شنیدهاید یا دیدهاید که فیلمی از سخنان عباس پالیزدار، از اعضای کمیسیون تحقیق و تفحص بر قوهی قضاییه و از طرفداران احمدینژاد، پخش شده (خلاصهای از متن کامل سخنرانی) که او در آن بطور بیسابقهای به فساد مالی مقامات سیاسی و مذهبی سابق و فعلی با اسم و جزییات اشاره کرده است. این سخنان بسیار مهم است و شاهدی دیگر است بر این استدلال که احمدینژاد امیرکبیر تازهای است که دارد دستهای فاسد تعدادی از مقامات بالای مذهبی و سیاسی را از بیتالمال قطع میکند و اصلاحطلب واقعی اوست و کسانی که از موتلفه بگیرید تا کارگزاران در برابر او صف کشیدهاند را تنها یک چیز متحد کرده است و آن اینکه احمدینژاد با بیباکی جلوی منافع مالی آنها ایستاده است.
درست است که وزارتهای خارجهی آمریکا و اسراییل، مثلا «رادیو فردا»، خیلی از این سخنان خوششان آمده و آن را بزرگ کردهاند، ولی به نظرم از هول هلیم توی دیگ افتادهاند. هیجان آنها بخاطر این است که میدانند این ماجرا تنشی بزرگ در داخل حکومت آغاز خواهد کرد و فکر میکنند این در نهایت به ضعیف شدن رهبر و احمدینژاد و کل سیستم جمهوری اسلامی منجر خواهد شد. ولی نمیفهمند که این بزرگترین خدمتی است که به احمدینژاد میتوانند بکنند، چون رسانههای داخل ایران امکان ندارد به این سادگیها جرات کنند یا اصلا تمایلی داشته باشند (بخاطر ارتباطات مالیشان با همین اینها) به این موضوع بپردازند.
با توجه به این که اسم بردن از این آدمهای کلهگنده خیلی ریسک بزرگی از نظر قانونی است، به نظر من پالیزدار و همکارانش در این ماجرا یک برنامهی خیلی حسابشده دارند که خیلی هم هوشمندانه است: آنها تنها در مواردی که اسناد صریح محکمهپسند دارند اسم آدمها را میبرند و اتفاقا مهمترین هدفشان هم، بجز اینکه این موارد را به گوش مردم برسانند، آن است که به قوهی قضاییه فشار بیاورند تا پروندههای مسکوت یا بسته شدهی این دزدیها را باز کند تا اینها بتوانند در طی همین شکایتها و دادگاهها مردم بیشتری را از این تخلفات و دزدیها آگاه کنند و سندهایش بیشتری به دست بیاورند و ارایه کنند و خلاصه به هدفی که از اول داشتهاند برسند.
راستش را بخواهید من از موقعی که دیدم شاهرودی رشوهخواریهای از روز روشنتر مهدی هاشمی را از شرکتهای استاتاویل و توتال به تخم مبارکش هم نگرفته است و مدعیالعموم ظاهرا حتی یک پرونده هم در این باره تشکیل نداده است (آنهم در حالیکه رشوهدهندگان نروژی و فرانسوی مدتهاست که دادگاهی و تنبیه و جریمه شدهند) به سلامت و بیطرفی قوهی قضاییه در برخورد با فساد مالی مشکووک شدهام. آرام آرام دارم میفهمم که چرا رفورمیستها شاهرودی را رسما تنها رفورمیست باقیمانده در حکومت میدانند و چرا اینقدر با او حال میکنند. (من رفورمیست را معادل اصلاحطلب نمیدانم.)
نمیخواهم سیاه و سفید به شاهرودی نگاه کنم و کل کارنامهاش را بخاطر این مسایل زیر سوال ببرم و بگوم شاهرودی اخ و بد است و اینها. بلکه میخواهم حرفهای قبلیام را در دفاع از او و اینکه شایستگی جانشینی آقای خامنهای را دارد پس بگیرم. چون روزی که رهبری جمهوری اسلامی به دست فردی بیفتد که یا خودش رسما فاسد است یا این اندازه با آدمهای فاسد مماشات میکند، روز مرگ این انقلابی است که اصولا برای جنگ با فساد و بیعدالتی شاه اتفاق افتاد و این همه خون و جوان به پایش ریخته شده. (از این نظر واقعا شانس آوردیم که خامنهای که آدم سالم و پرهیزگاری است رهبر شد، نه آن رفسنجانی دزد و فاسد و فاسدپرور.)
فاش کردن این همه فساد و دزدی از بیت المال نه تنها بر خلاف نظر آمریکا و اسراییل به ضرر جمهوری اسلامی نیست، بلکه از هم بیشتر به بقا و سلامت و ثبات این حکومت کمک میکند. هرکس در هر مقامی و لباسی هست باید بخاطر این دزدیها و غارتها مجازات شود.
من نمیدانم چطور کسی میتواند خودش را مدعی اصلاح بداند ولی به این آهنگرزادهی شیردلی که یک تنه در آن بوروکراسی هزارپیچ و هزارسر به جنگ دزدان و فاسدان عمامهبهسر یا بیعمامه برخاسته است، کمک نکند. خاتمی ادای اصلاحطلبی در میآورد، اگر دنبال اصلاح و تصفیهی سیستم و بازگشت به اصول اولیهی انقلاب ایران هستید، احمدینژاد به کمک شما نیاز دارد.