برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۱۵ مرداد ۱۳۸۷ | 05 August 2008

 اندر بازگشت به وطن، در باب غذا

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: I know going back to Iran and living there would not be that easy. But it's worth trying. One thing that I'm sure I'll miss would be Italian, Thai, Lebanese, French, Japanese, and Portuguese cuisine. :) Unless Tehran has really changed into a more cosmopolitan city. We'll see.

با اینکه خیلی دلم برای غذای ایرانی خانگی تنگ شده، ولی می‌دانم که بعد از چند ماه که برگشتم ایران و هر روز رفتم هانی (یا جاهای مشابهی که من ازشان خبر ندارم) و غذاهای جورواجور ایرانی خوردم و چاق و چله شدم، دلم برای یک سری غذاهای دیگر دنیا تنگ خواهد شد.

البته قبلش بگویم که در ایران برای اولین بار در زندگی‌ام می‌خواهم بطور منظم بروم باشگاه آمادگی جسمانی یا همان جیم خودمان که سر وزن بمانم و کمی عضلاتم را که در اثر یک سال زندگی در این لندن خراب‌شده‌ی گران تحلیل رفته‌اند، حالی بدهم. اینجاها اینقدر این چیزها گران است که آدم اگر کار تمام وقت نداشته باشد از پسش برنمی‌آید -- البته اگر هم داشته باشد آن وقت انرژی و وقت آن را پیدا نمی‌کند.

برگردیم سر غذا. (البته هشدار می‌دهم که اگر بالای ۱۸ سالتان است و گرسنه‌اید بقیه‌ی این مطلب را نخوانید) نگرانی من آن است که تنوانم در تهران سالاد تبوله‌ی لبنانی، سوپ سرد یا گازپاچوی اسپانیایی، سوپ شیره‌ی نارگیل تایلندی، سوپ رامن و رشته‌ی برنجی ژاپنی، نیوکی ایتالیایی، خوراک کوسکوس مراکشی، پاستل دناتای پرتغالی، کرم بروله‌ی فرانسوی و خیلی چیزهای دیگر را که الان به ذهنم نمی‌رسد (شاید چون گرسنه نیستم) پیدا کنم. حالا رستوران سرش را بخورد، من نگرانم که مواد اولیه‌ی بعضی از این غذاها را هم نتوان پیدا کرد. مثلا طبیعتا من هیچ جا نمی‌توانم پروشوتوی پارمای ایتالیایی پیدا کنم و تا هنوز هوا گرم است دور نکه‌های آب‌دار طالبی بپیچم و خودم را در بهشت احساس کنم؟ یا مثلا حبه‌های کاپری خشک یا تر، یا پنیر موتزارلای تازه‌ی گرد وقلمبه، یا رشته‌ی سفید و درشت اودن ژاپنی از کجایم بیاورم؟

راستش را بخواهید یکی از برنامه‌هایم در تهران این خواهد بود که درست و حسابی شروع به آشپزی کنم. اولا که چون خیلی از غذاهایی را که دوست دارم احتمالا جایی نمی‌شود پیدا کرد، دوم اینکه تازگی‌ها در خودم یک جور نیاز به کارهای غیرذهنی و با دست و بالم (بله، من دو تا بال مخفی هم دارم) می‌بینم. دلم می‌خواهد یک چیزی را از اول تا آخر درست کنم بدون اینکه دست به ماوس و کی‌برد بزنم. احتمالا شما هم همین حس را دارید گر صبح تا شب کارتان پشت میزو کامپیوتر است. سوم اینکه سی و سه سالم شده و دیگر زشت است که فقط چندتا غذای ساده بلد باشم درست کنم. چهارم اینکه خانم‌های باهوش و زیبا از مردانی که آشپزی بلدند، حتی اگر مثل من متوسط باشند، خوششان می‌آید و درست است که من الان دوست دختر دارم، ولی معلوم نیست وقتی به ایران برگردم چه خواهد شد.

