ایران پولش را دارد، انگیزهاش را دارد، مخاطب و نیازش را هم بد جوری دارد.
اگر من جای احمدینژاد بودم، حالا یا تنهایی یا به کمک مثلا ونزوئلا، یک مرکز دانشگاهی مستقل و جمع و جور بینالمللی در تهران یا اصفهان یا شیراز یا رشت درست میکردم که در عرض یکی، دوسال تبدیل شود به مهمترین مرکز مطالعات پستکلنیال در دنیا. بهترین استادان دنیا را از برکلی و کلمبیا و سواز و این جا و آن جا میکشاندم که در آن با حقوقهای عالی فوق لیسانس و دکترا درس بدهند و درهای آن را هم به اضافهی بورسیهها و کمکهای مالی گوناگون به روی باهوشترین دانشجویان دنیا و ایران باز میکردم تا بیایند در این دانشگاه درس بخوانند و مقاله و پایاننامه بنویسند. یکی دو تا جورنال علمی هم با بالاترین استانداردهای جهانی درمیآوردم که بشود مهمترین مرجع مطالعات پست کلنیال دنیا.
احمدینژاد حرفهای درست و مهمی در هند زده است که همهمان باید خودمان را برای دوران پس از سیطرهی آمریکا آماده کنیم. ولی به نظر من و احتمالا خیلیهای دیگر، تمام سلطهی اروپا و آمریکا بر دنیا از طریق این علم و دانشی است که در دانشگاههایشان درس میدهند و با آن مغزهای من و شما را استعمار میکنند. سلطهی آمریکا تا موقعی که در مغزهای ما و از طریق «عقلانیت» و دانش اروپامحوری که قرنها تولید کرده است ادامه دارد، از بین نخواهد رفت.
اگر دستتان به احمدینژاد میرسد کمی دربارهی مطالعات پستکلنیال و اهمیتش برای او توضیح دهید و ایدهی این دانشگاه را که هزار نفع برای ایران و تمام ملتهای ضعیفنگاهداشتهی دنیا دارد در فکرش بیندازید. در ضمن اضافه کنید، که اگر این پروژه خوب انجام شود، احمدینژاد چنان نام نیکی از خودش بجا خواهد گذاشت که اثرش تا دههها بعد از این هم و چه بسا بیشتر مشهود خواهد بود. این کار تنها از عهدهی آهنگرزادهی شیردلی مثل او برخواهد آمد.