برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۷ شهریور ۱۳۸۷ | 28 August 2008

 بردگی متروپولیتن

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Unless you come from a super rich family, you are always on the verge of hunger and homelessness. I would never live in this damn city (London), if I didn't have to study. This is not life, it is modern metropolitan slavery, and it is way worse than older forms of slavery, because you don't even have time to realize that you are a slave.

دنبال یک اتاق تازه هستم در لندن، چون تصمیم گرفته‌ام سپتامبر را در لندن بمانم تا با تمرکز بیشتری پایان‌نامه‌ام را بنویسم. ولی لامصب این شهر دراندشت لعنتی اینقدر گران است که واقعا یک جور استرس عجیب همیشه آدم را به دلشوره می‌اندازد. فکرش را بکنید، آدم برای یک اتاق که زیاد از دانشگاه دور نباشد باید ماهیی نزدیک به پانصد پوند بدهد. تازه، این جدای از خرج رفت و آمد است که خودش حداقل می‌شود ۶۰، ۷۰ پوند در ماه با اتوبوس و با مترو هم حداقل ۱۰۰، ۱۱۰ پوند. آن تقریبا سی درصد تخفیف دانشجویی را هم که در نظر بگیری زیاد فرقی در ماجرا نمی‌کند، چون تنها در صورتی‌که پاس هفتگی یا ماهیانه بگیری این تخفیف را می‌دهند و برای خریدن تک بلیط هیچ تخفیفی در کار نیست.

من در این ماه آخری شدیدا به پیسی خورده‌ام و دیگر فقط به اندازه‌ی یک ماه برایم اجاره خانه باقی مانده که تازه باید خرج‌های دیگرم را هم بدهم. آن هم در حالی که در تمام این چند ماه روزی بیشتر از یک وعده عذای گرم نخورده‌ام و تازه هر لقمه‌ی آن هم با آن استرسی که به ادم می‌دهد یک هفته پیرم کرده است. گه بزنند به این شهری که فقط برای این قماربازان جوان و نادان بانک‌کار ساخته شده و بقیه باید برای اینکه نان شبشان لنگ نماند آن‌قدر سگ‌دو بزنند که هیچ چیزی از زندگی‌شان نمی‌فهمند. من یکی که اگر بخاطر درس خواندن نبود هرگز در این خراب‌شده نمی‌ماندم. (گزارش تکان‌دهنده‌ی مجله‌ی نیو استیتسمن را وضع اقتصادی مردم بریتانیا ببینید.)

آدم جوانی و عمر بی‌قیمتش را بریزد به پای این یک سری حرام‌زاده‌ی میلیونر و میلیاردر که چه بشود؟ تف به این سیستم لجن سرمایه‌داری که شیره‌ی جان آدم‌ها را می‌کشد و دل مردم را خوش می‌کند به اینکه چندر غاز درمی‌آورند که همه‌اش را هم خرج فلان کوفت الکترونیک و فلان زهرماری که به اسم غذا یا فیلم یا نوشیدنی یا موزیک یا پارتی کنند. آدم اگر حواسش نباشد مثل آب خوردن سی سال زندگی‌اش را می‌دهد به این جاکش‌ها و در ازایش سی سال فقط در جا می‌زند. نه وقت دارد چیز جدیدی یاد بگیرد، نه از جوانی اش لدت ببرد، نه سودی به بقیه برساند، و نه هیچ. هر ماه باید به فکر اجاره‌ی خانه و فیش آب و برق و تلفن و اینترنتش باشد و بس. اگر هم بچه داشته باشد که دیگر کارش زار زار است. هزار جور خرج تازه و بدبختی و استرس وحشتناک.

در این سیستم لعنتی فقط می‌توانی لب مرز گرسنگی و بی‌خانمانی حرکت کنی. مگر اینکه شانس آورده باشی و ارث و میراث گنده‌ای از خانواده‌ی اشراف‌زاده‌ات برده باشی. وگرنه حتی وقت نمی‌کنی عرقت را پاک کنی. من به این می گویم بردگی متروپولیتن یا نوبردگی که تفاوتش با بردگی‌ از نوع قدیمی تنها این است که تصور می‌کنی که آزادی. بیایید شش ماه در این جهنم خراب‌شده زندگی کنید تا ببینید چه می‌گویم.