حالا اینها هیچی، اگر صبح هوس یک اسپرسو ماکیاتوی داغ (یا کافه نوازت بقول فرانسوی‌ها یا کافه کورتادو بقول اسپانیایی‌ها) و مرغوب به همراه یک پن او رزن یا پن او شکلات بکنم و بخواهم یک جا در پیاده‌رو، زیر آن درخت‌های چنار خوشگل تهران، بنشینم و جودیت باتلرم را بخوانم و سیگاری دود کنم، باید چکار کنم؟

می‌بنید که مشکل یکی دو تا نیست و من می‌دانم که آدم اگر سالها به این چیزها عادت کرده باشد، سخت است یکدفعه از آنها دل بکند. برای همین می‌دانم که زندگی در تهران پس از هشت سال بخاطر همین دلایل پیش‌پاافتاده برایم زیاد آسان نخواهد بود. ولی خب، آن انرژی و محیط بکر و تشنه و مهربانی که در آن شهر پیدا می‌شود، با این حس خوبی که آدم از زندگی در کنار پدر و مادر و خواهر و برادر و فک و فامیل و دوست و آشنا پیدا می‌کند، احتمالا به تحمل این سختی‌ها می‌ارزد.

من برخلاف تصور خیلی از شما برای خودم یک تصویر آرمانی و بهشتی از ایران نساخته‌ام و می‌دانم که هزار جور مشکل کوچک و بزرگ که اینجا ندارم، آنجا خواهم داشت. ولی می‌خواهم برگردم و یکی، دو سالی در میان مردم خودم زندگی کنم و چیزهای جدید یاد بگیرم و تجربه کنم. می‌خواهم در غم و شادی آنها پس از هشت سال شریک باشم و اگر هم سودی می‌توانم به کسی برسانم، به مردم مظلوم و خوش‌قلب خودم برسانم تا این خارجی‌های شکم‌سیر اروپایی و آمریکایی.

ولی ممکن هم هست که نتوانم طاقت بیاورم و خیلی زودتر از آن چیزی که فکر می‌کردم، به دلایل ساده‌ی بالا یا دلایل دیگری که باید درباره‌شان بنویسم، ایران را دوباره ترک کنم. این را هم می‌دانم. با وجود تمام اراداه و انگیزه‌ام برای ماندن، ممکن است به این نتیجه برسم که از بیرون بیشتر و بهتر می‌توانم به مردمم کمک کنم تا از داخل. ولی به‌هرحال می‌خواهم امتحان کنم و در ضمن مهمترین نکته آن است که دلم می‌خواهد بتوانم بیایم و بروم و رابطه‌ام را نگه دارم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«هوشنگ دودانی»
«دلبستگی»
«عرب عصبانی»
«چرک‌نویس»
«لوبيا»
«امور ایران»
«نیما دارابی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«آهستان»
«محبوبه حسین‌زاده»
«یک پزشک»
«مونتاژ انتقادی»
«ایمیان»
«۳۵ درجه»
«بامدادی»
«از پشت یک سوم»
«تبعیدی عصبانی»
«زيتون»
«کلنگ کمونیست کارگری»
«نانا»
«سهند شمس»
«کوروش علیانی»
«۴ دیواری»
«مارسی نیومن»
«ملکوت»
«مهستی شاهرخی»
«هادی خرسندی»
«عبدالقادر بلوچ»
«احسان»
«توکا نیستانی»
«مسیح علی‌نژاد»
«آزادنويس»
«سبیل طلا»
«محمد نوری‌زاد»
«تادانه»
«گناهکار»
«بلوط»
«نازخاتون»
«بابک داد»
«ناهید رکسان»
«لات‌لند»
لگوماهی
پاگرد
مریم ابریشم‌کار
حمید مافی
کیبرد آزاد
خط قرمز
فریادناممه
جواد کاشی
کمال
بسیج جهانی
ایرانی طعنه‌آمیز
طاها بذری
مریم مومنی
میرزا پیکوفسکی
پیاده رو
نگفتنی‌ها
امنزیاک
یک فتحی
حاجی واشنگتن
گردباد
جمال
شنا در شنزار
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
حامد قدوسی
هادی نیلی
جمهور
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
ابراهیم اسکافی
موج
ایران‌شهر
ف.م.سخن
نوک‌تیز
زمستان است
نیکی اخوان
مرد تنها
سولوژن
فروغ
جوانفکر
خیاط باشی
نسرین افضلی
آی‌تی.ايران
فوکو بلاگ
پویان و سیما
رزانیات
زهرا
کتابلاگ
مسعود ده‌نمکی
آرش غفوری
سهیل کریمی
دستنوشته‌ها
محمود فرجامی
اکبر منتجبی
بیروت ریپورت
سلمان
مسعود بهنود
خبرنگار مسلمان
مریم اينا
خاکریزیسم
میرزا
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
منبر دات نت
لیلی نیکونظر
نسل خمینی
حسین پاکدل
شرح
حسین نوش‌آذر
مهدی محمدی
کریم ارغنده‌پور
نگاه نو
نگاه نو
زیتون پرورده
یک استکاان چای داغ
سینا دیلی
شاخ به شاخ
خورشید خانوم
شهرزاد
جواد روح
ضدمورچه
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
یادداشت‌هایی از کابل
مرتضی نگاهی
سیبستان
آن سوی دیوار
پژمان نوزاد
من راه نشین
خسرو نقیبی
آق بهمن
نوه‌ی غلامرضا تختی
خوابگرد
پسر فهمیده
اسماعیل نیوز
یک وحید
شب پیشگویی
صفا در ال.ای
حسام‌الدین آشنا
احمد جلالی
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
روزنه
شکرخواه
رویای آريایی
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
افسون فسرده
آچار فرانسه
نگارک‌ها
زن نوشت
سایه
غلاف تمام فلزی
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
حمید کریمیان
هپلی
آشپزباشی
پاسداران
پویان طباطبایی
حقوق‌دان پاریسی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
مازوخیسم محاسباتی
مرصاد
ارزیابی‌های شتابزده
سوگلی ریچارد پرل
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
شب‌نامه‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

