برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Essay: There were three Morteza Avini's, connected through a search for the post-modern self. The first one reads about it before the revolution through art; the second one observes it through the revolution and especially the war with Iraq; and the third one lives it and flirts with it through publishing Sooreh and eventually becomes it, by choosing to be killed in a mine-filed.

من از زمان دبیرستان خیلی خوره‌ی سینما و نقد سینما بودم و بجز «دنیای تصویر» و «فیلم»، مجله‌ی آوینی یعنی «سوره» را، بخصوص مطالب سینمایی‌اش را، با اشتیاق می‌خواندم و دعواهای جزیی‌اش را با سیاست‌های فرهنگی وزارت ارشاد زمان خاتمی و همینطور با نگاه ظاهربینانه و خشک مذهبی حاکم بر کیهان آن زمان دنبال می‌کردم. البته باید اعتراف کنم که از سرچشمه‌های سیاسی و فلسفی آن دعواها سردرنمی‌آوردم، ولی الان که حدود ۱۵ سال از آن ماجراها می‌گذرد و پس از یک دوره‌ی هشت ساله‌ی حکومت رفورمیست‌ها و ماجراهای پس از آمدن احمدی‌نژاد، خیلی چیزها دستگیرم شده است.

به بیان دیگر و بر اساس ایده‌ی میخايل باختین که زبان و اصولا تفکر را مفهومی «دیالوجیک» می‌‌داند، نمی‌دانستم که گفتمان آوینی در سوره در جواب به و تعامل با چه گفتمان‌هایی شکل گرفته و جلو می‌رود. الان پس از فاصله‌ی زمانی و مکانی‌ام با آن گفتمان واضح‌تر و بهتر می‌توانم جنبه‌ی دیالوجیک گفتمان آوینی سوره را ببینم.

مثل خیلی از ماها، مرتضی آوینی، در واقع سه نفر بود.

آوینی اول یک جوان هیپی نقاش و شاعر و خوره‌ی فلسفه‌ و ادبیات است که در دانشکده‌ی معماری دانشگاه تهران در سالهای اول دهه‌ی پنجاه برای خودش بساطی دارد. من بخاطر کنکجاوی‌ام به این قسمت از زندگی آوینی خیلی پرس و جو کرده‌ام و بر اساس آنها می‌توانم بگویم که آوینی آن زمان یک جوان غیرمذهبی خوشگذاران اهل فکر عاشق‌پیشه و دخترباز و اهل الکل و مواد مخدر و سینما و موزیک راک بیتلز و لد زپلین و ریش و موی بلند ، با گرایش‌های فلسفی و اقتصادی چپ و علاقه به سبک‌های گوناگون معنوی دنیا، البته با لجاجت و استقلال فکری است. این آوینی بسیار آدم جالبی است که اتفاقا جمهوری اسلامی با نادانی آن را سانسور می‌کند.

آوینی دوم همان هنرمند هیپی و رادیکال و مستقل و معنوی و متمایل به چپ است که آرام آرام همزمان با انقلاب و همین‌طور گذشتن از دوران خامی جوانی، تجسم ایده‌آل‌هایش را در روح الله خمینی و انقلابی که رهبری می‌کند می‌بیند و با همان روحیه‌ی مستقل و اکثریت‌گریز و متفکر و معنوی و چپ متحول می‌شود. البته من چیزی از اینکه این تحول چطور و تحت تاثیر چه چیزی یا چه کسی یا چه تفکری پیدا شد و اینکه آوینی در روزهای اوج انقلاب چکار می‌کرد و چطور به ماجرا نگاه می‌کرد تا حالا پیدا نکرده‌ام.

ولی خلاصه انقلاب در حکومت ایران، در دروان مرتضی آوینی هم مثل میلیون‌ها جوان شبیه به او، انقلابی به پا می‌کند. مثل خیلی‌های دیگر او هم به شدت به شریعت اسلام عقیده پیدا می‌کند و شروع به نماز خواندن و ریش گذاشتن و ترک «معصیت‌های» دوران هیپی‌گری‌اش. با این انقلاب، آوینی جدید سعی می‌کند آوینی اول را بکشد. نوشته‌ها و شعرها و نقاشی‌هایش را آتش می‌زند، از دوستان سابقش کناره می‌گیرد و خودش را از نو بازتولید می‌کند. الان شنیدن این حرف عجیب است، ولی اگر پرس و جو کنیم این تغییر فاز خیلی آن زمان شایع بود که کاملا هم قابل فهم است.