خلاصه اینکه تصمیم گرفته‌ام تنها برای ۱۰۰، ۱۵۰ پوند صرفه‌جویی بروم به یک اتاق در آن سر شهر و روزی دو ساعت از عمرم را تنها برای رسیدن به دانشگاه و بازگشت به خانه هدر بدهم. این زندگی صدها میلیون نفر از آدم‌هایی است که در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکای شمالی زندگی می‌کنند.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

دقیقا در شرایط مشابه زنگی می کنیم با این تفاوت که تو آونجا آرادی و در بهترین دانشگاه درس می خوانی و من اینجا اسیرم و در دانشگاه ایرانی درس می خونم مثلا

---------

• هودر: خوب پذیرش گرفتن از دانشگاه‌های خارج بخصوص اروپا که کاری نداره. ملت گر و گر دارن میان درس می‌خونن. پی‌اش رو بگیر و تو هم بیا درس بخون.

Well... you are a student! and life expenses have always been expensive for students anywhere !

----------

• Hoder: Come here and live and I'll tell you.

It's sad, but see the tiny full bit of the glass, aside the experience, you had the chance to pick up and practice British accent! ;)

I have the same problem in this country but never can write it any where,maybe my family see that and become sad!

Working is not the soloution,as much as you earn,you waste it on buying or spending.easily end of the month same story.

what to do Hoder?study and back to Iran or other thing? I have not decide yet...

این رنگ وبلاگت را عوض کن. چشم آدم را داغون می کنه...همون سفید خیلی خوبه...

برای بار هزارم: اگه انقدر بده برگرد ایران!

حسین هم لندن را با خرم آباد مقایسه نکرد :)))) به نظرم داشت لندن را با برلین مقایسه می کرد که هم ارزانتر است و هم مردمش آدم ترند.

I agree that accommodation in south (London) is expensive and often poor value, especially if you happen to be a single traveller/student and of course in short supply in July and August. Staying (price of living) in London is expensive too. I would say working is the only solution if you want to enjoy the life there, as you could quite easily end up with an empty bank account and seriously overdrawn. Contrary to popular belief though, London is not just for rich kids and if you avoid the ridiculous overpricing in some places, you can still live perfectly well “on a budget”. The main problem in there is that it can be difficult to exercise self-control when there’s so much to buy, so much to try, so discipline is essential. Being “on a budget” is something, whereas being “well-off” is something else. You were quite right on that, anyway.

ببین ! ازت خوشم نمیاد ولی این مطلبت به دلم نشست .مرسی

عیبی نداره، تجربه‌ای کردی و با آدمهایی آشنا شدی که امیدوارم ارزشش رو در آینده برات بهت نشون بده. تو رفتی اونجا که دانشجو باشی و در قناعت زندگی کنی، نه اینکه وضعیت زندگی خونه مادرپدرت در ایران رو داشته باشی که! اینقدر ادای سوسولها رو درنیار، همین سیستمی که برای خرید غذا و تفریحات مجبوری پنی‌هات رو بشماری خودش درس و تمرین خوبی در زندگی‌ات بوده. این همه سفر هم که رفتی، دیگه چه شکایتی داری؟

ضمنا این درسی شد که دفعه بعد اگر فکر کار دانشگاهی به سرت زد، اول از موقعیت و مکان زندگیت باخبر بشی، بعدش شیرجه بری توش. دو چیز در زندگی دانشجویی با ارزش هست: «وقت و پول». با درس خوندن توی شهرهای بزرگ هردوی اینها رو به هدر میدی، مگر اینکه بتونی خیلی نزدیک به دانشگاه خونه پیدا کنی، و عرضه جمع و جور کردن خودت رو از نظر مالی (مخصوصا در مورد غذا) داشته باشی. اگر مواد اولیه‌ات رو از سوپرمارکت (حتی از گرونترینش) بخری و روزی نیم‌ساعت آشپزی کنی، توی هزینه‌هات صرفه‌جویی حسابی می‌کنی. اگر راه ارزان زندگی کردن رو می‌خواهی یاد بگیری، نگاهی به چینی‌های دور و ورت بنداز. بالاخره کون گشادی هزینه‌هایی هم داره.

