فکر میکنید جمهوری اسلامی نمیداند که الکل سفید به چه دردی میخورد؟ این یک تصمیم پراگماتیک است.
چقدر با نامردی از او یه چهرهی طالبانی ساخته بودند.
ایران گفته تا وقتی دعوتنامهی رسمی از فدراسیون فوتبال آمریکا نگیرد به آمریکا سفر نخواهد کرد
کاری از پدرام خسرونژاد در دانشگاه سنت اندروز
چقدر آدم باید بیوجدان و ذلیل باشد که این تشابه را انکار کند
بابا اینها از روز اول وجودشان به نفع آمریکا و اسراییل و به ضرر مخالفان آنها بوده. الان هم هست.
مصاحبهی خوبی است با شهروند امروز، هرچند که مصاحبهگرش خیلی بچهبازی دارآورده
آدم هر چی بیشتر میگردد، بیشتر گند ماجرا بالا میآید
احتمالا در مقالهیی بعدیاش برای لابی اسراییل هیتللر را همم به مهدویت بط خواهد داد تا اسراییلیها را خوشحالتر کند
آن سیستم سیاه و سفید فکر کردن دربارهی ایران را دیگر رسما باید دور انداخت
البته اگر انصار اکبرشاه در نهایت بگذارند این کنسرت برگزار شود
برای ما آن وقت درس اخلاق روزنامهنگاری هم میدهد
باید از چینیها یاد بگیریم
آن وقت ما ایرانیهای خارجنشین بیبخار نشستهام و داریم فقط جنگ اقتصادی ضد ایران را نگاه میکنیم.
هلندیهای گاگول نمیدانند که باستاننی دارد پولشان را در دعواهای حزبی داخل ایران خرج میکند یا اصلا برنامه همین است؟
گفتگوی جهان نیوز با وحید جلیلی
حالا که بحث و یاد مرتضی آوینی زنده است و به طرز شگفتآوری هم تقریبا تمام از ایرانیانی که در سالهای جنگ در ایران زیستهاند، فارغ از مواضع سیاسیشان، به این آدم علاقه دارند، میخواهم دلیلی این علاقه را نشانتان بدهم. این شما و این کلیپهای کوتاهی از کل پنج دورهی «روایت فتح» که کاش روزی موسسهی روایت فتح تمام قسمتهای کامل آن را روی گوگل ویدیو یا هر جای دیگری در اینترنت بگذارد.
وقتی این کلیپها را نگاه میکنید به این فکر کنید که هشت سال مردم ایران شبهای جمعه پای تلویزیون مینشستند و در فراق و معصومیت و مظلومیت دستهگلهای جوان از فامیل و آشنا و همسایهشان، همراه با صدای عاشقانهی مرتضی آوینی، اشک میریختند. صدا و کلام آوینی با این عشق فراگیر یک ملت به جوانهای پاکباخته گره خورده است. و این خاطره است راز محبوبیت فراتر از سیاست مرتضی آوینی.
فصل اول: مجموعهي اول روايت فتح يازده برنامه دربارهي عمليات بزرگ والفجر هشت است. عمليات والفجر هشت غروب روز بيستم بهمن سال 1364 از ساحل شرقي اروندرود شروع شد. غواصان خطشكن شركتكننده در اين عمليات با وجود سرماي سخت آب و هواي زمستاني بهمنماه، با تجهيزاتي كاملاً ابتدايي از رودخانهي خروشان اروند گذشتند و خط دفاعي دشمن را در آن طرف رودخانه شكستند. سرانجام اين عمليات با تصرف شهر فاو عراق در آن طرف رودخانه پايان يافت.
فصل دوم: بعد از عمليات والفجر هشت، ارتش عراق براي پس گرفتن شهر فاو فشار زيادي به نظاميان ايران وارد كرد كه به جايي نرسيد. اين شد كه به شهر مهران در غرب كشور حمله كرد و آن را گرفت. شرط صدام براي آزادي مهران، عقبنشيني ايران از فاو بود. اما روش ايران براي آزادي مهران طور ديگري بود. مهران، با انجام عمليات كربلاي يك در تابستان سال ۱۳۶۵ آزاد شد. برنامههاي مجموعهي دوم روايت فتح به اين عمليات اختصاص دارد.
