برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Response to an angry Sanam Dolatshahi or Khorshidkhanoom who instead of attacking the NED and its support for the One Million Signature has shot the messenger.

صنم دولتشاهی یا همان خورشید خانم که یک زمانی خودش را دوست من می‌دانست، دو روز قبل از اینکه آن تهدید به مرگ را دریافت کنم، در واکنشی عصبانی به مطلب من درباره‌ی تقدیر NED از کمپین «یک میلیون امضا» این را نوشت:

خیلی جالبه این حسین درخشان احمق اونقدر ضد زن و ضد فمینیسم هست (برخلاف ادعاهای الکی اش) که نمی تونه تصور کنه یه عده زن بتونن کمپینی به خوبی کمپین یک میلیون امضا رو مستقلا برنامه ریزی کنن و اجراش کنن و فکر می کنه حتما باید پشت این کمپین یه کسی، قدرت خارجی ای، پولی چیزی باشه. از اونجایی که خیلی هم موجود تنبل و حرف مفت زنی هست به خودش زحمت نمی ده بره یه مدت سایت این کمپینی که بهش تهمت می زنه رو بخونه ببینه واقعا این کمپین با این مدل کاری اش احتیاجی به پشتیبانی کسی از ند گرفته تا سفارت های جمهوری اسلامی و بابای بازاری حسین درخشان نداره.

در مورد اینکه ند پشت کمپین یک میلیون امضا هست هم زر مفت می زنه. اولا کمپین یک میلیون امضا به هیچ عنوان قبول نکرده از ند جایزه بگیره. اگر قبول کرده بودن همونقدر که سر جایزه پروین اردلان سر و صدا کردن یه سر و صدایی هم برای این جایزه می کردن که به هر حال جایزه مهمی است (با همه وجود مشکلی که خیلی ها از جمله خودم با ند داریم). دوما خیلی جاها واسشون مایه افتخار و مباهاته به حرکت هایی مثل یک میلیون امضا جایزه بدن و یه جورایی هویت و اعتبار می گیرن با این کارها. اما این دلیل نمی شه که کمپین یک میلیون امضا پشتش ند باشه. اصلا این اتهامی که حسین می زنه خیلی اتهام بزرگ و خطرناکی است با توجه به وضعیت ایران و می تونه جون آدم ها رو به خطر بندازه.

جدا من نمی دونم این کثافت کی خسته می شه از تهمت زدن هاش و آدم فروشی هاش و لجن پراکنی هاش. شاید تا یه عده رو به کشتن نده آرومش نگیره. جالبه که خط کش این هم شده که کی بی شرف و حروم زاده است یه جوری که انگاری تا حالا به آینه نگاه نکرده.

چند ساعت بعد برای او یک جواب نوشتم و فرستادم و خواهش کردم که آن را پایین نوشته‌اش منتشر کند. واکنشی نشان نداد. گفتم شاید آن را نگرفته است یا مثلا به صندوق اسپم‌هایش رفته. دوباره دیروز و امروز برایش و برای احتیاط برای یک سری از رفقایش هم متن جوابیه را فرستادم. ولی ظاهرا تمایلی به انتشار این پاسخ ندارد. برای همین ناچارم از اینکه اینجا منتشرش کنم:

صنم عزیز،

متاسفم از اینکه جستجوی من در گوگل و پیدا کردن بیانیه‌ی نشنال اندامنت فور دموکراسی (NED) در حمایت از کمپین یک میلیون امضا تو را این‌قدر ناراحت و عصبانی کرده است. ولی کاش بجای اینکه به من که تنها حامل این خبرم ناسزا بگویی، به همکارانت در کمپین یک میلیون امضا پیشنهاد می‌دادی که برای ان.ای.دی نامه‌ی رسمی و عمومی بنویسند و اگر آن طور که تو می‌گویی ان.ای.دی بدون رضایت کمپین آنها را به اوکراین دعوت کرده تا از آنها تقدیر کند، به این کار غیر اخلاقی ان.ای.دی اعتراض کنند.