شدیدا به زندگی حقیرانه ی دانشجویی که داری حسودیم میشه.

فکر کردی با این خایه مالی هایی که تازگی ها از رژیم و احمدی نژاد کردی باعث می شود همین طور بدون دردسر وارد ایران شوی؟ کور خوندی !

اومدن تو به ایران عین ازدواج غیابی یه دختر از تو ایران با یه پیرمرد پولدار خارج از ایرانه. دختره میدمنه که یارو پیروداغونه اما از دور یه چیزایی شنیده حول کرده هیچی هم جلودارش نیست ولی وقتی رفت زیره دست یارو میفهمه چه غلطی کرده. اومدن یا نیومدن تو به ایران برای کسی مهم نیست فقط بدون مهملاتی که این مدت به هم بافتی زود از یادت میره وقتی اون پیرمرد پولدار ترتیبتو داد. که میده!

Go home. You will be richesr happier and will have a big job in the government. Most probably you will end up workong for the Mistriry of Information in charge of those who spie for west mostly all intellcual Once thsi regim ebecome history you have to leave Iran and go to Syria and work for ARABS..

از سانسور کردن نظراتی که مردم در باره حرفات میدن و استفاده ی ابزاری که از این نظرات میکنی حتم دارم که یه کاسه ای زیر نیم کاسه ات هست

"نگرانی من آن است که تنوانم در تهران سالاد تبوله‌ی لبنانی، سوپ سرد یا گازپاچوی اسپانیایی، سوپ شیره‌ی نارگیل تایلندی، سوپ رامن و رشته‌ی برنجی ژاپنی، نیوکی ایتالیایی، خوراک کوسکوس مراکشی، پاستل دناتای پرتغالی، کرم بروله‌ی فرانسوی و خیلی چیزهای دیگر را که الان به ذهنم نمی‌رسد (شاید چون گرسنه نیستم) پیدا کنم"

shit! sometimes you become really disgusting. is your post-structuralist, pro-ahmadinejad & palestine stance just a sort of fashion, or you're ready to fight for it? is it worthy as long as your pasta and italian soup are served at your table or what?