سیستم سرمایه داری اسمش روشه : سرمایه داری . یعنی سرمایه داشته باشی به همه چی میرسی . یعنی حتی اگه نابغه باشی اول باید فکر یه راهی باشی که پول واست بسازه - بعد بری دنبال نبوغ . بدون پول نبوغتو بذار در کوزه . بیخود نیست خیلی از رفقا که در امریکا زندگی میکنن هرچند باهوش و هر چند صاحب شغل خوب هستند ولی چون شغلشون { کارمندیه } دائم به فکر ایده های عجیب غریب و انچنانی هستن که یه شبه پولدارشون کنه . یا به فکر نوشتن کتاب از سرگذشت های مسخره که شاید که گل کنه جماعت کمتر دارن ؟ طرف یه اهنگ میخونه به نام امبرلا به این میگن ایده باید گفت در امریکا سرمایه به هر جا که دلش بخواد میرسه . نه ادم . سرمایه داری پره از زرق و برق - واسه چهارصد نفر - پره از حسرت و ارزو و امید رسیدن به اون زرق و برق - واسه چهل میلیون نفر . چشم مردم دنیا رو هم همین زرق و برقه میگیره - امریکا هم با اون هالیوودش خوب چشم عقل همه رو بسته . امریکا سرزمین فرصت ها !!! ( کسی نمیگه چون سرمایه داری بده ایران خوبه ! این جواب اون اقای خرم ابادیه - ایران از همه دنیا سرمایه داری تره عزیز جان ) باهوش خان تو سوءد هم اگه 50 درصد حقوقتو مالیات میدی اون پولداره 80 درصد میده . همه سطح زندگیشون تقریبا یه اندازه است . کسی حسرت زندگی چهار تابچه پولدار مفت خور رو که ارث بابا بهشون رسیده دیگه نمیخوره . این انسانی تره .

You just need to see the opportunities and make the most of them. I have seen many people, especially Iranian, like myself who has started from nothing and have a good comfortable life living happily in the UK Stop moaning and try to make your own living You are always complaining about the Europe and USA and their lifestyle yet you are so in love with them that would never ever think of living in Iran. Be honest you don’t need to be an actor all the time.

دلم برات سوخت ولی این عاقبت آدم فروشی است به اون زندانهایی فکر بکن که یک وعده غذای گرم رو هم با کتک می دهند

----------

• هودر: راجع به گوانتانامو حرف میزنی دیگه، نه؟

If you don't like London then get the f... out of there no one invited you to stay and live there.

I mentioned that long time ago my friend you better have a look: http://atlarge.blogspot.com/2006/11/collapsed.html I always write the truth and try to encourage people not to leave their country and I will do that til the day I go back home myself also check: http://atlarge.blogspot.com/2007/03/31m.html and other posts as well please

I have been living in most of europe and for me lodon is the best place to live, i love my gorgeous grilfriend and my job , any place u live you have to pay for yyour bills and taxes, if you don't move your big fat ass and not working when you studying, that is what you feel.

Have you ever thought why this shit has been happening to you? May be you hurt someone or broke a heart. Did you forget what God gave you and then took it away from you? Think about it. May be it’s a good time to go back to him and ask for forgiveness.

---------

• Hoder: Your idea of justice badly resembles with those who blame sins of people for hurricane and earthquakes. Only if you really think the world is a system, in theoretical terms, you can so easily eradicate contingency. System doesn't exist, my friend, if where we think it does, i.e. computers, etc.

والا دعوتنامه نفرستاده بودن. همین سیستمی که ازش شکایت میکنی امکان تحصیل تو رو فراهم کرده

Its funny a long time ago in a similar situation i came to the same conclusion - this is modernized slavery at its best.

If only Iranian were given a chance to live in countries so called modern for only few months, they would never bitch about their lives in Iran. thats why i'm moving back to iran right after i graduated from school.

sad and true.this the end of capitalism.

