برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۹ شهریور ۱۳۸۷ | 30 August 2008

 قهرمان سابق

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: An old post from Sanam Dolatshahi describing how my writings on the internet in a reformist newspaper was helpful to her in her discovery of the internet and her consequent experiences, including blogging.

کمتر از یک ماه به هشتمین سالگرد تولد وبلاگ نمانده. برای همین تا آن روز و بقول معروف «در راستای» اهمیت حافظه ی تاریخی در وبلاگستان فارسی، هر چند روز یک بار یکی از نوشته های قدیمی از این طرف و آن طرف را درباره وبلاگم اینجا می گذارم.

در راستای اهمیت حافظه تاریخی وبلاگی دیدم که بد نیست این نوشته قدیمی خورشید خانوم را از وبلاگش اینجا کپی کنم. خیلی جالب است که گاهی آدم ها این قدر زود همه چیز یادشان می رود.

February 20, 2002

خيلی وقت بود که دلم می خواست در مورد هودر بنويسم اما دنبال بهونه می گشتم. سفر شمس به کانادا و نظرش در مورد وبلاگها بهونه خوبی شد. من از همون اولين شماره ای که هودر شروع کرد برای روزنامه های زنجيره ای! مطلب نوشتن اونهارو می خوندم. از کامپيوتر هيچی سر در نمی اوردم. و در نتيجه نمی فهميدم چی می گه. اما اونقدر جذاب می نوشت که من هميشه کلی حسرت می خورم که چرا من به اون دنيايی که اون راجع بهش حرف می زنه وصل نيستم. ستونهای اينترنتش رو از روزنامه می بريدم و نگه می داشتم که اگه يه روزی کامپيوتر دار شدم بخونمشون و بفهمم چی می گه. دری به تخته خورد و من فوق ليسانس قبول شدم و عمه ام که تو آمريکا زندگی می کنه به عنوان کادوی فوق ليسانس بهم 1000 دلار کادو داد.البته من اين پول رو تو بهمن ماه پارسال ازش گرفتم وقتی خودش اومد ايرون.حتی 2 روز هم برای کامپيوتر خريدن صبر نکردم و همون موقع به دوستام گفتم برام يه دستگاه جور کنن. يادمه ساعت 11 شب بود که بيچاره ها اومدن و کامپيوتر رو آوردن. حتی حاضر نشده بودم تا فردا صبحش صبر کنم. ( من می تونستم با اين پول کارهای ديگه ای بکنم .همونطور که تو ستون نظرخواهی هودر هم نوشتم می تونستم برم باهاش دماغم رو عمل کنم که يه خورده خوشگل شم و يه شوهر پولدار تور بزنم!)

نمی خوام بگم فقط نوشته های هودر بود که کرم کامپيوتر رو انداخت تو جونم. ولی می تونم بگم تاثير خيلی خيلی زيادی داشت. باز هم يادمه که وقتی به جادوی اينتر نت وصل شدم اولين کاری که کردم فرستادن ايميل برای هودر بود. می خواستم بدونم کجا می نويسه. که برام نوشت کانادا هستش و من هم کلی خجالت کشيدم که نمی دونستم چون تو آخرين مطلبش تو حيات نو اين رو نوشته بود و من نديده بودم. بعد آدرس سايت گويا رو بهم داد و ماهنامه دنيای کامپيوتر و ارتباطات.

از اون موقع تا الان من چيزهای زيادی رو تو دنيای اينترنت تجربه کردم. اطلاعات زيادی گرفتم. برای تحقيقهای دانشگاهيم خيلی ازش کمک گرفتم. دوستهای زيادی پيدا کردم. حتی عشق اينتر نتی رو هم تجربه کردم. آخرين چيزی که اين جادو برام آورد وبلاگ بود. جايی که بتونم حرفامو بزنم، از نوشتن لذت ببرم، و با آدمها از طريق افکارم ارتباط برقرار کنم. جايی که نوشته هام رو چه خوب يا بد چند تا نويسنده می خونن. اين همون فضايی هست که دوست داشتم توش نفس بکشم. اکثر نويسنده ها می رن توی برج عاج می شينن يا يه حصار دور خودشون می کشن و سخت می شه بهشون نزديک شد. اما اينجا من با دو نفر از بهترينشون (از نظر من) در ارتباطم که رک وساده بگم اين برام خيلی کيف داره! حتی اگه از کارم ايراد بگيرن. من اين يه دونه آخری يعنی وبلاگ رو ديگه جدی جدی به هودر مديونم.