---------

• Hoder: Yes, exactly. You're absolutely right. Ahmadinejad makes the best pastas on earth and Palestine has the best olive oil. :)

آخه بچه کونی : تو رو چه به اين غذاها يعنی ميخوای به ماها بگی با خوردن اين غذاها آدم متمدنی شدی ازگل...بيای اينجا همچين کونت می ذارن که مثل سوپ شيره نارگيل تايلندی شی...بچه کونی دهاتی...نميدونم بچگی چه عقده ای داشتی تو زندگيت که اينقد کس شعر میگی که به همه گفته باشی که آدم مثلا با سوادی هستی...اوسکل کون گهين ما که تو رو ميشناسيمش.

---------

• هودر: شما استعداد طنز دارید. آن را جدی بگیرید.

بی صبرانه منتظر ورودت به ایران هستم تا متوجه بشی که در مورد مسایل اقتصادی ایران ، اشتباه کردی ، منتظرم که در همین وبلاگ اعتراف کنی که در این مورد اشتباه کردی ، اخه واقعا و قلبا معتقد هستم که تو ادم صادقی هستی ، و این قدر شجاعی و این قدر اعتماد به نفس داری که اگه اشتباه کنی به راحتی به اون اعتراف می کنی

Well, you don't have any other option but to go to Iran if you are to be taken seriously ever again. Who would take your advocacy of Iranian regime seriously when you, yourself, wouldn't dare to go there. Now even then, you are in deep shit. If they let you go free, you will be considered a regime agent. Nothing short of a couple of years in prison would fix that!

-----------

• Hoder: I'm already seen by you guys as a regime agent, so why bother. Whatever happens to me, you would interpret it as if I'm an agent.

واقعا دلم برات کباب شد چه زجری می کشی . دلم برات می سوزه که کل زندگیت شده این جور ادا و اطوار ها. تو حتی این ضد آمریکایی بودنت هم از سر مد و هوسه. اصولا چون محبوبیت آمریکا کم شده و عده از احمقان عالم به دلیل عدم درک صحیح از اوضاع خاورمیانه این طرفکی رفتن تو هم با خودت گفتی ااا این مد جدیده ما هم بریم سراغ این بازی ها.

احتمالا حسين شريعتمداري وقتي بياد ملاقاتت در اوين برات "پروشوتوی پارمای ایتالیایی " مي آره. چون فكر نكنم پروشوتوی پارمای ایتالیایی جزو برنامه ي غذايي اوين باشه.

I think you should go to Iran asap. And don't worry, we promise to supply you with "Crème brûlée" no matter what, even if you are in Evin.

Hoder! Yes, you should go for that. I mean going to Iran. Seriously, don't think about that too much. Just go. You have all my support. Personally, I am looking forward to read your very first post from there.

And as for all the stuff that you may miss; just think about having a photo next to Ahmadinejad, that blacksmith son with those rough hands because of too much working for building Iran, and his pants rolled up because of too much shit... oh sorry where was I... yes! think about that, that only photo will make up for all the loss....

اشکالی نداره نگران نباش !

گاهی اوقات وقتی پست هات رو میخونم حس میکنم وارد سایت جوکستان شدم 6 سالی میشه وبلاگت رو هر روز میخونم دفاع کردنت از احمدی نژآد هم دیگه اوج این جو گیریه اونوقت تو با دوست دخترت تو پاریس نشستی و بی خبر از بطن متعفن اجتماعی که احمدی نژآد درست کرده ازش حمایت میکنی !

I hope you have a great time there and never leave iran

حسین کمتر چرت و پرت بگو. در حال حاضر بیشتر ایرانیها در مورد احمدی نزاد مثل نبوی فکر میکنند. تو همه را به کیش خود میپنداری. شاید هم برای اینکه ایران اذیتت نکنن میخوای خود شیرینی کنی. بهر حال امیدوارم عقلت سرجاش بیاد یا اینکه عقاید مزخرفتو برای خودت نگهداری. یه چیزی بگم من چندین ساله که وبلاگتو میخونم ار نظر محتوایی هر روز بدتر میشه. احتمال میدم که این مطلبو حذف کنی ولی خوب حداقل خودت میخونی ...

