آقا به نظر من اگر کسی راجع به مفهوم امام زمان با ژاک دریدا حرف زده بود، حتما دربارهاش مینوشت.
چون بخش بزرگی از تلاش دریدا این بود که پیشفرضهای بنیادی تفکر اروپایی را که مثل فیل در تاریکی کسی آنها را نمیبیند، آشکار کند. یکی از پیشفرضهای بنیادی هم چیزی است که او آن را «متافیزیک حضور» مینامد و بحثش طولانی است و من هم باید بروم سوار اتوبوس شوم و بروم دانشگاه و دارد دیرم میشود.
ولی کلا اینکه یک کسی یا مفهومی (مثل امام زمان) باشد که هم غایب است و هم حاضر، خیلی به استراتژیهای فکری دریدا نزدیک است. حالا گور بابای دریدا. مهم این است که این مفهوم نشانهای است از اینکه در تفکر شیعه یا حداقل مردم ایران حضور و غیاب معنی پییچدهتری دارد و مردم آنها را الزاما در تضاد با همدیگر نمیبینند. این بقول معروف درآمدی است به نوعی دیگر از «متافیزیک حضور» که با مشابه اروپایی یونانساختهاش فرق دارد و نوید دهندهی «ممکنات» یا Possibilityهای بسیار هیجانانگیزی است.