فصل سوم: مجموعهي سوم روايت فتح دربارهي عمليات كربلاي پنج است كه در زمستان سال ۱۳۶۵ در شلمچه روي داد. در اين عمليات سه تن از عوامل فيلمسازي گروه روايت فتح به فاصلهي يك روز از هم شهيد شدند: رضا مرادينسب، ابوالقاسم بوذري و حسن هادي. به همين دليل سه برنامه از پانزده برنامهي اين مجموعه به اين سه شهيد اختصاص يافته است.
فصل چهارم: وجه مشترك برنامههاي مجموعهي چهارم روايت فتح اتفاقاتي است كه در سال ۱۳۶۶ علاوه بر جبههي نظامي در عرصهي سياسي و فرهنگي بر ايران گذشت: انتقال عمليات سراسري ايران از جنوب به غرب، هجوم تبليغي دشمن براي نااميد كردن مردم از ادامهي جنگ و خالي كردن جبههها، و شروع دخالت مستقيم آمريكا در جنگ. جايي كه رژيم سعودي هم با كشتار حجاج ايراني خانهي خدا در ايام حج، به فشارهاي طاقتشكني كه عليه ايران وارد ميكردند افزود
فصل پنجم: در فاصلهي اسفندماه سال 1366 تا پايان جنگ، ايران چند عمليات مهم در غرب كشور انجام داد كه به تصرف چند شهر كردنشين و مرزي عراق از جمله حلبچه منجر شد. مردم اين شهرها از رزمندگان ايراني استقبال كردند: چيزي كه اسباب خشم رژيم بعث عراق شد. اواخر اسفند سال 1366 نيروي هوايي ارتش عراق شهر حلبچه را بمباران شيميايي كرد و پنجهزار نفر از ساكنان بومي اين شهر عراق را بيرحمانه كشت. مجموعهي پنجم روايت فتح ضمن داشتن نگاهي دوباره به عمليات پيشين رزمندگان ايراني نظير كربلاي ده و چند عمليات محدود ديگر در غرب، حوادث اين مقطع از جنگ را تا پايان آن مرور ميكند: چهار قسمت برنامهي مربوط به عمليات مرصاد با عنوان «درخششي ديگر» كه تصويرگر دفع حملهي گروهك مطرود منافقين است و طي ساخت آن يكي از اعضاي گروه روايت فتح به نام «حسين شريعتي» به شهادت رسيد از برنامههاي ديدني اين مجموعه است. دو مجموعهي «شهري در آسمان» و «با من سخن بگو دوكوهه» هم برنامههايي است كه شهيد آويني پس از پايان جنگ ساخت و در نوع خود تجربهاي بديع و فراموشنشدني است.
TR امثال تو هم حتما جزو این سه دسته هستند: 1. ساواكیها و سلطنت طلبها كه انقلاب دم آنها را در ایران برید 2. منافقین خلق كه ما تحت خود را به صدام فروخته بودند 3. اونایی كه از بچگی مورد تجاواز دوست پسر مادرشان قرار گرفتند
T.R is such a pathetic excuse for a human being. T.R., darlin' self hating is a mental disease; it makes you prone to the type of blunders that only sick people commit. I urge you to seek treatment for your inferiority complex.
Hoder is not advocating war; he's talking about an individual who had a tremendous intellectual impact on people from all walks of lives - even a secular liberal such as myself.
My father was one of the guys who voluntarily participated in Faav operation. I remember vividly, we used to watch and cry in awe as Seyed Morteza narrated on the selflessness of those who sacrificed EVERYTHING.
We should learn how to respect our war veterans better; we owe a great deal to them all.
Thanks Hoder ... appreciate the effort.
واقعا آدم نمیدونه به این آدما هایی که جز زدن "حرف" مفت هیچ خاصیت دیگه نداشته و ندارندچی بگه! بی غیرت مفت خور!(TR) تو حتی جرات نکردی با یه اسم اینجا کامنت بگذاری اونوقت میگی آدمهای باغیرت و قهرمان این مملکت برا خاطر ماشین و . . . رفتن جونشون رو دادند!!شما ابله ها بزرگترین کارتون برای دفاع از مملکتی که ادعاش رو دارید امضا کردن یه تومار هست(تازه اگر اینکار رو بکنید) اونم با یه اسم قلابی!اما این قهرمان ها برای دفاع از کشورشون با ارزش ترین چیزی که داشتند رو دادند تا این تنها جنگ تاریخ ایران باشه که حتی یک وجب از خاکش از دست نرفت!
