جالب است که سفرهای پی در پی احمدینژاد به این طرف و آن طرف ایران حتی روی آقای خامنهای هم تاثیر گذاشته است و او را ناچار به رابطهی نزدیکتری با مردم و سفرهای بیشتر کرده است که خیلی مسالهی جالبی است و بهرحال سودش به کل جمهوری اسلامی میرسد که رهبرانش به مردم هر چه نزدیکتر باشند.
از بین سخنرانیهای آقای خامنهای در شیراز من چند پاراگراف را از دیدار با دانشجویان خوشم آمد و در واقع به نوعی همان استدلال من هم هست که اسلام (یا اصولا هر دین یا فلسفهی زندگی دیگر) خودش بخودی خود چیزی نیست جز یک حامل برای یک سری «ارزش». انواع گوناگون اسلام بر اساس اینکه چه ارزشهایی را حمل میکنند از هم جدا میشوند.
این استدلال برای فهم این مساله که چرا اینقدر جمهوری اسلامی به مذهب حساس است و جلوی هرجور تضعیف یا کمرنگ کردن آن را میگیرد مهم است. چون با ضعیف شدن مذهب در جامعهی امروز ایران در واقع سینی حمل کنندهی این ارزشها که هدف انقلاب بودند نابود خواهد شد و اثری از آنها باقی نخواهد ماند. البته این استدلال بیجواب نیست، ولی بحثش در فرصتی دیگر. فعلا این بخش از سخنرانی رهبر را که دیدگاهش را به مذهب نشان میدهد ببینید:
... هدف انقلاب چه بود؟ هدف انقلاب عبارت بود از ساختن يك ايرانى با اين خصوصياتى كه عرض ميكنم: مستقل، آزاد، برخوردار از ثروت و امنيت، متدين و بهرهمند از معنويت و اخلاق، پيشرو در مسابقهى جامعهى عظيم بشرى در علم و بقيهى دستاوردها - كه از اول و ازل بين آحاد بشر يك مسابقه است در دستاوردهاى بشرى، در علم و در بقيهى خواستهها و دستاوردهاى بشرى - برخوردار از آزادى با همهى معانى آزادى. آزادى فقط آزادى اجتماعى نيست - اگرچه آزادى اجتماعى، يكى از مصاديق مهم آزادى است - هم آزادى اجتماعى مورد نظر است، هم آزادى به معناى رها بودن و آسوده بودن و آزاد بودن كشور از دستاندازى بيگانگان و استيلاى آنها - كه گاهى كشور بظاهر مستقل هم هست، اما زير نفوذ است - و هم آزادى معنوى، كه آن رستگارى انسان و تعالى اخلاقى انسان و عروج معنوى انسان است، كه هدف اعلى، اين است. همهى كارها مقدمه براى تكامل انسان و عروج انسانى است. اين بايد در جامعهى اسلامى خود را نشان بدهد.
ايران با اين خصوصيات، مطلوب انقلاب بود. شما بپرسيد كه از كجاى انقلاب، اين خصوصيات در مىآمد؟ كجا تدوين شد؟ من عرض ميكنم از كلمهى اسلامى. اسلام اصلاً همينهاست. آن كسى كه غير از اين در مورد اسلام تصور ميكند، اسلام را نشناخته. آن كسى كه تصور ميكند اسلام فقط به جنبههاى معنوى، آن هم با برداشت و تلقى خاص از جنبههاى معنوى - عبادت و زهد و ذكر و امثال اينها - ميپردازد، به دنياى مردم، به لذات مردم، به خواستههاى بشرى مردم نميپردازد، او اسلام را درست نشناخته؛ اسلام اينجورى نيست. همهى اين چيزهائى كه گفتيم؛ هم آن چيزى كه مربوط به مسائل دنيائى جامعه است - مثل عدالت، مثل امنيت، مثل رفاه، برخوردارى از ثروت، برخوردارى از آزادى و استقلال - هم آنچه كه مربوط به مسائل اخروى است؛ مثل رستگارى، تقوا، پرهيزگارى، رشد اخلاقى، تكامل معنوى انسان، در كلمهى اسلامى مندرج است