نمیدانم فرشاد قربانپور کیست، ولی خیلی از این مقالهاش در کارگزاران خوشم آمد. البته راستش را بگویم اول در کیهان خواندمش که انگار آنها هم با مقاله خیلی حال کرده بوند. به هر حال، خیلی صریح و واقعی و بهموقع است و من هم تقریبا با تمامش موافقم. به همه خواندنش را توصیه میکنم. در ضمن، بدون اینکه ربطی به این نوشته داشته باشد من مدتی است احساس میکنم که کرباسچی دارد خودش را برای انتخابات ریاست جمهوری آینده آماده میکند.
اصلاحطلبان نقد را بیاموزند
فرشاد قربانپور
کارگزاران، یکشنبه، ۲۵ فروردین ۱۳۸۷
نقد به اصلاحطلبان نقد به خود نیست. بسیاری از كنشگران عرصه سیاست اصلاحطلبی و تحولخواهی در ایران را گمان بر این است كه اگر بخواهیم به نقد خود بپردازیم در واقع سنگی را برای اصابت به سر خود به بالا انداختهایم. اما حقیقت چیز دیگری است. حقیقت مانند خورشید است كه طبق آن ضربالمثل فرانسوی «خورشید بدون بانك خروس هم طلوع خواهد كرد».
اصلاحطلبان از روزی دچار چنین دیدگاهی شدند كه در واقع درگیر بازی با مخالفان خود و درگیر بازیای شدند كه قدرت آفرینندهاش بود. زمانی آنان در دوره هشتساله ریاستجمهوری خاتمی استدلال میكردند حالا كه اصلاحات از هر سو نقد شده و به قولی لگد میخورد خودیها دیگر نباید این كار را بكنند. در آن زمان هر نوع نقد به اصلاحات، خاتمی، كروبی، مجلس ششم و... از مطبوعات دوم خردادی رخت بر بسته بود. اما دیر زمانی نپایید كه آنان ارزش و حرمت نقد را دریافتند. این نقد دقیقا از 4 تیرماه 84 آغاز شد اما بسیار زود دوباره فتیله این چراغ هم پایین كشیده شد.
استدلالها باز از نوع همان استدلال سابق بود و مبنایی مشترك داشت. از نظر آنان جنبش اصلاحطلبی زیر فشار بیامانی قرار گرفته بود. دولتی كه از انتخابات دوران خاتمی بیرون آمد از نظر اصلاحطلبان به تمام مبانی اصلاحطلبی و تحولخواهی نقد جدی داشت بنابراین هیچكدام را تاب نیاورد.
اما تمام حقیقت این نبود كه چون همه به اصلاحطلبان نقد دارند بنابراین اصلاحطلبان نقد از خود را باید فعلا (از 10 سال قبل به این سو) فراموش كنند. بلكه مسئله اصلی این بود كه اصلاحطلبان اساسا تاب نقد درونی را نداشتند. نگاه بسیاری از آنان همچون «دانای كل» بود. آنان همه چیز را میدانستند و برای هر امری پاسخی داشتند. از نظر آنان سطح افكار عمومی یكباره در پی دوم خرداد تا سطح بالاتر از لیسانس بالا آمده بود و حرف و استدلال شفاهی برای قانع كردن این باسوادها! كفایت میكرد. از نظر آنان همه باید میپذیرفتند كه مجلس ششم مجلس مصلحان و دانایان كل است و دولت خاتمی هم در عین اینكه میخواهد اما نمیگذارند كاری انجام دهد. آنان اكنون پس از 30 ماه كه از دولت احمدینژاد میگذرد وقتی میبینند كه چگونه رئیس دولت برای هماهنگ كردن كابینه و معاونین خود بدون در نظر گرفتن جناحها و شخصیتهای سیاسی تغییرات اساسی ایجاد میكند انگشت حیرت میگزند. از نظر آنان این رئیسجمهور چگونه توانسته است وزیر كشور را تغییر داده و حتی شایعه برای تغییر وزیر امور خارجه گسترش یابد. این كارها در دوران اصلاحات انجام نمیشد.
این درحالی است كه این مسائل تنها یكی از انتظاراتی است كه همه از دولت خاتمی و اصلاحطلبان داشتند. آنان كه امروز به بیرون از قدرت رانده شده و در واقع فصل بیكاری و قهوهخانه نشینی خود را طی میكنند باید یكبار برای همیشه به این پرسش پاسخ دهند. آنان باید پاسخ دهند كه چرا خاتمی نتوانست وزرای دلخواه خود را به مجلس معرفی كند. آنان باید پاسخ دهند كه چگونه دولت نهم با آن موضع انتقادی مجلس به هر حال وزیر نفت دلخواه خود را به مجلس معرفی كرد. آنان باید پاسخ دهند كه چگونه دولت نهم توانست زیر بار این همه انتقاد، سازمان مدیریت و برنامهریزی را منحل كند در حالی كه در دولت قبل حتی در انتصاب رئیس آن مشكل وجود داشت. مشكل از این جهت كه كسی نباید به آن انتصاب اعتراض میكرد. من نمیخواهم بهعنوان مدافع دولت نهم معرفی شوم. بحث من شجاعتی است كه دولت احمدینژاد به خرج میدهد هر چند اعتراض خود را به پیامدهای چنین تصمیماتی دارم.