انصافا که تنت می خاره، برای خیلی چیزا! از شوخی که بگذریم، امیدوارم ماجراهای اولیه ات به زود حل و فصل شه. در مورد لندن هم دست گذاشتی رو دلمون، این یکی دو ماهی که برگشتم اصلا نمی فهمم روزها چی می شه و پول ها کجا می ره و هیچ به هیج، بگذریم... دیگه این که بیشتر اونایی که گفتی تهران هم پیدا می شه، دست کم نگیر...

You'll end up drinking VAJEBI...make sure you find a good cocktail recipe to make it a bit tasty!

بابا حسین جان بیخیال مگه کس خل شدی ؟ من شوخی کردم گفتم پاشو بیا شام مهمون من ، فکر کردی اینجا واقعاً بیخیالت میشن ؟ با این چیزایی که تو قبلاً نوشتی ؟ بابا ما دوست داریم همون جا بمون وبلاگت رو بنویس. البته اگر اومدی ایران و بهت گیر ندادن من سر قولم هستم.( هرچند بهت گیر بدن هم بعد از یه مدت وت میکنن)

اونوقت اینا رو با احمدی نژاد با هم می خواین بخورین؟ اونم بشینه با دستای زبرش از این چیزایی که نوشتی نوش جان کنه؟

ببین برادر این همه اسم غذاها را ردیف کرده ای و بهانه اورده ای که دلت برایشان تنگ خواهد شد. البته که تنگ خواهد شد. برای خیلی چیزهای ساده ترش هم تنگ خواهد شد. اما جون ما باز چی فیلمی داری انهم درست در استانه انتخابات

ای ول حسین. فرصت خوبی است. فقط یک قول هم بده: لچ نکنی با کسی. اگر متوجه شدی راهی که در یک سال اخیر رفته ای ایراد اساسی دارد، همینجا بیان کنی... گرچه قول دادن نمیخواهد.شفاف تر از این حرف هایی. اگر هم نشد و همین حسین درخشان ماندی، تو را به خیر.روزگارت خوش.دلت برای آدم ها هنوز بتپد، برای زندگی شان، برای آزادی شان، برای همه چیزشان.حتی اگر شیرین عبادی باشند، شادی صدر باشند، طرفدار آمریکا باشند.خیلی که نتوانستی همزادپنداری کنی، دلت برای آدم ها بسوزد. احتمالا مدتی در زندان خواهی بود(نمیدانم چقدر هماهنگ کرده ای.منظور خاصی ندارم.صرفا فکر میکنم شاید قول هایی داده ای و قول هایی شنیده ای).سعی کن آنجا و زیر آن فشار ها به همه چیزت پشت پا نزنی.چون میدانی که دیگر کسی پشت سر تو نیست که بیاید و دستت را بگیرد تا بحران های بعد از زندان را تحمل کنی.حتما با دکتر روانکاو خوبی از حالا هماهنگی کن که برای چنان شرایطی کمکت کند. غذا... راست میگویی مهم است.اما نه به مهمی این چیزها.یادت باشد در تهران دیگر حق نداری درباره ی دوست دخترت در وبلاگ چیزی بنویسی.خودت میدانی دیگر... خدا یارت.حقیقت جویی ات قابل تقدیر است.