گرایش‌های چپش، او را به جهاد سازندگی و رفتن به ده‌کوره‌های دوردست و کمک به ستمدیدگان و ضعیف‌نگاه‌داشته شدگان می‌کشاند و همزمان علاق و مطالعات هنری‌اش در او وسوسه‌ی فیلم ساختن را که همیشه داشته است تقویت می‌کند. مستند بشاگرد که می‌گویند آن زمان در تمام ایران سروصدا کرد ترکیب این علایق بود. آرام آرام با پیش آمدن جنگ و شدت گرفتن جو مذهبی و شریعت‌محور و در عین حال به شدت غیر مادی آن روزها، مرتضی آوینی شاعرپیشه و معنویت‌پرست شیفته‌ی جو بی‌مانند جبهه می‌شود. گفتارهای روایت فتح او را که گوش دهید مشخص می‌شود که جنگ برای آوینی معنی بسیار بیشتری از یک تقابل نظامی یا سیاسی دارد.

او به چشم فلسفی به جنگ نگاه می‌کند و آن را دوره و اتفاقی استثنایی در تاریخ تمدن بشریت می‌بیند که در آن، تمام قواعد حاکم بر دوران پس از روشنگری و محور آن یعنی محوریت ذهن یا سابجکت، معلق شده‌اند. «بسیجی» برای آوینی یک انسان جدید و استثنایی است که در نتیجه‌ی انقلابی جدید و استثنایی به وجود آمده است. انسانی که «خود» ندارد یا اگر دارد بطرز غریبی با «خود» محصول روشنگری و مدرنیته فرق دارد. انسانی فرامدرن که از مرگ نمی‌ترسد و درنتیجه به طرز بگانه‌ای بر عالم مادی بیرون و دردها، شادی‌ها و لذت‌هایش تسلط دارد. (کاش آوینی فوکو و بحث «تکنولوژی‌های خود»ش را خوانده بود.)

این انسان تازه به طرز جالبی منطبق بر ایده‌های بسیاری از تفکرهای عرفانی دنیا است و بخصوص عرفان اسلامی. هر چه آوینی بیشتر جبهه را کشف می‌کند، بیشتر به عرفان کشیده می‌شود و بالعکس. علاقه‌ی او به نیچه و هایدگر هم به این نگاه او به انسان غیر مدرن (یا بهتر بگویم فرامدرن) محصول جبهه کمک می‌کند.

البته تصور او از جببه و بسیجی آرمانی است و بخاطر فاصله‌ی مکانی‌اش از آن است که می‌تواند آن را با نگاهی چنین عرفانی و فلسفی ببیند. چون بر اساس گفته‌های دوستانش، «روایت فتح» روی میز مونتاژ در استودیو ساخته می‌شد تا سرصحنه. آوینی مدت زیادی را در جبهه به سر نبرده بود و برای همین ابعاد کاملا «مدرن» جبهه و جنگ و روزمرگی‌ها و خودخواهی‌ها و کثافت‌کاری‌ها و اصولا سیاست پشت آن را از نزدیک نمی‌دید یا نمی‌خواست ببیند.

آوینی سوم پس از جنگ و درگذشت انسان آرمانی آوینی، یعنی روح الله خمینی، و آغاز شدن دوران سازندگی به دنیا می‌آید. آوینی سوم آرام آرام می‌فهمد که آن انسان آرمانی پایان یافته است، یا شاید هم هرگز بیرون از ذهن او وجود نداشته است. دعواهای بر سر قدرت و ثروت، استفاده‌ی ابزاری از شریعت اسلام، بازتولید فلسفه‌ی اقتصادی و اجتماعی دوران سلطنت زیر عمامه و ریش رفسنجانی و یارانش، آوینی را به تدریج وارد یک جنگ تازه می‌کند. آوینی تازه می‌خواهد یک تنه و با یک مجله با تفکر فلسفی سرمایه‌پرست، آمریکازده‌، مدرنیته‌محور و منکر استعمار محصول دوران سازندگی بجنگد.

خیلی از همان بسیجی‌های به شهر برگشته هم خطر دزدیده شدن انقلاب را توسط اتحاد رفسنجانی/سروش (یا کارگزاران/کیان) با پوست و گوشت حس می‌کنند، ولی چون توان و سواد جنگیدن با استفاه از قلم و فکر و فلسفه را ندارند، رو به اعتراض خیابان یا واکنش‌های سطحی و خشن مطبوعاتی می‌آورند. آنها بخاطر ولی نگاه سطحی‌شان اجازه نمی‌دهد که ریشه‌های فلسفی و فکری آن را ببینند و در نتیجه اعتراض‌هایشان را بر ظواهر مذهب یا جنبه‌های شریعتی آن مثل نماز و حجاب و دختر و پسرها و جلوه‌های سکیوالیته در هنر و ادبیات و حداکثر زندگی تجملی مدیران و کارگزاران سازندگی متمرکز می‌کنند.

