اگر آمریکا واقعا دنبال حمله به ایران بود، امکان نداشت به اروپا اجازهی ادامهی مذاکره با ایران بدهد، آن هم مذاکرهای بدون تضمین برای توقف غنیسازی.
اگر هم اسراییل واقعا دنبال حمله بود اینقدر پارس نمیکرد. میرفت و یک دفعه بی سر و صدا، مثل کاری که در سوریه کرد، چهار تا بمب میانداخت و میرفت.
این سر و صداها و تهدیدها تنها یک هدف دارد و آن هم این که در داخل شورای امنیتی ملی (و به تبع بین مدیران ارشد جمهوری اسلامی) بر سر استراتژی آتی اتمی اختلاف بیندازد و در نهایت ایران را وادار به متوقف کردن غنیسازی کند. یعنی یک سری از سستبنیادهای تاجرمسلک نزدیک رفسنجانی مثل محسن رضایی و حسن روحانی را به بهانهی اینکه «آی، خطر حمله جدی است» و «آی، اسلام در خطر است» را به جان احمدینژاد و همفکرانش بیندازد تا در نهایت شورا رای به این دهد که مثلا مصلحت است که ایران غنیسازی را مدتی متوقف کند.
حالا اگر واقعا احتمال حمله به ایران در صورت متوقف نکردن غنیسازی جدی بود، یک چیزی. ولی الان هیچکس این احتمال را جدی نمیداند و این آنقدر جدی است که صدای اسراییلیها را درآورده است. چون اگر اسراییلیها میدانستند که آمریکا قرار است به ایران حمله کند، اینقدر به آمریکا قر نمیزدند.
خلاصه اینکه حالا که هیچکس جرات یا امکان ندارد به ایران حمله کند و از طرفی هم جنگ اقتصادی علیه ایران به یک دهم اهدافش هم نرسیده است، ایران بهترین فرصت را برای امتیازگیری و ناز کردن و گرفتن کامل حق و حقوقش دارد.
تا حالا که آمریکا و حتی اسراییل را هم برای اولین وادار کرده که به صراحت بگویند انرژی اتمی برای مصارف غیرنظامی را حق ایران و هر کشور دیگر دنیا میدانند. این کم چیزی نیست. اگر ایران کمی دیگر هم مقاومت کند میتواند آمریکاییها را مجبور کند که خودشان حتی در کنسرسیوم غنیسازی اتمی در خاک ایران سرمایهگذاری کنند.