جای شما خالی یک چند روزی را با دوست دختر عزیز در تعطیلات بودیم. از پاریس با ماشین کرایهای راه افتادیم به سمت بندر مارسی در جنوب فرانسه. در راه از منطقهی پروانس (جنوب غرب فرانسه) گذشتیم که به نظرم خیلی شبیه به شیراز و کلا استان فارس بود از نظر اقلیم و آب و هوا و حتی از نظر تاکستانها و باغهای میوهاش. حیف که فقط شیراز بیشراب شده است.
در نزدیکی آوینیون، همان شهری که به جشنوارهی تئاترش معروف است، یکی از دوستانم یک باغ بزرگ داشت که چند روزی هم جای دوستان خالی آنجا ماندیم و استراحت کردیم. اتفاقا آنجا با یک خانم میانسال ثروتمند یهودی آمریکایی آشنا شدم که از من بیشتر طرفدار احمدینژاد و ضد اسراییل بود.
یکی دو شب هم در مارسی ماندیم و کمی لب دریا آفتاب گرفتیم و ماهیهای تازه و خوشمزه و شراب رُزه خوردیم و از ارزانی طالبی که در پاریس چهاربرابر قیمت است لذت بردیم. (کاش اینجا انگو یاقوتی بود تا به دوست دخترم آن ترکیب بهشتی طالبی سبز و انگو یاقوتی و شربت آب لیمو را نشان بدهم) کلی هم عکس گرفتیم که باید بفرستمشان به فلیکر و شاید این بالا ببینیدشان. البته فقط خودم را. مغز خر نخوردهام که زندگی خصوصی خودم را با وجود این همه دشمن پرچم کنم! (صحبت از خوردن بود، کسی تا حالا مغز خر خورده است ببیند چه مزهای است؟)
حالا از این سفر گذشه، قرار بود من الان در تورنتو باشم. در روز اول کنفرانس دوسالانهی مطالعات ایرانی قرار بود مقالهای را با عنوان «نیویورک تایمز بر ضد ایران: روایتهای خبری دربارهی نفت و اتم» ارایه کنم که دربارهی روایتهای مشابهی بود که نیویورک تایمز دربارهی برنامهی پنجاه سال پیش ملی شدن نفت و برنامهی اتمی ایران ساخته است؛ همینطورکاراکترهای مشابهی که از بازیگران اصلی این روایت یعنی مصدق و احمدینژاد ساخته است.
ولی متاسفانه یکی از مراکز دانشگاهی انگلیس که قرار بود خرج این سفر را بدهد در آخرین لحظات اعلام کرد که منصرف شده است و من هم طبیعتا از این سفر منصرف شدم. آنقدر هم حالم گرفته شده بود که دیگر نشد حتی به آقای توکلی، برگزارکنندهی کنفرانس، ایمیل بزنم و بگویم که نمیروم و بعدش هم که در سفر اینترنت درست و حسابی نداشتم. البته کمی هم دلخور شده بودم که بدون اینکه از خودم سوالی بکنند من را در یک پانلی که یک آقایی از دانشگاه تل آویو اداره میکرد گذاشته بودند. بخصوص که سخنران دیگر آن هم یکی از «دیپلمات»های ایرانی-آمریکایی از سفارت آمریکا در دوبی بود. به نظرم بدجنسی ناجوانمردانهای آمد برای گرفتاری درست کردن برایم در ایران و از یک جهت خوشحالم که نرفتم.
از اینها گذشته دیشب که رسیدم دیدم چند تا ایمیل آمده از دوستان که خبر داده بودند که خبرگزاری فارس یکی از مطالب وبلاگم را ورداشته و کار کرده. دستشان درد نکند. هرچند که من را «اپوزیسیون» خواندهاند و هرچند به غلط ساکن کانادا معرفیام کردهاند و به اشتباه مطلبم را در واکنش به گفتگوی ان.بی.سی با احمدینژاد نشان دادهاند. ولی باز هم دمشان گرم که به هر حال یادی از ما کردند و صدای این وبلاگ به ناحق فیلترشده را به داخل ایران بردند.