اصل مشروعیت کشوری به نام اسراییل و اینکه اگر بر فرض مشروعیت دارد مساحت قانوني آن چقدر است، مسایلی کاملا قابل بحث و زیر سوالاند. برای همین کاملا پذیرفته است اگر کشورها، گروهها و افرادی اصولا مشروعیت و موجودیت آن را قبول نداشته باشند.
خود من برای مثال، با اینکه از روی کنجکاوی دو بار به اسراییل رفتهام، ولی این دلیل بر آن نیست که آن را بطور نظری مشروع میدانم، بلکه میگویم به عنوان یک شهروند کانادایی که با پاسپورتش در دنیا سفر میکنم، مشروعیت اسراییل را به عنوان «دو فاکتو» (De facto) قبول دارم. اتفاقا در غیر این صورت هرگز امکان سفر به آن و دیدن واقعیتهایش را از نزدیک به دست نمیآوردم و هنوز همان تصویر ساخته شده در واکنش به تبلیغات جمهوری اسلامی در من باقی میماند و مثل خیلیهای دیگر فکر میکردم که جمهوری اسلامی هرچه دربارهی اسراییل میگوید دروغ است.
از همین زاویه کاملا به حکومت ایران یا مثلا حماس و حزبالله حق میدهم که این مشروعیت را حتی از نظر دی فاکتو هم قبول نداشته باشد و به نظر من هم هیچ اشکالی اخلاقی یا حقوقی ندارد. خود من هم اگر مثلا موقعیتم به حکومت ایران نزدیکتر بود (مثلا پاسپورت کانادایی نداشتم، در ایران زندگی میکردم و مثلا کارمند مستقیم یا غیرمستقیم حکومت ایران بودم)، از نظر دی فاکتو هم اسراییل را نامشروع میدانستم و طبیعتا به آن هم سفر نمیکردم.
اما قبول نداشتن مشروعیت یک پدیده، با تلاش برای نابود کردن آن کاملا متفاوت است و نباید این دو را با هم قاطی کرد. یعنی مثلا ایران همیشه تاکید کرده است که مشروعیت کشوری به نام اسراییل را نمیپذیرد، ولی همانطوری که رهبر و دیگر مقامات ایران و حتی خود احمدینژاد به صراحت گفته است، ایران هیچ تلاشی برای نابود کردن آن یا هیچ عضو دیگری از کشورهای عضو سازمان ملل انجام نمیدهد.
آقای احمدینژاد در سال اول ریاست جمهوریاش با بیدقتی حرفهایی زد که به اسراییلیها بهانه داد تا موضوع ایران را تحریف کنند و آن را به تلاش برای نابود کردن اسراییل جلوه دهند، در صورتی که در واقع منظور احمدینژاد که بعدتر خودش هم حرف خودش را روشنتر کرد دو چیز بود: یکی که مشروعیت اسراییل زیر سوال است که اصلا حرف جدیدی نیست و مختص به ایرانیها هم نیست. دوم اینکه حرف از نابودی اسراییل یک پیش بینی است و نه یک تهدید و دلیلش هم مسایل داخلی خود این حکومت است، نه عامل بیرونی دیگری.
حالا اکونومیست در شمارهی تازهاش (پنجم آوریل ۲۰۰۸) که به مناسبت شصت سالگی اسراییل، ضمیمهی وژهای دربارهی آن دارد، همین پیشبینی احمدینژاد را با زبان دیگری مطرح کرده است که اتفاقا زبان صریحی هم هست و مطمئنا اسراییلیها را راضی نمیکند.
در سرمقالهی این ضمیمه، گیدون لیشفلد که خودش هم کلیمی و ساکن اسراییل است پس از برشمردن فهرستی جامع از مشکلات اقتصادی، امنیتی، جمعیتی و سیاسی اسراییل به صراحت نوشته که «برای اولین بار از سال ۱۹۴۸ [سال تاسیس کشور اسراییل] موجودیت اسراییل، حداقل به شکل کشوری صهیونیستی، در خطر است.»
خواندن کل این ضمیمهی اکونومیست و ترجمه و انتشارش را در ایران توصیه میکنم. باوجود بدجنسیهایی که معمولا در سبک روزناهنگاری اکونومیست هست، این گزارش نسبتا بیطرفانه نوشته شده است.
این هم لینک مستقیم به بخشهای مختلف ضمیمه با عنوانهایی که خودم برا اساس محتوای مقالهها برایشان گذاشتهام:
• سرمقاله
• کشوری در حصار
• ارتش رو به زوال و کممحبوبیت
• گسترش فقر و اقتصادی با پایههای ضعیف
• افزایش اختلافهای مذهبی
• مشکل شهرکنشینهای متعصب
• رفتار تبعیضآمیز با اقلیت عرب
• سیستم حزبی پاره پاره
• معنی صهیونیزم در ابهامی فزاینده