در ضمن، اگر فکر می‌کنی کمپین با حمایت و تبلیغ ادامه‌دار «صدای آمریکا»‌ و «خانه‌ی آزادی» که من و تو خوب می‌دانیم بودجه‌هایشان مستقیما از دولت آمریکا می‌آید، مخالف است، خوب است آنها را قانع کنی تا عضو فعالشان، خانم فریبا داوودی مهاجر، را از حمایت از کمپین در واشنگتن دی.سی برحذر دارد.

من عصبانیت تو را از ربوده شدن خواسته‌های کاملا برحق زنان ایرانی توسط بیزنس حقوق بشر و سازمان‌های امنیتی آمریکایی می‌فهمم، ولی کاش بجای اینکه لقب‌های «احمق» و «کثافت» و «آدم فروش» و «حروم زاده»‌و «بی‌شرف» را به من حواله کنی، آنها را به سوی آن کسانی که از پشت میزهایشان در واشنگتن دی.سی این بلا را سر خواسته‌های زنان ایرانی آوردند می‌فرستادی. امیدوارم عکس مادرخوانده‌ات، خانم مهرانگیز کار را -- که از رهبران کمپین یک میلیون امضا هم هست -- در حال گرفتن جایزه‌ی دموکراسی «ان.ای.دی» از شخص لورا بوش دیده باشی. لابد می‌‌گویی آن را هم من با فتوشاپ درست کرده‌ام.

در پایان اینکه دلم می‌خواست اعتماد به نفست را با لینک دادن به نوشته‌ام که محتوی اسناد مربوط به ادعاهایم هست و چنین تو را به خشم آورده است و نیز اجازه دادن به خوانندگانت برای نوشتن نظراتشان در پایین آن، نشان داده بودی.