كاملا با حرفهايت موافق هستم... يكي از ايده هاي جالبي كه براي حل اين مشكل دارم Urban Village است كه اتفاقا اولين بار در انگليس مطرح شده است ولي خيلي جدي گرفته نشده است ولي در دنياي اي تي شدني است.

حق با توست منهم حدود دو سال لندن زندگی کردم به خاطر درسم. خیلی شهره گرونیه و واقعا دلم تنگ شد برای روزهایی که خرم آباد زندگی میکردم.یاد روزهایی که آبشونه میکردم تا با دوستان بریم بهترین رستوران شهر فقط یه چلومرغ با نوشابه نی دار بخوریم و برگردیم خونه تا هفته بعد. یادش بخیر که چون مجرد بودم بهم خونه نمیدادن مادر و پدرم هم اینقدر پیر بودن که نمیتونستن از ده تا روستا اونور تر بیان برام خونه بگیرن یادش بخیر که بعد از ظهر ها تو پارک تنها جایی که میشد پیدا کرد برای کتاب خوندن رو نیمکتی میشستی تا یه نفر بیاد بگه اینجا جای خانوادگیه سیگارتو خاموش کن برو.یادش بخیر که تنها سینمای شهر فیلمی میاورد که میشد دیدش و دو ساعتی دوام اورد بعد گوسفندوار باید ردیف پایین میشستیم بالا خانوادگی بود و داد میزدن مجردا اینجا بشینن بعدش از گرما عرق میکردیم چون هواکش کار نمیکرد و با صدا و تصویری فاجعه بار میشستیم فیلم میدیدیم.یادش بخیر که تابستونا میرفتیم تو استخر لجی شنا چقدر غنیمت بود.یادش بخیر خرم آباد! شهر پرافتخار من که تاریخش رو همیشه ستایش کردم.یادش بخیر که تویه تنها کتاب خونه شهر اجازه نداشتی بیشتر از دوساعت بشینی و کتاب بخونی. یادش بخیر !!! آره رفیق منهم لندن زندگی کردم بیشتر از تو هم زندگی کردم خیلی هم سختی کشیدم و دقیقا همین استرسی که تجربه کردی رو داشتم. من اطمینان دارم که مثل من ذاتا از اعماق دهات ایران نیستی من واقعا همونی ام که به فحش میگن بهش دهاتی من همونم و همیشه بدم نیامده که اینو بهم بگن ولی تو باید از طبقه متوسط تازه به دوران رسیده باشی خوشحالم که به زودی از لندن میری چون متاسفانه عمیقا معتقد هستم که لیاقتشو نداری.جای تو شهری مثل لندن نیست.فهمیدن لندن درک فرهنگی میخواد که خب تو نداری و عیبی هم نداره همه که نباید فرهنگ و هنر رو بفهمن.همونطور که تو فلسفه میفهمی و یکی نمیفهمه.پس زود درستو بخونو از لندن برو و حدالمقدور سعی کن اینجور جاها پیدات نشه شدیدا با فرهنگی که توش بزرگ شدی در تضاده.

شما بعنوان یک شهروند یا باید ریسک کنی که سرمایه دار میشی و یا اگر اهل ریسک نیستی باید کارمند بشی که به صورت مطمئن همیشه یک رقمی ماهیانه داشته باشی دیگه شما هر سیستم دیگه هم بچینی بازهم همین میشه ، شما سوئد هم بری باید 50 درصد حقوقت رو مالیات بدی ! نمیشه گشاد گشاد راه بری و دولت بهت حقوق بده البته در ایران و بعضی کشورها قضیه فرق میکنه شما باید ناراحت باشی چون شما موقعیت طلائی که داشتی تو ایران را با کارهای مسخره ی (از نظر آخوندا ) که انجام دادی تباه کردی و حالا ماتحت مبارک داره میسوزه :) یک نکته هم بگم چون کار علمی میکنی هیچ وقت نظرات شخصی رو برای زیر سئوال بردن یک سیستم استفاه نکن الان پول نداری پس سیستم بده بعدا پدر پول برسونه سیستم خوب میشه :)) تابستون هم شد شما ایران تشریف نبردین ها :))