هرکس این وبلاگ را خوانده باشد میداند که من چقدر با شیرین عبادی و بسیاری از اعمال و نظرهایش مخالفم. ولی نمیتوانم چشمم را بر این برخورد غیراخلاقیای که این روزها با او میکنند ببندم. اینکه بدون هیچ سند و مدرک محکمی به او اتهام بهایی شدن بزنند، واقعا کار زشت و غیرقابل توجیهی است و او هم حق دارد که از ایرنا که با بیت المال اداره میشود بخاطر این کار شکایت کند. به علاوه، اتهام بهایی شدن در بطن خودش یک اتهام سنگینتر ارتداد را هم جا میدهد که مجازاتش همان طور که میدانیم بر اساس نظر اکثر فقیهان، مرگ است.
من خودم اولین کسی بودم که دربارهی رابطهی آکادمیک نرگس توسلیان (دختر شیرین عبادی و عضو رسمی کانون دفاع از حقوق بشر) با پیام اخوان در دانشگاه مکگیل در این وبلاگ نوشتم و به عبادی جایزهی دورویی دادم. ولی با اینکه میدانستم اخوان بهایی است و رییس موسسهی جمع آوری اسناد حقوق بشر هم که بودجهاش را آشکارا وزارت خارجه آمریکا میدهد است، اصلا به خودم اجازه ندادم تا برای لطمه زدن به اعتبار عبادی ماجرا را به بهاییت ربط بدهم. انتقاد من از دورویی عبادی بود که بالای منبر به بودجهی ۷۵ میلیون دلاری آمریکا بد و بیراه میگوید و در خلوت اجازه میدهد که عضو رسمی موسسهی زیر نظرش با رییس مرکز اسناد حقوق بشر همکاری کند. این ریاکاری و دروغ بود که مورد نقد من بود، نه اینکه چه کسی بهایی است و چه کسی نیست.
البته من اگر سند محکمی پیدا کرده بودم که مثلا خود عبادی بهایی شده است، حتما آن را رو میکردم و خیلی هم معنیدار بود. ولی من حتی برای اتهام بهایی شدن دخترش هم هیچ مدرکی ندیدهام، چه برسد به خودش. تازه، گیرم که دخترش اصلا به فرض بهایی باشد، چه دخلی به خود عبادی دارد؟ کجای قوانین ایران مسوولیت اعمال یک فرد بالغ و عاقل با پدر و مادر او است؟
میدانم که هدف این شایعه در واقع این بوده است که عبادی را مجبور به اعلام موضع دربارهی بهاییان، رنجاندن آنها از خودش و در نهایت فاصله انداختن بین او و جامعهی بهایی کنند. اتفاقا طراحان این شایعه به این هدف خود هم رسیدند و عبادی هم از ترس جانش حرفهایی زد که برای بهاییها از صدتا فحش بدتر بود و احتمالا الان خیلی از آنها را به این فکر انداخته که آیا اصلا وکیلی که این طوری به شیعه بودنش افتخار میکند و از بهاییت تبری میجوید، شایستگی دفاع از هفت متهمشان را دادگاههای ایران دارد یا نه. ممکن است اصلا خود آنها بیخیال دوستی خاله خرسهی عبادی شوند و این چیزی است که طراحان آن شایعه از آن خوشحال خواهند شد. ولی آیا از نظر اخلاقی و قانونی موجه است؟
من کاملا با آگاه کردن مردم به اعمال و گفتار خائنانهی امثال شیرین عبادی که در ناف تهران حرفهای دل تل آویو و واشنگتن را میزنند موافقم. ولی اگر چیزی هست باید سند و مدرک محکم داشته باشد، وگرنه اصل این آگاهسازی و انتقاد را زیر سوال میبرد. در این ماجرا، اتهام ایرنا چنان سنگین و بیسند بود که حتی کیهان هم که قبلتر خیلی راجع به این مسایل بیاحتیاط بود (و هنوز هم گهگاه هست) درست ندید که آن را منتشر کند و این را رسما هم اعلام کرد.
مقابله به مثل چه از نظر اخلاقی و چه از نظر دینی حد و حدود دارد. ما، چه متدین باشیم و چه نه، با این آموزه بزرگ شدهایم که اگر دشمن آب را بر ما بست، ما این کار را دشمن نکنیم. اگر دشمن غیرنظامیان بیگناه را کشت، ما نکشیم. مبنای فتوای رهبر هم بر حرام بودن بمب اتمی حتی برای مصرف دفاعی همین است که مقابله به مثلی غیر اخلاقی است که ترو خشک را با هم میسوزاند.
وقتی برای بیاعتبار کردن امثال شیرین عبادی هزار راه اخلاقی و استدلال محکم و مستند هست، چرا باید برای زودتر به نتیجه رسیدن از محدودهی اخلاق و مذهب خارج شد؟