آقا من یک چیز را نمیفهمم. اگر بقول سروش و نوچههای پناهبرده به آمریکایش (مثل اکبر گنجی و محسن سازگارا و علی افشاری و آرش نراقی و فاطمه حقیقتجو و... ) قرآن الزاما کلام خدا نیست و حرفهای خود پیغمبر است که بقول آنها انسانی عادی و شاعرمسلک بوده است، پس توجیه مسلمان بودن و نماز خواندن و روزه گرفتن و روسری سر کردنشان را در ناف آمریکا از کجا میآورند؟
واقعا که خمینی یک چیزی بیست سال پیش میدید که اسم را گذاشته بود «اسلام آمریکایی» ها! اینها از همان بیست سال پیش شروع کردند آرام آرام به بازتولید کردن تمام اجزای دیسکورس سرمایهداری آمریکایی با مالهای از تسبیح و ریش و چادر و حالا که بعد از سالها حاشا کردن که «نه بخدا، ما آمریکایی نیستیم، روشنفکریم، ولی مسلمان» سر و کلهشان از شمال کایفرنیا و واشنگتن دی.سی و نیویورک پیدا شده و نان شبشان هم رسما از اجزای گوناگون حکومت آمریکا میرسد، همان مالهی اسلامی را هم دارند آرام آرام کنار میگذارند. هرچند که بعید میدانم جرات داشته باشند که یک روز به صراحت بگویند مسلمان نیستند و خدا را هم قبول ندارند. ولی خب، تمام علایم آن را دارند این روزها نشان میدهند.
دین تازهی آقایان و خانمها اسمش «سرمایهداری» است، خدایش یک کاغذ سبز الان دیگر بیارزش به اسم «دلار»، پیامبرش حضرت ختمی مرتبت «میلتون فریدمن» و نایب برحقش «عبدالکریم سروش» که راه آقا فریدمن را برای گسترش حکومت این دین بر حتی تمام سوراخهای دنیای مسلمان ادامه میدهد. کعبهشان بسته به این که در شرق آمریکا باشند یا در غرب آن به ترتیب دانشگاه استفورد یا بورس نیویورک در والستریت است.
نمازها و روزههایتان قبول باشد، آقایان و خانمهای «روشنکفر مسلمان» که هر رکعتش دارد ترکش خمپاره میشود و میرود به قلب مردم بینوای غزه و کابل و بغداد. شما حتما به بهشت میروید.