علاقه؟ بدترین خاطرات من از سال های جنگ نه صدای موشم و بمب، که صدای نفرت انگیز و مشمئزکننده ی این بابا بود. توجیه و تشجیع بچه های ابله هم البته هدف غایی آن مزخرف گویی های بی هنرانه اش.
باید در جواب تی.آر گفت آنهایی هم که به این دید احمغانه به جنگ نگاه میکنند یا مفت خورها و دزدانی هستند که از اینکه کشورشان مستقل بشود و نوکر مانند زمان شاه نباشد لج دارند یا شستشو مغزی شده هایی هستند که قدرت افراد را به نوع لباس وثروتشان می بینندو عکس مسخره شاه و فرحشان را با لباسهای مثل هالوین( با تاج و نگین ) به عنوان افتخارات ایران در لس آنجلس می گذرانند و افتخارشان لباسهای هخامنشی پوشیدن و شلنگ تخته انداختن به اسم مراسم نوروز است . اینان از اینکه یک بچه آهنگر با آن قد و قواره اش کاسه و کوزه این معیارها را بهم میزند لجشان می گیرد. دم تمام کسانیکه برای آن مملکت جنگیدند و نقشه های آمریکا را بوسیله نوکرش صدام برهم زدند گرم و با هر دیدی که شرکت کردند در جبهه ملت ایران خودش را مدیون فداکاری آنها میدانند. الان هم ایران در خطر بیافتد شما ها مشغول بازی در لاس وگاس هستید . دردو بلایشان بخورد تو سر شما مفت خورها و بی مصرف ها که هیچ خیریتان به هیچکس نمیرسد و جز ضرر وجودتان برای دنیا هیچ چیز دیگری ندارد . البته اشتباه گفتم وجودتان بدرد جنایتکارها و قاتلین مردم و ثروتمندان که با خون مردم تغذیه میکند میخورد.
عشق یعنی استخوان و یک پلاک سالها تنهای تنها زیر خاک
دستت درد نکنه
اون دوستات که تیشرت صدام می فروشند حالشون خوبه؟ در ضمن می خواستم نظرت رو در مورد کلمه شهید بدونم. شما به عنوان یک غیر مذهبی به قداست اعتقاد داری؟ دوم اینکه اگه آدمی در وضعیت صلح واسه تهیه فیلم ناخواسته بره روی مین چطوری میشه در موردش گفت که بر بزرگترین ترس انسان مدرن غلبه کرده!؟ مگه توی عملیات استشهادی بوده؟
حسین میدونی چیه؟ تو «درخشان» هستی!! بیش از حد! یعنی آنقدر نورانی هستی که نتونم باورت کنم. حتی اگر مطلب بیخود هم بنویسی، باز هم خیلیها میگویند حسین درخشان این رو گفت. مگه مطلبت دربارهی آوینی چقدر حرف تازه یا بهدردبخور ِ تازه توش بود؟ مهم این نیست که چه میگویی! مهم است که تو میگویی!
یا علی مدد
ادامه جنگ و نابودی ذخایر مملکت و به کشتن دادن میلیونها انسان و به عقب بردن کشور کجاش افتخاره که فیلماشم حالا گذاشتی اینجا؟! واقعا آیا نمیفهمی یا خودت رو میزنی به نفهمی؟ اینایی که رفتن جنگ از این سه دسته جدا نبودن: ۱- اونایی که شستشویه مغزی شده بودن. ۲- اونایی که به عشق ماشین یا سهمیه دانشگاه یا سایر منافع رفتن . ۳- بیچاره هایی که رفتن خدمت نظام جمع کن این عوام فریبی ها رو.
هه هه از اون قلک ها منم پر کردم! یادش بخیر. دستتم درد نکنه واسه ویدئوها