«سوره»‌ تبدیل شده است به تنها مرکز مقاومت فکری علیه غول بی‌شاخ و دم رفسنجانی/سروش، بدون اینکه پشتش به جایی گرم باشد. ممکن است حوزه‌ی هنری «زم» با سروش میانه‌ای نداشته باشد، ولی ته دل و جیب «زم» با رفسنجانی است. زم یک کاسب سرمایه‌پرست بدون ریش و با عمامه‌ای سفید است، درست مثل رفسنجانی. و اگر حمایت و علاقه و اعتماد شخصی خامنه‌ای به آوینی نبود، بعید بود که سوره بتواند آن قدر تاب بیارود.

ولی خامنه‌ای هم تنها است و در محاصره‌ی بسیجی‌های صاف و ساده و بی‌پول و بی‌قدرتی که از نگرانی مشابه خامنه‌ای از نیمه‌ی دوم اتحاد رفسنجانی/سروش یا «تهاجم فرهنگی»، تنها لایه‌ای سطحی می‌فهمند و حساسیت‌ها و نگرانی‌های معصومانه‌شان آن قدر بالا می‌گیرد که حتی آوینی را دشمن خود می‌بینند.

تمجید او را از فیلم «عروس» افخمی یا سینمای هیچکاک و فورد و بازشدن پای آد‌م‌هایی مثل پوراحمد و امید روحانی و داوود نژاد و فراستی -- که مذهبی نیستند، ولی با آوینی همفکرند -- را به نشانه‌ی انحراف او از اسلام و انقلاب می‌بینند. کیهان به او و سوره حمله‌های مکرر می‌کند و آوینی را از جنگ اصلی با اتحاد رفسنجانی/سروش باز می‌دارد.

آوینی سوم چوب دو سر طلایی است که هیچکس را جز رفقایش در«سوره»‌ ندارد و تنها پشتیبانش هم مرد تنهایی است که با وجود داشتن عنوان ولایت فقیه و رهبر انقلاب، در عمل کاری بیشتر از حمایت محدود معنوی و مادی نه چندان آشکار نمی‌تواند برای آوینی انجام بدهد.

زیر پای «سوره» بخاطر فشارهای بیرونی ازچند طرف و پشتوانه‌ی ضعیف درونی حوزه هنری زم آرام آرام دارد خالی می‌شود. آوینی بخاطر دفاعش از سوره و تفکر خودش از همه طرف برای خود دشمن تراشیده است. او به شدت منزوی شده است و این تنهایی در او افسردگی عجیبی ایجاد کرده است.

برای همین از پیشنهاد رهبر برای زنده کردن دوباره‌ی روایت فتح استقبال می‌کند و سعی می‌کند با کندن خودش از تهران دودآلود و انزوا و تنهایی و افسردگی‌اش، به همان بهشت روی زمینش در جبهه و آدم‌هایی که هنوز در همان دوران طلایی زندگی می‌کنند رومی‌آورد. ولی به زودی کشف می‌کند که دیگر نه جبهه‌ای وجود دارد و نه آن انسان فرامدرن محصولش.

زنده شدن خاطرات آن شورش کوتاه علیه انسان مدرن او را افسرده‌تر و تنهاتر می‌کند و همزمان وسوسه‌ی غریبی را در او بیدار می‌کند. او همیشه از بیرون به آن آدم‌ها نگاه کرده بود و با وجود ستایشش از بی‌«خود»‌ای که جلوی چشمش می‌دید، همیشه یک قدم عقب‌تر از آن می‌ایستاد. او عاشق روایت ماجرای کسانی بود که دل به آب می‌زدند، همانطور که در زمان جوانی‌اش عاشق دیدن فیلم و خواندن درباره‌ی آن بود. ولی بالاخره یک روز آمد و مرتضی آوینی دوربین به دست گرفت و به دریا زد و فیلم ساخت.