با تشکر،
حسین درخشان


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«تبعیدی عصبانی»
«سهند شمس»
«فروغ»
«نانا»
«یک پزشک»
«آق بهمن»
«نگارک‌ها»
«توکا نیستانی»
«مسعود بهنود»
«مونتاژ انتقادی»
«فانونایت»
«من راه نشین»
«دردنوشته‌ها»
«آزادنويس»
«مهستی شاهرخی»
«بامدادی»
«روزنامه نگار نو»
«لیلی نیکونظر»
«نیما نامداری»
«مسعود ده‌نمکی»
«پاسداران»
«پاگرد»
«سولوژن»
«میرزا پیکوفسکی»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«دستنوشته‌ها»
«نوه‌ی غلامرضا تختی»
«بلوط»
«ناهید رکسان»
«هنوز»
«نگاه نو»
«حاجی واشنگتن»
«خورشید خانوم»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«جمهور»
«خط قرمز»
«شکرخواه»
«خیاط باشی»
«امور ایران»
«۳۵ درجه»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«یک وحید»
«جواد کاشی»
«عبدالقادر بلوچ»
نسرین افضلی
شاخ به شاخ
زهرا
بابک داد
رویای آريایی
خوابگرد
گردباد
موج
خانوم حنا
حسین پاکدل
پویان طباطبایی
کتابلاگ
لوبيا
ملکوت
هادی خرسندی
فالشیست
فریادناممه
خاکریزیسم
مریم ابریشم‌کار
نیما دارابی
فوکو بلاگ
مرد رومانتیک با کلنگ
طاها بذری
کافه ناصری
ف.م.سخن
مریم مومنی
کوروش علیانی
گناهکار
بی‌بی‌گل
تادانه
از پشت یک سوم
کیبرد آزاد
زيتون
زیتون پرورده
نازخاتون
امید معماریان
مهدی محمدی
مریم اينا
سرزمین آفتاب
اکبر منتجبی
مژده
احمد جلالی
پیاده رو
میرزا
سبیل طلا
لات‌لند
چرک‌نویس
چلـــغوز
حقوق‌دان پاریسی
حسام‌الدین آشنا
محمود فرجامی
کامپیتور و ارتباطات
حسین نوش‌آذر
خسرو نقیبی
بی اجازه کوچیکترا نه
ایران‌شهر
هپلی
دلبستگی
زن نوشت
علیرضا شیرازی
علیرضا شیرازی
کافه اندیشه
مريم نبوی نژاد
روزها
انتخاب زنان
سینا دیلی
کمال
ابراهیم اسکافی
شب پیشگویی
کلاشینکف دیجیتال
وب‌نگاشت
عباس معروفی
نسل خمینی
حنیف مزروعی
کریم ارغنده‌پور
هوشنگ دودانی
غلاف تمام فلزی
مازوخیسم محاسباتی
آن سوی دیوار
هادی نیلی
ضدمورچه
عنکبوت
نیکی اخوان
خبرنگار مسلمان
مشکات
پسر فهمیده
سایه
فلیسوف مآب رمانتیک
منبر دات نت
محبوبه حسین‌زاده
آچار فرانسه
علیرضا خدابخش
بچه‌های سوم تیر
افسون فسرده
مسیح علی‌نژاد
صفا در ال.ای
آشپزباشی
لگوماهی
سوگلی ریچارد پرل
مرد تنها
پویان و سیما
پرگلک
آزاده عصاران
زمستان است
آرش غفوری
یک استکاان چای داغ
نگفتنی‌ها
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
انتخاب انسانی
شرح
تبرمرد
آی‌تی.ايران
سیبستان
شنا در شنزار
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
حامد قدوسی
مطالعات فرهنگی رادیکال
من و مانی
امشاسپندان
فانوس خيال
سلمان
شبح
کاملیا انتخابی فرد
روزنه
خودمونی
ddmmyyyy
سفره‌ماهی
حرف غریب
علی مزروعی
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
امير حسابدار
پاسداران
شب‌نامه‌ها
ارزیابی‌های شتابزده
ایمان
پاگنده
ققنوس
بارانی آبی
پاک‌نویس
تکینسون
دوم دام
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
نقیز
میان خطوط
علی معظمی
حمید کریمیان
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
جواد روح
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
امنزیاک
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
چخوف منو نديدی؟
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
آدم و حوا
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
احسان
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
فرنگوپولیس
بازیگر آماتور
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
معصومه ناصری
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
خارج از جعبه
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
امیرعلی قاسمی
زرنوشت
گل‌دختر
آینه ایرانی
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
محمد تاج‌دولتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
ایمیان
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
سهیل کریمی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
شهاب اسفندیاری
مژده غضنفری
نظرات ديگران

به نظر من هم تو و هم خورشید خانم کار جالبی نکردید. تو نباید اینقدر به دیگران تهمت بزنی حسین جان. بخصوص به یک گروهی که دوستانم در بین آنها هستن و میبینم که از جایی کمک مالی نمیگیرن. نمیدونم تو تازگیها چرا اینطوری شدی و همه رو خائن میبینی و اینو با صدای بلند تو وبلاگت اعلام میکنی. یک چیز دیگری هم که می‌خواستم بگم اینه که مردم کلا دوست ندارن هیچ هنرمندی، هیچ روشنفکری و یا هیچ ... بشه سخنگو و چاپلوس دولت(هر دولتی می‌خواد باشه) تو اصلا از کی حس کردی وظیفه داری مچ همه رو بگیری؟ البته خورشید خانم هم نباید اینقدر بد و بیراه مینوشت. درسته عصبانی شده بود. اما چون بالاخره یکی از فعالین معروف زن در وبلاگستانه انتظار نداریم اینجوری به دوست قدیمیش(یا اصلا دشمن) فحش بده و صفت بهش بچسبونه! کثافت، ضد زن ، ضد فمینیست، لجن، بی‌شرف و حرامزاده(تو آینه)، مایل به کشتن دادن آدمها و... اینها هم به احتمال زیاد تهمت حساب میشن.

