چقدر خوب است که بزرگترین دشمن ایران اینقدر احمق است و امیدوارم جان مککین برنده شود تا همین حماقت در کاخ سفید بماند، چون واقعا به نفع جمهوری اسلامی است.
بوش در مصاحبهاش با خانمی با نام احتمالا مستعار پریچهر فرزام از «رادیو فردا » در روز روشن به دروغ میگوید که «ایران گفته که قصد دارد بمب اتمی بسازد تا کشورهای دیگر را از بین ببرد». بعد هم انتظار دارد مثلا در قلب ایرانیها جایی پیدا کند. انگار مردم این خرند و دروغ به این گندگی را نمیفهمند.
جالب اینجا است که خانم فرزام هم طبق وظیفهی روزنامهنگارانهاش در رادیو فردا در تولید پروپاگاندا و دروغ برضد ایران، راست راست بوش را نگاه میکند و این دروغ گنده را به رویش نمیآورد. این هم از میزان تعهد «رادیو فردا»به اطلاعرسانی «دقيق، عينی و بی طرفانه.»
از همه ضایعتر آن است که خود آمریکاییها کلی راجع به این دروغ مطلب نوشتند (یک نمونهی کوچک در واشنگتنپست) و به بوش انتقاد کردند و حتی کاخ سفید هم حرف بوش را تصحیح کرد، ولی «رادیو فردا» هنوز حتی آن را حتی تصحیح نکرده است، چه رسد به عذرخواهی. البته از «جف گدمین»، رییس نومحافظهکارش و رفیق نزدیک جان بولتون و ریچارد پرل انتظار بیشتری نمیشود داشت. بگذریم.
حماقت دیگر بوش در همان پیامهای نوروزیاش در گفتگویش با ستاره درخشش بود که در آن به صراحتی بیش از همیشه و بطور مشخص از اصلاحطلبان ایران حمایت کرده است، جوری که حتی تیتر خبر صدای آمریکا هم شده است.
البته بعضیها فکر میکنند بوش با این کارش میخواهد به اصلاحطلبان لطمه بزند تا مثلا ایران در دست احمدینژاد باقی بماند. چون احمدینژاد بیشتر به نفع بوش است تا یکی مثل خاتمی. ولی این تحلیل درستی نیست. بوش اولا اهل این دودوزهبازیها نیست و راستش اصلا هیچ رییس جمهوری در هیچ کشور دنیا نمیتواند از این دودوزهبازیها کند، چون مجبور است تناقضگویی کند و این به وجههاش لطمه میزند. فرض کنید مثلا خاتمی میآمد برای کمک به جان کری میگفت که از بوش یا مثلا جمهوری خواهان حمایت میکند. خندهدار و مسخره نبود؟
اولا که لطمه زدن به رفورمیستها (من دیگر به آنها اصلاحطلب نمیگویم تا این عبارت از مصادرهی آنها بیرون بیاید) الزاما به پیروزی احمدینژاد منجر نمیشود. چون احمدینژاد بجز رفورمیستها رقیب و مخالف جدی بسیار دارد. از موتلفه بگیرید تا مثلا قالیباف و رفسنجانی و خیلی گروههای دیگر.
دوم اینکه حالا انگار اگر بوش چیزی به نفع رفورمیستها نمیگفت آنها حتما در انتخابات پیروز میشدند. مگر در چهار، پنج انتخابات قبلی که در همهشان آدمهای نزدیک به احمدینژاد پیروز شدند، آمریکا حمایتی از رفورمیستها کرده بود؟
سوم اینکه حمایت آمریکا از رفورمیستها یک سیاست تازهی آمریکا است که به نظر من تحت تاثیر ائتلافی است که بین جمهوریخواهان و دموکراتهای واقعبین و پراگماتیست در این یکی دو سال به وجود آمده و بدون شک در زمان رییس جمهوری بعدی هم ادامه پیدا خواهد. دردورهی اول بوش که در واقع سیاست خارجی آمریکا بیشتر دست نومحافظهکارها بود و در ایران هم هنوز خاتمی رییس جمهور بود، آمریکا هیچ تمایلی به رفورمیستها نشان نمیداد و بین آنها و مثلا احمدینژادیها فرقی قايل نبود. اگر دقت کنید مواضع رسانههایشان هم همینطوری بود و آن زمان دفاع از خاتمی رفروم در ایران واقعا دل شیر میخواست. (من همان موقع هم بخاطر همین دفاع کلی فحش میخوردم.)
ولی از مدتی پیش موضع آمریکا عوض شده و از روی واقعبینی فهمیده که نه، مثل اینکه بین احمدینژاد و خاتمی خیلی فرق زیاد بود و اینکه همه را با یک چوب میراند فقط به ضرر خود آمریکا و به نفع مثلا رهبر ایران بود. از آنجا تصمیم گرفت که بیاید و آرام آرام از رفورمیستها و کمکم هر کسی که مثلا با احمدینژاد اختلاف علنی دارد، حمایت کند. سیاست این شد که این شکافها را عمیقتر کند تا شاید از وسط این دعواها وفاق موجود بر سر بعضی از مسایل حیاتی، بخصوص برنامهی اتمی، را بشکند.
برای همین یک دفعه میبینید سروکلهی کلی روزنامهنگار و فعال سیاسی مشهور به رفورمیست در آمریکا و اروپا پیدا میشود و به آنها پول و امکانات از کانالهای مختلف میرسد. یا مثلا یک دفعه در اوج پروپاگاندای ضد سپاه پاسداران، رسانههای آمریکایی اروپایی به عمد سابقهی سپاهی قالیباف و لاریجانی را فراموش میکنند و یک دفعه میبینید این دو سپاهی سابق، با تمام وفاداریشان به جمهوری اسلامی و رهبر، تنها بخاطر مخالفت علنیشان با احمدینژاد به عنوان اسوهی «میانهروی» و «عقلانیت» و چارهای برای «غربستیزی» ایران معرفی میشوند.
این سیاست در زمان دموکراتها (کلینتون) هم به خوبی پیگیری میشد و نفوذی که آمریکا و اروپا توانستند از طریق «جامعه مدنی» قلابی ایران به دست بیاورند و با آن آرام آرام برای یک ۱۸ تیر دیگر (ولی این بار موفق) زمینهسازی کنند، تنها با استفاده از فرق گذاشتن بین رفورمیستها و دیگران یا، به اصطلاح آن موقع، بین نهادهای انتخابی و غیرانتخابی، و حمایت آشکار سیاسی و مالی (از طریق سازمانهای مثلا غیردولتی آمریکایی و اروپایی) از رفورمیستها، ممکن شد.
خلاصه اینکه حمایت صریح آمریکا از رفورمیستهای ایران واقعی است و کلک نیست. در عین حال ادامهی سیاستی است که دموکراتهای دورهی دوم کلینتون آغاز کرده بودند و حدود پنج، شش سال توسط بوش و نومحافظهکاران معلق گذاشته شده بود. این مساله حتی دربارهی اسراییل هم صدق میکند که باید در یک فرص دیگر راجع به آن بنویسم، به خصوص با اشاره به تجریبات شخصی خودم.