اوایل بهار ۱۳۷۲ وسوسه‌ی چندین ساله‌ی مرتضی آوینی بر او چیره ‌می‌شود و او تصمیم میی‌گیرد که بجای روایت ستایشگرانه‌ی انسان آرمانی‌اش، خودش به آن انسان تبدیل شود. عصر روز بیستم فروردین، مرتضی آوینی بالاخره بر بزرگترین ترس انسان مدرن، یعنی مرگ، غلبه می‌کند.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«حسین نوش‌آذر»
«بامدادی»
«گردباد»
«تادانه»
«بابک داد»
«محمود فرجامی»
«زهرا»
«بچه‌های سوم تیر»
«کامپیتور و ارتباطات»
«ایران‌شهر»
«میرزا پیکوفسکی»
«سبیل طلا»
«لوبيا»
«تبعیدی عصبانی»
«آینه ایرانی»
«محمد تاج‌دولتی»
«آق بهمن»
«نانا»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«روزنامه نگار نو»
«امور ایران»
«کافه ناصری»
«ناهید رکسان»
«فانونایت»
«ف.م.سخن»
«بلوط»
«فالشیست»
«هادی خرسندی»
«لات‌لند»
«شکرخواه»
«هپلی»
«مرد رومانتیک با کلنگ»
«مریم مومنی»
«صفا در ال.ای»
«علیرضا خدابخش»
«نگارک‌ها»
«پاسداران»
«مونتاژ انتقادی»
«جواد کاشی»
«ابراهیم اسکافی»
«ملکوت»
«دستنوشته‌ها»
«کلاشینکف دیجیتال»
«طاها بذری»
«شاخ به شاخ»
«اکبر منتجبی»
«مهستی شاهرخی»
«سینا دیلی»
خبرنگار مسلمان
آرش «کمانگیر» آبادپور
کیبرد آزاد
فریادناممه
حسین پاکدل
حاجی واشنگتن
آزادنويس
ارزیابی‌های شتابزده
مازوخیسم محاسباتی
کمال
مریم ابریشم‌کار
نازخاتون
خیاط باشی
۳۵ درجه
سولوژن
پاگرد
معصومه ناصری
مسعود بهنود
ضدمورچه
لیلی نیکونظر
حقوق‌دان پاریسی
مریم اينا
پویان و سیما
من راه نشین
مهدی محمدی
انتخاب انسانی
خاکریزیسم
نیما نامداری
نسرین افضلی
پویان طباطبایی
مسعود ده‌نمکی
عبدالقادر بلوچ
جمهور
نگاه نو
توکا نیستانی
هنوز
خوابگرد
از پشت یک سوم
یک پزشک
مسیح علی‌نژاد
موج
کریم ارغنده‌پور
علیرضا شیرازی
علیرضا شیرازی
کوروش علیانی
فلیسوف مآب رمانتیک
زيتون
زیتون پرورده
آن سوی دیوار
شب‌نامه‌ها
فروغ
سهند شمس
دردنوشته‌ها
نوه‌ی غلامرضا تختی
خورشید خانوم
خط قرمز
یادداشت‌هایی از کابل
یک وحید
رویای آريایی
خانوم حنا
کتابلاگ
نیما دارابی
فوکو بلاگ
گناهکار
بی‌بی‌گل
امید معماریان
سرزمین آفتاب
مژده
احمد جلالی
پیاده رو
میرزا
چرک‌نویس
چلـــغوز
حسام‌الدین آشنا
خسرو نقیبی
بی اجازه کوچیکترا نه
دلبستگی
زن نوشت
کافه اندیشه
مريم نبوی نژاد
روزها
انتخاب زنان
شب پیشگویی
وب‌نگاشت
عباس معروفی
نسل خمینی
حنیف مزروعی
هوشنگ دودانی
غلاف تمام فلزی
هادی نیلی
عنکبوت
نیکی اخوان
مشکات
پسر فهمیده
سایه
منبر دات نت
محبوبه حسین‌زاده
آچار فرانسه
افسون فسرده
آشپزباشی
لگوماهی
سوگلی ریچارد پرل
مرد تنها
پرگلک
آزاده عصاران
زمستان است
آرش غفوری
یک استکاان چای داغ
نگفتنی‌ها
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
شرح
تبرمرد
آی‌تی.ايران
سیبستان
شنا در شنزار
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
حامد قدوسی
مطالعات فرهنگی رادیکال
من و مانی
امشاسپندان
فانوس خيال
سلمان
شبح
کاملیا انتخابی فرد
روزنه
خودمونی
ddmmyyyy
سفره‌ماهی
حرف غریب
علی مزروعی
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
ققنوس
بارانی آبی
پاک‌نویس
تکینسون
دوم دام
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
نقیز
میان خطوط
علی معظمی
حمید کریمیان
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
جواد روح
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
امنزیاک
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
چخوف منو نديدی؟
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
آدم و حوا
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
احسان
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
فرنگوپولیس
بازیگر آماتور
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
خارج از جعبه
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
امیرعلی قاسمی
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
ایمیان
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
سهیل کریمی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
شهاب اسفندیاری
مژده غضنفری
نظرات ديگران

محبوب سازی با چاشنی خالی بندی استراتژی جدیدته؟

سلام، عاقبت به خیر شدن حر و حودر و آوینی نمیشناسه، حق الناس خیلی مهمه، حق الله رو میشه با خدا کنار اومد. امیدوارم هممون عاقبت بخیر بشیم.

