حالا که میخواهم پس از تمام شدن درسم (که این یعنی حداقل اواخر تابستان آینده که پایان نامهام را تحویل دادم و ماهها پس از انتخابات مجلس در اسفندماه امسال) یک دفعه از دو طرف حملههای عجیب و غریب و تهمتهای ناجوانمردانه شروع شده است که من را از تصمیم برای بازگشت به مملکتم پس از سه سال بگیرد.
یک طرفش یکی دوتا وبلاگهایی هستند که توسط جوانهای بسیجی و مذهبی و انقلابی (از قبیل «پاسداران» که در واقع مهندس یا دانشجوی مکانیک یا فیزیک یا برق یا از همین قماش است) نوشته میشوند و بخاطر اینکه از علوم انسانی چیزی نمیدانند و با همهی مسایل دنیا مثل یک مسالهی ریاضی یا مثلثات برخورد میکنند و بدون کوچکترین سند و مدرکی انواع و اقسام تئوریها و تخیلهای عجیب و غریب دربارهی من میسازند. (اینکه من مخفیانه چهل وبسایت اپوزیسیون را میچرخانم؛ اینکه من با حمایت رفسنجانیستها و اصلاحطلبان قراراست به ایران برگردم؛ اینکه ویدیویی که سه سال پیش از خودم در تورنتو گذاشته بودم قلابی است و من در واقع آن موقع در تهران بودهام؛ و تخیلات دیگری از این قبیل.)
من به اینها جوابی ندارم، جز اینکه وبلاگ من را کمی با دقتتر بخوانند و آن ویدیوی کوتاه را هم (که درست به سبک ابطحی و خرازی دربارهی ویدیوی دست دادن خاتمی با خانمها در ایتالیا) میگویند ساختگی است، به رفقای مهندس دیگرشان نشان دهند و ببینند ساختگی است یا نه.
طرف دیگر هم تبعیدیان بینوایی هستند که چون مغز و قلمشان را در بست به اروپا و آمریکا فروختهاند، چشم ندارند ببینند که یک نفر مثل من اگر دین ندارد، لااقل آزاده است و بخاطر اینکه ذهن و قلمش را کسی کنترل نمیکند، توانسته پس از مدتی جوانی و خامی و سادگی و در اثر دیدن دنیا و مطالعه و خواندن (کاری که آنها وقت ندارند بخاطر اینکه قلمشان مال خودشان نیست بکنند) در افکار و اعمالش تجدید نظر بکند و دنیا را جور دیگری ببیند و تحلیل کند.
عصبانیت این گروه دوم آنقدر از من زیاد است که یکیشان یک بار در بالاترین آرزوی اعدام مرا کرده بود:
ایکاش حسین درخشان به جای اون بدبختی که سه بار مشروب خورده و قرار است اعدام شود به اتهام سی میلیون بار مشروب خوردن - سیگاری کشیدن و خانوم بازی محاکمه و توسط دستگاه قضایی برآمده از شورش بی همتای پست استراکچرالیست به اعدام محکوم می شد - تا بساط این ننگ و بی سوادی جمع می شد لااقل از اینجا
همین آدم (اگر تاریخ لینکهایش را در بالاترین ببینید متوجه میشوید که به احتمال ۹۹ درصد یا لابد خود «نیما راشدان» است یا کسی که در او ذوب شده است) در یک جای دیگر شبیه به اتهامات کیهان را به من زده است و چیزهایی از جزییات سفر من در اسراییل به خیال خودش فاش کرده که حتی به ذهن سرکوبشدهی جنسی و مریض عقل نیکآهنگ کوثر که یک مدت با یک آدم مریض دیگری در اسراییل به اسم لیزا گلدمن داشتند روابط جنسی من را با صدها زن و دهها مرد در مدت شش ماه و اوج اعتیاد من به مواد مخدر و مشروبات الکی و امثال آن بطور سریالی افشار میکردند، هم نمیرسد. (حالا باید یک بار اگر شد مسایل پشت پردهی این داستانها را برایتان تعریف کنم که حسابی هم آبدار است.)
بعد هم همین آدم که یک موقعی ادعای رفاقت با من میکرد یک سری اتهامات خندهدار از قبیل اینکه من با ماموران موساد قرارداد بستهام که جای دقیق تمام پایگاههای بسیج و پادگانها و مسجدها و مراکز آب و برق کل تهران را لابد با استفاده از دسترسی سرعتبالایم به امام زمان و از همین وسط اروپا بر روی «گوگل ارث» برای اسراییلیها مشخص کنم، و گرنه آنها عکسهای من را در حال سکس مقعدی، چهمیدانم با جورج مایکل در دستشویی عمومی پارک ساعی همهجا پخش خواهند کرد.
ماجرا به این دو دسته ختم نمیشود. یک طرف دیگر ماجرا هم گروهی دیگر از تبعیدیان و دوستان سابق هستند که میخواهند من را جاسوس جمهوری اسلامی نشان بدهند و با همان ذهن خلاقشان (که در فکاهیهایشان میبینید) روابط من را با سفارتخانههای ایران در تمام اروپا فاش میکنند و فهرست آدمهایی ها را که فروخته یا اجاره دادهام تا آقای خامنهای در مقابل خرج تحصیلات و مواد مخدر و الکلم را با اینترنت برایم حواله کند.
خلاصه میخواهم بگویم که دوستان و دوشمنان عزیز. ذهن و قلم من مثل شما اسیر کسی نیست که بخواهید تغییرات در آن را ناشی از تغییرات در منبع درآمد من بدانید. من از هیچکدامتان بخاطر این تهمتهای ناجوانمردانه شکایتی نخواهم کرد، ولی خواهش میکنم خوانندگانتان را احمق فرض نکنید. در ضمن، قبل از ساختن تخیلات و تئوریهایتان با هم مشورت کنید تا لااقل همهتان یک حرف بزنید. بالاخره من جاسوس ایرانم یا اسراییل؟
بههرحال من، با آگاهی کامل از اینکه سفرم به اسراییل خلاف قوانین ایران بوده است (برای اسراییلیها هم سفر به ایران ممنوع است) و بدون شک بخاطر این کار محاکمه خواهم شد، تا حداکثر شش ماه دیگر به تهران خواهم رفت. نمیخواهم ترس از محاکمه و جریمه شدن باعث شود که من هم مثل خیلی از ایرانیان تبعیدی در اروپا و آمریکا همهی موهایم سفید شود، بدون اینکه پایم را به ایران گذاشته باشم. اگر من به مشروعیت انقلاب و جمهوری اسلامی عقیده دارم (که دارم)، نمیتوانم فقط هر موقع که به نفعم بود قوانین آن را بپذریم و هر موقع که به ضررم بود، رو به نافرمانی مدنی بیاورم.