--------------

&bull: هودر: ببین، من هرگز نگفتم که کمپین از کسی پولی گرفته. فقط گفتم که دولت آمریکا (از طریق سرمقاله‌ی صدای آمریکا) و همینطور NED ازش حمایت معنوی و سیاسی می‌کنند و اگر اعضای کمپین با این حمایت مخالفند، باید این مخالفت رو یک جوری نشون بدن، وگرنه معلوم میشه که این رابطه‌ی سیاسی و معنوی دوطرفه است که با توجه به دشمنی آمریکا با ایران و هدفش برای سرنگونی حکومت ایران، خیلی معنی بدی میده این همراهی. من به عنوان یه شهروند ایرانی و یه روزنامه‌نگار وظیفه‌ی خودم میدونم که هرکسی رو که داره به دشمن مردم و مملکتم خدمت می‌کنه تا اونها بهتر بتونن دنیا رو کنترل کنن و ضعیف‌ها و مستقل‌ها رو سرکوب، نقد کنم. مساله‌ی مچ گیری نیست. اگه کسی این وسط باید سرزنش بشه، همکارهای آمریکا هستن، نه منی که این همکاری رو بر اساس وظایف روزنامه‌نگاری‌م آشکار کرده‌ام.

الحق که گوه تر از تو پیدا نمیشه همون که دوست قدیمیت گفت. برو به آینه نگاه کن تا بفهمی هیچ گوهی نیستی و خیلی پست و بی شرفی

----------

• هودر:‌جالبه که هرچی لات و بی‌سواد و لمپنه الان شده طرفدار خورشید خانوم و «حقوق زنان». من اگر جای اینها بودم یه کمی هم به خودم نگاه می‌کردم ببینم شاید مشکل از منه که این آدمها دور و برم جمع شدن.

این کمپینها همش کشکِ. یه سری آدم که ایران رو در خودشون خلاصه می کنندو خیلی سریع جوگیر می شند، شدند دستاویز کسانی که اهداف مغرضانه سیاسی نسبت به ایران و ایرانی دارند . بنویس تا نام قلم مقدس بمونه . یا حق

آدم فروشی چونکه فساد ، قتل و دزدی آدمهایی که ازشون پول میگیری یا امان نامه بهت دادن رو نمینویسی ، آدمهای احمقی مثل خامنه ایی ، خمینی ، احمدی نژاد را به دروغ بزرگ میکنی . خایینی چونکه گروهها وانسانهای شریفی که بخاطر تبعیضهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سیستماتیک مبارزه میکنند رو تخطۀ میکنی و بدون اینکه عوامل و دلایلی که باعث این مبارزه بشن نقدکنی . غیرقابل اعتمادی بخاطراینکه بارها تغییرموضع دادی و ازاطلاعات شخصی کسانی که بهشون نزدیک شدی بهره برداری نامطلوب کردی. فاسدی زیرا حتی به اصول اولیه نظامی که الان سنگشو به سینه میزنی احساس پایبندی نمیکنی بقول خودت میری پیش پارتنرت (پسر / دختر)، عرق میخوری ، موسیقی غربی گوش میکنی و.... تمام اینها در تقابل با نظام مورد علاقه تو هستند ( من خودم فقط بخاطر نوارگوش کردن ماشینم روخوابوندن یک ماه و جریمه شدم). و هزاران مثال دیگه میتونم بزنم . حالا چطور این نظام قبله آمالته خدا که چه عرض کنم هرننه قمری میفهمه که بابا جون تو کونت گهی .