سلام

بابت زحماتی که برای نوشتن این مقاله کشیدی سپاس گذارم

متین بود

این مزخرفات رو از کجا میاری؟ خیال پردازی رو دوست داری؟من تا حالا توی اینترنت هیچ سایت و بلاگی رو ندیدم که انقدر الکی چیز بنویسه و "تحلیل" بده.

در ضمن فهمیدیم "نگاه فراساختاری" یعنی چه! یعنی فرای واقعیات هرچه دلت خواست ، داستان بباف.

-----------------

• هودر: اگه خیلی ادعای عقل کلی برت داشته بهتره نشون بدی که چرا مثلا یه تحلیل از نظر تو غلطه. صرف مسخره کردن و اینکه بگی غلطه غلطه که اون رو از اعتبار نمی‌اندازه. باید استدلال بیاری و بگی چرا.

عالی بود. فقط همین.

آقاي درخشان تحليل شما در ارتباط با روابط خامنه اي و رفسنجاني و در مرتبه اي پايين تر زم و نقش سروش-زم در ان سالها ابتدايي و بسيار سطحي ميباشد .شما هم با تفكر بسيجي سطحي ترين تصوير آن سالها را به نمايش گذاشتيد، بدون در نظر گرفتن مناسبات قدرت و خيلي چيزهاي ديگر .... اميدوارم لااقل با كمي مطالعه بيشتر در شكل گيري فرايندهاي باز توليدي ، قدري عميق تر باشيد. -----------------

• هودر: خب شما که خیلی مطالعه‌تون بیشتره توضیح بدن که چرا علطه و چطور بهتره بهش نگاه کرد.

مطلبت خیلی جالب و "متفاوت" بود. ولی کاش با کمی تغییر در مورد اسامی افراد و یک قسمت هاییش اون رو می دادی به الفی جایی چاپ کنه، ولو با اسم مستعار. البته اون جایی که گفتی جمهوری اسلامی گذشته آوینی را با نادانی سانسور می کنه؛ حدس می زنم به چند دلیله. اول این که خود آوینی بعد توی نوشته ها و گفته هایش به حالات سابقش به طور مستقیم و ذکر اعمال اشاره ای نکرده (حداقل در مورد چند کتاب و مقاله ای که خودم ازش خونده ام). دوم این که خانواده اش هم به این مسائل اشاره ای نمی کنند. من نه ده سال پیش در دوران دبیرستانم با برادر آوینی کمی رفت و آمد شخصی داشتم و اشاره ای نمی شد به این مسائل. گرچه دوستان مشترک دور و بر شهید آوینی و برادرش یک چیزهای می گفتند، ولی در حد اهل عشق و حال و این حرف ها، آن هم در جمع های خیلی خودی. البته برادر شهید آوینی را هم که ببینی یک ته مانده های "عشق و حال" را در رفتارش می شد دید، ولی برادرش اثر خاصی را روی او گذاشته بود، بگذریم. خلاصه سوم هم این که از نظر اعتقادی تو بوق کردن گناهان و "معصیت" های افراد چه از زبان خودشان و چه دیگران کار پسندیده ای نیست، حتی آن هایی که توبه یا ترک عادت کرده باشند. چون ممکنه بازگوئیه این مسائل اثر عکس بر "عام" داشته باشه، چه عوام مذهبی و چه عوام مذهبی.

