هفتهی پیش بالاخره مطلبم را دربارهی «پرسپولیس» (لینک تصحصح شد) به انگلیسی نوشتم و در گاردین منتشر کردم. عنوانش هست «خیر در برابر شر، بار دیگر» فعلا هم که فحش زیاد خوردهام، ولی آن طوریکه پیداست نقدم بر فیلم حداقل آدمها را به فکر میاندازد و سوالهای مرا در ذهنشان زنده میکند. اینکه آیا پرسپولیس هم قطعهای از زنجیرهی طولانی اتوبیوگرافیهای زنان بورژوای ایرانی است که با «خواندن لولیتا در تهران» آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد؟
ولی یک نکته را هم میخواهم دربارهی کتاب «پرسپولیس» اینجا به آن اضافه کنم. ناشری که «پرسپولیس» را برای اولین بار به زبان انگلیسی منتشر کرد زیرمجموعهای از «رندوم هاوس» است با عنوان «پانتئون». این ناشر قبل از «Persepolis» که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد تنها یک رمانهای تصویری (گرافیک ناول) و آن هم در سال ۱۹۸۶منتشر کرده بود. حدس میزنید راجع به چی؟ رمانی تصویری از آرت اشپیگلمن با عنوان «ماوس» دربارهی هالوکاست.
اگر فکر میکنید این یک تصادف است باید متن خود ناشر را در توضیح «پرسپولیس» در وبسایتش بخوانید که رسما «پرسپولیس» را با «ماوس» مقایسه میکند. حتی خود ساتراپی هم در همان وب سایت رسمی میگوید «به من رماننویسهای تصویری را معرفی کردند. اشپیگلمن اولینشان بود و وقتی من کتابش را خواندم با خودم گفتم، یا عیسی مسیح، یعنی میشود یک داستان را اینجوری تعریف کرد و منظورش را این طوری رساند؟ واقعا خارقالعاده بود.» قضاوت با خود شما، ولی این به نظر من معنی دار است، همانقدر که ساخت و توزیع «پرسپولیس» با سرمایه و کمک شرکت تهیهکنندهی بسیاری از فیلمهای استیون اسپیلبرگ از قبیل «فهرست شیندلر» و «مونیخ»، معنیدار است. بگذریم.
هفتهی پیش یک روزنامهی اینترنتی آلمانی هم با من مصاحبهای کرد دربارهی دلایل تغییر جایگاه من در وبلاگستان فارسی از «ابولبلاگر» تا «منفورترین وبلاگنویس» که زیاد بد از آب درنیامده. ولی خب، به زبان آلمانی است و من هم تنها با مترجم گوگل توانستم بخوانمش. اگر دوست داشتید به آن هم نگاهی بیندازید. (نسخهی انگلیسی)
تکمیل:
» جلسهی گفتگوی مرجان ساتراپی را با خود آرت اشپیگلمن پیدا کردم که میتوانید بطور کامل گوش بدهید