I just don't get you. Could you first of all explain what your idea of this blog is. Every country is some how picking up on other countries struggle and making it theirs. Sweden is also supporting the womens struggle in Iran but I don't hear you complaining about that. Actually every normal people loving country is supporting human rights in Iran. Im not saying that the US is supporting freedom movment in Iran just becouse they are angles but I really beleave that the regime in Iran is far worst than any regims ever excisted on this planet. Now don't tell me how it is in North Korea or in other places. It doesn't make it better in Iran. I personally have been to more than 25 countries and some arab sountries and Iran by far the worst countries I've been to in the last 4 years. And I was born there. The Islamic republic was the worst thing ever happened to Iran and the iranians, men, women and children. It's crazey how you defend this regime and i don't get it. Weren't you the one who went to Israel a couple of years ago and made comments like "Tel aviv, tehran, lets make friends" Now every teacher, worker, woman, child and journalist is a Israely spy in your eyes. What do you want to acheave from this? Please make me understand. What do the Mullahs have for a plan for the Iranians? What do they want to acheave beside misery? A

continue the good job man, let them insult you as mauch as they want, people will read both and judge !

آقای درخشان . برای تقدیر از شخصی احتیاجی و اجازه و تایید از آن شخص نیست! دولت آمریکا که برای تقدیر از نهضت یک ملیون امضا احتیاج به اجازه کسی ندارد! این از بدیهیاته.

ثانیا تقدیر آمریکا به معنی آن نیست که آمریکا اون نهضت رو میچرخونه یا ازش حمایت مالی میکنه. این هم از بدیهیاته. بنابراین من سندی دال بر اتهامی که زدین نمیبینم.

حالا بهتر نبود صداقت به خرج میدادین و میگفتین خوب این دفعه من یه اشتباه کردم و برای اتهام سنگینی که زدم مدرک و قرینه ای ندارم؟ آدم باید به حقیقت اعتراف کنه گرچه تلخ باشه. این رسم راستگویی و صداقته.

ثالثا حالا شما فکر میکنین اگه کسی به ند یا به آقای جورج بوش نامه نوشت که حالا از ما حمایت نکنین اونا میگین "ببخشین ما دیگه راجع به شما حرفی نمیزنیم"؟ نیو کانها و سردمداران فعلی آمریکا شهرت دارن که به حرف دیپلماتها و نظامیان پرسابقه خودشون هم گوش نمیدن چه برسه به نامه یه خارجی.

موفق باشین.

این روزها دارم کتاب Iran Awakening که در اصل اتوبایوگرافی شیرین عبادیه رو می خونم. هر چه قدر که می گذره بیشتر می فهمم که این حرکات پر سر و صدای این ها در این مدت چه قدر غیر واقعی و غیر اصیله، صرفا کپی نمونه های غربی با همان مقاصد. دیدگاه مثبت و تمجیدی شیرین عبادی به اصلاحات رضا خانی که اون رو به نوعی برای برابری زنان و مردان و برداشتن موانع فعالیت های زنان در جامعه می دونه، خیلی قابل تامله... تکلیف شیرین عبادی معلومه. اون هم دیر یا زود به رفقای خارج نشینش می پیونده، یا در خوش بینانه ترین حالت می ره پیش دختراش. گرچه اینی که الان در ایران داره راست راست می چرخه و هر حرفی می خواد می زنه از صدقه سر زن بودن و آزادی ایه که در ایران وجود داره، که البته منکرشه و از همین باب هم امرار معاش می کنه بالاخره. صنم دولتشاهی و امثال و هم ردیفاش اولش به نوعی گول خوردند، ولی الان دیگه می دونن چه خبره و خودشون رو زدن به اون راه. حالا یا مثل خیلیا تا ته چاه می رن، یا مثل بعضیا بیدار می شن.

baba karet kheili doroste, i only see two groups of people badgering you all over the place, those L.A. types of people (need i say more?) and those who are really so naive that take American promises at its face value.