-----------------

• هودر: منبه هر حال برای الف فرستادمش. ولی جوابی ندادن. فکر می‌کنم با من حال نمی‌کنن و طبیعتا دلشون میخواد فقط کیهان از من نقل قول‌های به همراه متلکن کنه. راجع به آوینی اول هم حق با توست. خودش خیلی گذرا مثلا توی اون «راه طی شده» اشاره‌هایی به اون کرده. ولی به هر حال به احترامش، خیلی‌ها که چیزی میدونن نمیگن. همینطور از نظر مذهبی و اینکه اون عوض شده بوده و توبه کرده بوده و اینها. ولی برای جمهوی اسلامی آدمهایی مثل اون و چمران و خیلی‌های دیگه نماد آدم‌هایی هستند که جذب شدنشون به انقلاب و امام و اینها از روی عادت یا ناچاری نبود. بلکه از روی انتخاب و پس از دیدن دنیا و فهمیدن اینکه یک اتفاق بی‌نظیری توی این مملکت داره میفته بود. این الان برای جموری اسلامی سی ساله باید مهم باشه که خودش رو برای نسل جوون «طبیعی» و یه چیزی که همیشه همینطور بوده نشون نده، چون اون وقت کسی ارزشش رو نمیفهمه و پاش هم نمی‌ایسته. و از طرف دیگه نباید علاقه و وفاداری به این حکومت رو محدود به چادری‌ها و ریشدارها و نمازشب خونها بکنه. خودش هم اینو احتمالا از فروش عجیب و غریب فیلم «اخراجی‌ها» خوب فهمیده. اخراجی‌ها داره همین حرف من رو میزنه که بابا، مهم هدفه که آدم ارزش این انقلاب رو بفهمه و ازش نگهداری کنه و بهش کمک کنه که اشکالاش برطرف بشه. وگرنه اینی که من توی مسجد به این نتیجه میرسم یا توی بار نباید اهمیتی داشته باشه. چه بسا مثل همون اخراجی‌ها کسایی که توی بار به این نتیجه می‌رسن خیلی بیشتر حاضر باشن از جون و مالشون بگذرن. انقلاب مال هر کسیه که براش ارزش قائل باشه و باید خیلی فراگیرتر از این باشه.

There were a lot of hippies with long hair in the 70's who ended their days in Evin and other prisons. They also went through different phases, but ended up on the wrong side of the "ensaan-e armani" that you celebrate so much. Why not write an essay about one of them?

-------------

• Hoder: I never deny there were those who innocently became victims of the armed uprising of the MKO and similar groups in the first few years post revolution. But we can also not deny that the only force that mobilised the masses of Iranians to topple the monarchy was the Khomeinist Islam. But if you have an interesting story of an individual who was as influential as Avivni, I would love to hear it.

بسم الله . خطر تو همین است. میخوای تبدیل به تروجانی شوی برای نفوذ. با اتاچ کردن خودت به لفظی به نورانیت آوینی. اما نگفتی که فرق آوینی و تو ، در منافق نبودن آوینی و منافق بودن توست. بله / هر منافی می تواند تمام ظواهر را برای خود فراهم کند. اما بشرطی که چشم عمق بین "بسیجی" او را کشف نکند. و حاشا که بسیجی میدان را خالی کند. ::سید مرتضی آوینی::

-----------------

• هودر: ابوذر عزیز، اشتباه می‌کنی و روزی این را خواهی فهمید.

اين عبارت ضعيف نگاه داشته شدگان خيلي جالب بود اينجا.

سید مرتضی آوینی : دل به اوج بسپار و فرصت پرواز از جان دریغ مدار که ذات انسان در فرا رفتن است . که ظهور میابد . نه در فرو ماندن .

I briefly worked with Mr Aveeni at Soureh. He was the most open minded person you could possibly meet.

I remember once I was listening to an opera on my old walkman and he walked in on me. I was embarrassed because I thought he would be pissed off at me listening to "western" music. He asked me what I was listening to and I told him that it was Tristan Und Isolde by Wagner and he said Wagner huh? for the next 3 hours he dissected Wagner's music and philosophy.

That man was a gem; I was young and stupid and never appreciated the fact that he would be one of the rarest intellectual I'd meet all my life.

May he rest in peace! Thanks for the post, it brought back memories from "Hoze honari" circa 1989. Wish I could get "Revayateh Fath" here where triumph of greed and capitalism disgusts me on a daily basis.

Thanks for writing this. I've been curious about him for a long time and have wanted to see his works in full (i've only seen clips). Do you happen to know if any of his full films are uploaded anywhere? I really hope someone uploads them if they are not available already

[...تنها پشتیبانش هم مرد تنهایی است که با وجود داشتن عنوان ولایت فقیه و رهبر انقلاب، در عمل کاری بیشتر از حمایت محدود معنوی و مادی نه چندان آشکار نمی‌تواند برای آوینی انجام بدهد...]

آخی! بمیرم برای این تنهایی و ناتوانیش!

يعني يه روزي از هودر هم آويني در مياد؟

سلام می‌شه برای اون چیزایی که در مورد دوره‌ی جوونیش گفتی سند و مدرک بدی؟ من می‌دونستم که یوهویی عوض شده ولی در مورد چیزایی که اسم بردی حداقل الآن شک دارم... امیدوارم فقط شنیده نباشه.

من هر چقدر بخوای شرط می بندم که این متن رو خودت ننوشتی. آهنگ و لحنش به کل فرق داره با نوشته های خودت.