----------

• هودر: من هیچوقت با خودم تعارف نداشته‌ام. شک نداشته باش که هر وقت فکر کنم اشتباه کردم می‌گم، کما اینکه تا حالا هم گفته‌ام. زندان هم فکر نمی‌کنم ببرندم. ولی بازجویی در خدمتشان هستم حداقل برای یکی، دو هفته. اگر هم به دادگاه ببرندم هیچ مساله‌ای نیست. قبول دارم که اسراییل رفتن و بعضی نوشته‌های قدیمم جرم بوده. ولی برایشان دفاع دارم و برای بعضی‌ هم آماده‌ی مجازات هستم. هر چه که باشد. من اگر این سیستم را مشروع می‌دانم نمی‌توانم فقط تا وقتی که به نفع خودم بود قوانین آن را بپذیرم. در ایران هم اگر دوست دخترم بیاید او را عقد می‌کنم و می‌شویم نامزد لابد تا گیر اسلامی‌اش هم حل شود! ولی فکر نمی‌کنم اینقدر سخت گیری بکنند. مسایل و خطرات خیلی بزرگتری هست که باید به آنها رسید.

از قصد این مطلب رو نوشتی که فحش بخوری نه؟ که بهت برینن که تویی که از دست زبر احمدی نژاد حرف میزنی و به عبای شکلاتی ترجیحش میدی چرا میخوای کاهدونت رو پر از این اشربه ها و اطعمه ها کنی؟نمیخواد isp چک کنی و بگی من آمریکام. حداقل مثل تو مزورانه سنگ مردم فقیر رو که گرونی کمرشون رو خم کرده به سینه نمیزنم و همزمان برای همون مردم قمپز غذا کس کشی و اینها نمیدم که خودت میدونی از هر کس کش و کوشی کس کش و کوش تری. بقیه دوستان هم نیازت به فحش خوری رو تغذیه میکنند.نگران نباش....

تبریک میگم حتما تو برنامه ایرانت بازدید از روزنامه کیهان و دوست عزیزت حسین شریعتمداری را هم فراموش نکن خدا رو چه دیدی شاید بردنت ملاقات اخمدی نژاد معجزه هزاره سوم و یا رهبر انقلاب روهنا فدانا. فقط عزیزم نمی دونم تو غذایی که می خواهی درست کنی گوشت استفاده می کنی خیلی گرون شده گوجه یا سیب زمینی چطور. نمی دونم شاید می یایی که حقوق مزخرف نویسی رو بگیری . امیدوارم تو ایران بهت خوش بگذره تو هم یک ایرانی هستی حق داری برگردیدی به کشورت.

راستش این دلتنگی ها ماکزیمم در 3 ماه اول جبران میشه و دیگه از همه شون فکر کنم زده بشی. همچین که وارد ماه چهارم بشه (اگه به اون جا هم قد بده) تازه می بینی که ای بسا دوری و دوستی خیلی بهتر و موفقیت آمیزتر بوده. اما می تونم درک کنم که بعد از این همه سال بخوای برگردی و همه چیز رو خودت تجربه کنی. البته به نظرم از خیلی لحاظ ها دچار تضاد خواهی شد. ولی شاید مشکل اساسی دیگه واست سیاسی باشه و یه ذره از خوردنی و خوراکی بگذره و یهویی ببینی سر از اوین درآوردی. اون وقت می فهمی که واقعاً این مشکلاتی که بهش فکر می کردی هیچ شباهتی به مشکل نداره!!

اون چیزهایی که در مورد زیر درخت چنار نوشتی، از دوره‌ای که کافه نادری از مُد افتاد دیگه نه در تهران بلکه هیچ کجای ایران پیدا نمیشه! البته باید بگم پتانسیلش هست، ولی شعور راه‌اندازی همچین جایی کم پیدا میشه. حالا شاید بتونی چند نفر اینکاره رو پیدا کنی که هم پولش رو داشته باشند هم سلیقه و هم شعور و هم علاقه به یادگیری، که بتونن یک یا چند جای مشتی در نقاط مختلف تهران یا شهرستان‌ها راه بندازند. اطراف پارکها، بالاهای شریعتی، خیلی جاهای ولیعصر، و حتی خیابونهای پردرخت جنوب تهران خوراک این جور کارهاست.

I am glad u made yr decision.I lived in the UK mainly in London for 8 yrs and recently moved back to Iran.I reassure u that u will enjoy it but as they say:if u immigrant once u r an immigrant for life!!so be prepared for migration for the rest of yr life!!!I like yr left wing ideas and warn you to be ready for an awful Capitalist Iran.take care