ای حسین درخشان! بدان و آگاه باش که من هم دعوا کردم. رادیو زمانه بدون خواست یا اطلاع و اجازه من نوشته مرا گذاشته آنجا. برایشان نوشتم: «به چه حقی نوشته مرا بدون اطلاع من اینجا گذاشته‌ای. هر چه سریعتر بردار. و چون بدون اطلاع من این کار را کرده‌ای می‌گویم: بی‌شرف هر چه سریعتر بردار. تف توی چشمان بی‌شرف پست فطرتی که چنین کاری را بدون خواست و اجازه من کرده است. بدون برداشتن آن هیچ صحبتی با شما نخواهم کرد. بردار.» تا بدانند فرق است میان شیطنت‌های فردی و شخصی تو و کار بی‌شرفانه و پست‌فطرانه‌ای که آنها کرده‌اند. شما دو تا برای دعوای خود اگر کمک خواستید مضایقه نکنید و بگید. دعوا که می‌کنید همدیگه را اذیت نکنید ها. خوب نیست.

از بین این دو نوشته ای که اینجا چاپ شده من با خورشید خانوم موافق ترم تو حقیقتن بی شخصیت و آدم فروشی. حرکتهات بیشتر شبیه کوروش ضیابریه با این فرق که تو اصولا 14 سالت نست و انتظار بر اینه که کمی فکر کنی. یه چیز دیگه رو هم بگم اینکه مدل گندیده جمهوری اسلامی فکر کنی که هر کسی از هر کس جایزه گرفت برده اونه خیلی منطق احمقانه ای هست که فقط از حقارت سرچشمه میگیره. خیلی از روشنفکرای ایرانی از دست شاه یا فرح لوح دارن ولی بعدها خاری شدن توی چشم اونا. اگر کمی شعور داشتی اینا رو میفهمیدی ولی زیاد انتظاری ازت نیست. کلا سخت نگیر. مواظب باش که یوقت نکشنت یادمه که قبلا هم بسیجیا یک بار تهدیدت کرده بودن و همون بار هم کشتنت!!! در ضمن تو که به هر کسی برچسب جاسوسی میزنی گه خوره به پلیس آمریکا ایمیل زدی وقتی کسی از آمریکا کمک بخواد همون حرومزاده خودفروشی میشه که تو همیشه به دیگران میچسبونی. ولی بازم میگم از تو با اون سوادت انتظاری نیست.

----------

• هودر: مرسی که برای یه آدم‌فروش بی‌شخصیت اینقدر وقت میگذاری و وبلاگش رو دنبال می‌کنی و کامنت میگذاری. ولی بد نیست با سند و مدرک بگی من به چه کسی اتهام جاسوس زدم. در ضمن، تعریفت رو از آدم‌فروشی هم بگی خوبه. اگه تعریفت از آدم‌فروشی مثل تعریف ابراهیم نبوی باشه که معنی‌اش اینه که هر روزنامه‌نگاری که با روزنامه‌نگاری تجسسی‌اش منابع مالی خارجی پروژه‌های حقوق بشر خارجی رو با استفاده از اطلاعاتی که روی اینترنت در دسترس عموم هست آشکار کنه، که متاسفم برات بگم پس هر روزنامه‌نگاری از دید تو آدم فروشه. البته از نبوی انتظاری نیست، چون حتی توماس اردبرینگ هلندی رو هم به دلیل اینکه فاش کرده بود که بودجه‌ی «گذار» از دولت هلند میاد و فریدام هاوس اون رو راه انداخته آدم‌فروش می‌خواند. انگار از دید شما روزنامه‌نگارها دو دسته‌اند: اونهایی که بر اساس منافع مالی خودشون و رفقاشون سرشون رو کردن توی بیزنس حقوق بشر و دارن ازش می‌خورن و دسته‌ی دوم هم اونهایی که وظیفه‌ی روزنامه‌نگاری‌شون رو راجع به نقد قدرت انجام میدن و چون چیزی گفتن که به منافع مالی و سیاسی امثال نبوی برمی‌خوره اسمشون آدم‌‌فروشه. در ضمن، اگه علاقه داری برام ایمیل بزن تا شماره‌ی آی.پی تهدید کننده رو برات بفرستم. حالا دیگه تماس گرفتن با پلیس بخاطر دریافت تهدید جدی جانی هم می‌شه آدم‌فروشی از دید تو؟