------------

• هودر: راستش این را اول نوشتم که بدهم به الف یا جایی شبیه به آن تا منتشر کنند، بعد دیدم بعید است جراتش را بکنند و این شد که خودم منتشرش کردم. ولی با این حال هر کس بخواهد با ذکر منبع می‌توان آن را منتشر کند، حتی با سانسور اگر بخواهد. بعدش هم شما خیلی من رو دست کم گرفتیدها! :) یه موقعی می‌گفتن بهنود مطالب من رو می‌نویسه. حالا دیگه چی می‌گین؟

مرتيكه لجن يك بار تو زندگيت بيا خایه داشته باش و بگو كه وقتى كه ايران بودى و براى بازجویی احضارشدى چه چوبى تو کونت كردن يا چه تهديدى بهت كردن كه همين طور مثل احمق ترين ادم دنیا دارى از اين رژيم لجن طرفدارى ميكنى و از كونِ روح الله و محمود ميخورى و هر كسى هم كه با اين رژيم مخالف هست با تهمت های کثیفت به لجن ميكشى؟ نه واقعا ميخوام بدونم چه به روزت آوردن در ایران کثافت؟

-------------

• هودر: ببین، من تندترین نوشته‌های ضد احمدی‌نژاد و ضد خامنه‌ای و طرفدار رفورمیستهام رو اتفاقا بعد از آن بازجویی و پس از بازگشت به اروپا نوشتم. این تغییرات فکری در اثر سفر و مطالعه به دست اومدن. حالا تو هی سعی کن الکی برش بدی به هر چیزی که دوست داری.

عجب شباهتی داره این آوینی ورسیون هودری به خود هودر! عجب! فقط یه تفاوت کوچیک دارن توی آخر داستان: آوینی رفت روی مین مواد منفجره، هودر رفت روی مین گه و همه جا را گهی کرد.

I have told you many times; don't sit at the keyboard after you smoke a joint! You are rambling here again, which is a clear sign of being under the influence!

--------------

• Hoder: I think you're project your own conditions onto others.

آوینی خیلی مرد عجیب و پیچیده ای بود و به قول مولانا هر کسی از ظنّ خودش یارش میشه، از این آدمهای عجیب و پیچیده که در غالب خوشون نمیگنجیدن باز هم داشتیم: صادق هدایت، خیّام، و خیلیهای دیگه ، وجه مشترک همشون هم اینه که به کسی باج نمیدادن. این که آدم به هیچ کس باج نده خیلی مهمّه، خیلی.

خوشم اومد از این نوشته، هم خوب نوشتی هم فکر می‌کنم تحلیل درستی از آوینی داری چون هم به دل نشست هم به چیزی که از روایت فتح یادمه نزدیک بود. هرکسی روایت فتح رو می‌دید، از انقلابی تا ضدانقلاب، تحت تاثیر قرار می‌گرفت. البته با این موضوع که خامنه‌ای شخصیت مستقل و طفل معصومی بوده که داشته زیر پای هاشمی له می‌شده خیلی مطمئن نیستم، در هر حال اینها یار غار هم بودند و از اول انقلاب با هم بزرگ شدن. اما موضوع اصلی اون نیست. تحلیلت هم در مورد رفتار احمقانه بسیجی‌ها بد نیست ولی خوب میشه اگر بتونی اون رو در یک نوشتار دیگه یک کم بسط بدی، در هر حال این قشر از جامعه عملا پوست قشر دیگر جامعه رو کندن. منظورم بسیجی‌های جنگ رفته و فرامدرن نیست، منظورم شبه بسیجی‌های خیابان‌گرد و جنگ نرفته است و هرچی فکر می‌کنم از دلیل وجود اونها در سیستم سرمایه‌داری و پول‌پرست رفسنجای سر درنمی‌آرم. در هر حال خسته نباشی.

صحبت از احتمال دزدیده شدن انقلاب تولد سروش عجیب است. یادتون باشه راجع به کسی صحبت میکنید که بارها تکفیر شده و از منبر نماز جمعه کوبیده شده و از طرف گروههای فشار کتک خورده و از تدریس در دانشگاه منع شده و انتشارات صراط که کتابهایش را چاپ میکرد بسته شده و کلا از مملکت رانده شده. یک جوری صحبت میکنین مثل اینکه ایشون در راس مملکت قرار گرفته.