این درست نیست كه بسیاری گمان میكنند دولت احمدینژاد بهطور یكپارچه جناح راست را در پشت سر خود دارد. اتفاقا اكنون كه خوب نگاه میكنیم میبینیم كه انتقادها به او كمتر از انتقاد جناح راست به دولت اصلاحات نیست. اما به نظر میرسد آنچه كه اصلاحطلبان قصد انجامش را بر اساس لوایح دوگانه خاتمی داشتند اكنون احمدینژاد رسما اجرا میكند.
اما در این سو اصلاحطلبان هنوز در گرداب نگرش و تحلیلهای «تمامیتدان» خود هستند. آنان همه چیز را میدانند و هر كار خود را تنها براساس تحلیل خود توجیه میكنند و مثلا نظر خود را بهعنوان نظر مردم در توجیه عملكرد خود بیان میكنند.
اینكه مردم از عملكرد آنان رضایت دارند یا اگر انتخابات آزاد باشد صددرصد اصلاحطلبان رای میآورند استدلال كاملا درستی نیست. مردم هنوز بحثهای شورای شهر اول تهران را در خاطر دارند. از نظر آنان انرژی هستهای واقعا حق مسلم ماست. كژتابی اصلاحطلبان در این است كه گمان میكنند مردم این گفتمان را نپذیرفتهاند. برعكس باید گفت مردم ایران در شرایطی بودند كه نیاز به اعاده غرور خود داشتند و شعار «انرژی هستهای حق مسلم ماست» درست به همین دلیل مقبول افتاد. اگر اصلاحطلبان بخواهند باز هم بر شعار توقیف غنیسازی تاكید كنند اصلا جایگاهی نخواهند داشت، هرچند كه به نظر بسیاری از كارشناسان این تنها راه جلوگیری از ضررهای بیشتر است. اما در جایی كه رسانه در اختیار عدهای دیگر است تغییر گفتمان ممكن نیست. این تنها نمونه كوچكی است.
مسئله مهم دیگر اینكه اصلاحطلبان با وضعیتی كه امروز به آن دچار شدهاند به هیچ وجه نیاز به دشمن ندارند؛ چرا كه خود دشمن هم شدهاند. تصویری كه از كاندیداهای آنان در انتخابات دوره هشتم مجلس به چشم میخورد دقیقا همان چیزی را ترسیم میكرد كه دشمن اصلاحطلبان در نظر داشت. آنان یك روز بر عدمشركت پای فشردند و یك روز بر حضور حداقلی و یك روز با شعار حضور با 7 كاندیدا و... 30 نفر در تهران معرفی شدند. اگر اصلاحطلبان میتوانستند در خانه تمام خانوارهای ایرانی حاضر شده و تكتك آنان را با توضیحات خود قانع كنند ایرادی بر كار آنها نبود. اما چگونه است كه تمام كاندیداهای آنان را ردصلاحیت كرده باشند اما همچنان 30 نفر در تهران اصلاحطلب وجود داشته باشد. حقیقت امر این است كه اصلاحطلبان بازی سیاست را بلد نیستند. آنان در روز انتخابات از در ضعف وارد میشوند و التماس میكنند كه لااقل پنج كرسی از نمایندگان تهران به آنها تعلق گیرد. (نقل از گفتوگوی كروبی با خبرگزاری فارس).
به نظر میرسد اصلاحطلبان برای بازسازی خود باید ابتدا نقد فراگیر را در درون خود آغاز كنند. آنان باید بیاموزند كه نقد نفی نیست. آنان باید یكپارچه شوند و از بازی با الفاظ برای تعیین تركیببندی خود بپرهیزند. اكنون اصلاحطلبان بهراستی چند تكه هستند و جزیرهای.
آنان میتوانند برای یك دوره حضور در قدرت را از یاد ببرند و تمایلات قدرتخواهانه خود را در مسیر دیگری به كار گیرند و در این دوره به بازسازی تشكیلاتی بپردازند. از نظر تشكیلاتی چه اصلاحطلبان و چه راستها دچار ضعف هستند. هركدام از این دو جناح زودتر به این یكپارچگی تمام و فراگیر دست یابند در دور بعدی انتخابات پیروز خواهند شد.