نکته دیگه اینکه نظرات آوینی به طور مشکوکی به نظرات خودتون نزدیک هست. مثلا ظاهرا او هم از رفسنجانی بدش میومد و هم از سروش. به نظر میاد که دیدگاههای شخصی خودتون رو ناخواسته به ایشون منتقل کردین تنها به صرف اینکه از ایشون خوشتون میاد. یعنی معلومه که کسی که شما ازش خوشتون میاد لابد از اونهایی که شما ازشون بدتون میاد بدش میاد. نه؟

------------

• هودر: برخورد با سروش اولا که خیلی دیر بود و ثانیا خیلی خشن و غیرانسانی و بود و ثالثا موثر هم نبود.

حسين جان درود .دركت از آويني بسيار عالي بود ولي او اصرار بر راه حل هاي وطني داشت كوروساوا هيچكاك و.....اورا بر ان ميداشت كه نتواند تحمل كند عده اي همه چيز را غربي كنند او اصرار داشت خودمان باشيم ولي در كنار ملل دنيا .حسين جان گوشت خوك و شامپاين با مرام انساني جور نيست .

سلام بر شما. مطلب جالب و تأثیرگذاری نوشته اید. دست شما درد نکنه. من آوینی را بعد از شهادتش "کشف" کردم و ستایش کردم. برایت آرزوی موفقیت دارم. چند ماهی است که وبلاگت را می خونم ولی اولین بار است که کامنت می گذارم چون با خواندن این مطلب دلم لرزید... دانشجوی دکترا - کانادا نام محفوظ

هودر خان! این نبشته ات به دلمان نشست، گرچه کمی تند می روی، خوب سیاست کردن، نه اندیشه کردن، توام با این ادبیاتی است که شما در تحلیل هایتان استفاده می کنید، شاید سالها بعد عوارض آن را بتوانید تحلیل کنید.

روی مین رفت مرد؟ جالب معرفی اش کردی ازش خوشم آمد. قبلا فکر می کردم حزب اللهی ها یک سری آدم عوضی هستند که همینطوری عوضی از شکم مادرشان به دنیا می آید، و این دیدگاه باعث می شد که هر وقت ریشویی در تلویزیون ظاهر می شد کانال را عوض می کردم. باور کن اینهمه سال در ایران زندگی کردم اگر تصاویر چمران و باهنر و بهشتی و آوینی و ... را به من می دادند می گفتند اسمشان را بگو نمی توانستم. یا می پرسیدند رفسنجانی چه کاره است یا خامنه ای چه کاره است نمی دانستم چون اصلا برای من این ها مهم نبودند. در همین چند سال وبلاگ خوانی این جور چیزها را فهمیدم. این نشان می دهد نوشته های روراست و بدون سانسور مثل این نوشته ات در مورد آوینی چقدر برای پیوند نسل های کشور مفید است و چقدر برنامه های یکجانبه و سانسورشده صدا و سیما که می خواستند(و هنوز می خواهند) شخصیت های انقلاب را به عنوان فرشته به مردم قالب کنند مضر و مخرب بودند (و هستند)

وقتی این مطلبت را خواندم اشک توی چشمهایم حلقه زد. چه شباهتی بین تو و آوینی وجود دارد! تو هم به خاطر عقاید متفاوت و متفکرانه‌ات تمام یاران قدیمی‌ات را از دست داده‌ای.

-------------

• . ولی خب، این وضعیت دوسرگهی رو خیلی‌ها دچارش هستند. هودر: احتمالا داری شوخی می‌کنی

دمت گرم خیلی باحالی. یه بار دیگه هم گفتم راجع به استراتژی دفاعی ما قربت نشینان بیشتر بنویس. برای پیشگیری از حمله به ایران چه باید بکنیم.

--------------

• هودر: چه ربطی داشت به این مطلب حالا؟


نظر بدهيد:
برای نوشتن به فارسی می‌توانيد از لامپ‌نويس فارسی استفاده کنيد.
نام*:  
ايميل*:
صفحه‌ی شخصی:
(لطفا کمی صبر کنيد و بيشتر از يک‌بار کليد «بفرست» را فشار ندهيد.)
توجه:
- لطفا کوتاه و درمورد موضوع بنويسيد.
- نظرهايی که به شيوه‌ی فارگليسی يا پينگليش نوشته شده باشند، حذف می‌شوند.
- از نوشتن نظرهای چند قسمتی خودداری کنيد. تنها يک نظر از هر نفر پذيرفته می‌شود.
- نظرها پس از بازبینی به تدریج منتشر می‌شوند.
- حق ويرايش نظرات برای صاحب سايت محفوظ است..
- نظرات بی‌ارتباط با موضوع منتشر نمی‌شود.
- مسوولیت نظرات منتشر شده در این بخش تنها و تنها با نویسندگان آن است، نه با نویسنده‌ی این وبلاگ..