وقتی هودر در مورد قانون اينتر نت يه نظری داد و ملت اونطور بهش توپيدن و شخصيتش رو زير سوال بردن خيلی غصه ام گرفت. از اينکه اينطوری زندگی شخصی هودر رو با نظر فنی که داده قاطی می کنن حرصم دراومد. من در طول اين چند سال زحمتهای هودر رو به چشم ديده بودم. قشنگ يادمه که هودر چقدر با شمس کل کل داشت که ستونش مرتب چاپ شه. چقدر به اين نويسنده های روزنامه ها می گفت که ايميلشون رو چاپ کنن. يادمه ابراهيم نبوی از همه بيشتر يادش می رفت ايميلشو چاپ کنه. حالا نبوی خودش يه سايت داره. بهنود يه سايت داره. حالا هر روزنامه يا مجله ای رو که باز می کنی 5، 6 تا از نويسنده هاش ايميلشون رو گذاشتن بالای صفحه اشون. خوب به نظر من جرقه اين جريان رو هودر زد تو ايران. اگه جلوی وبلاگ نويسی مارو هم نگيرن می تونم بگم جرقه يه چيز ديگه رو هم هودر زده. يه چيز خيلی بزرگ. که نتيجه اش کم کم معلوم می شه. به نظر من هيچ چيز مهمتر از آزادی بيان نيست و تاثير آزادی بيان بر روی مسايل مختلف از هر چيز ديگه ای مهمتره. هودر به ما اين امکان رو شناسوند که بتونيم آزادی بيان به معنای واقعی رو تجربه کنيم. حالا اسمهای مستعارمون مهم نيست. مهم حرفيه که می زنيم.و اگه جلوش رو نگيرن اين حرفها به زودی اثرش رو نشون می ده. کار ديگه ای هم که هودر خيلی براش زحمت کشيد رواج يونيکد و زبان فارسی تو اينترنته. فکر نمی کنم هيچ کس ديگه می تونست اينطوری به رواج يونيکد کمک کنه.

هودر نه پسر خاله منه نه هيچ چی. ارتباط من با اون از طريق 4،5 تا ايميل بوده. اين حرفايی که زدم نه برای چاپلوسی بود نه چيز ديگه. حالا که شمس رفته کانادا من ياد اون روزای همکاری شمس و هودر افتادم.و تو قسمت نظر خواهی هودر همين حرفارو به طور خلاصه خطاب به آقای شمس گفتم. ديدم بد نيست اگه اينجا هم به صورت کامل تر بنويسم.

راستی من به آقای شمس يشنهاد دادم که ايشون هم يه وبلاگ درست کنن. حالا که روزنامه هارو می بندن چه راهی بهتر از اين که هر کسی سردبير خودش باشه؟


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

این خورشید خانم من رو یاد بی سوادهای حاشیه نشین می اندازه که تازه پا می ذارن تو شهر و سعی می کنن سواد یاد بگیرن و ادای شیکی در میارن ولی هنوز مشکل سنگین فرهنگی دارن و ساده لوحانه و احمقانه زندگی می کنند و تا چند نسل بعدشون هم مشکل داره!

1-چه قدر جدیدا بهت کم فحش می دن! 2-پارسال جواب سوال ملت رو که در سالگرد بلاگت ازت پرسیدن رو ندادی! 3-نکته دیگه این که رفتی ایران امیدوارم زیادی درگیر مسائل داخلی نشی که باعث شه از جو و بحث های ایرانی های خارج نشین و کلا دنیای خارج از ایران خیلی فاصله بگیری، ایده آل اینه که هر دو رو با هم داشته باشی!

یه جوون توی یکی از هزارن محله ی ایران با هزارن بدبختی بدون یه ذره دل خوشی نه میتونه توی دانشگاه فکستنیش حرف بزنه نه هیچ جای دیگه نه میتونه با عشقش بخنده نه میتونه رقص ببینه نه کنسرت مورد علاقش رو نه فیلم محبوبش رو نه کتابایی که دوست داره رو نه هیچ کاری هست نه هیچ امیدی به آینده فقط باید صب تا شب روضه گوش کنه اگه یه کلمه تو دانشگاه حرف بزنه ستاره دار میشه و بعد اگه ادامه بده تعلیق و اخراج. آره می دونم می خوای بگی اصلن این جوریام نیست و ... ولی همین جوریه اگه دلخوشکنکیم هست با هزار تا بامبول اتفاق میفته که بعدش تا مدت ها ترسش هست که صد برابرش رو از تو دماغش بیرون نیارن همه باید مثل آخوندا فکر کنن چون حرف اونا حرف خدا و پیغمبره اگه کسی مخالف باشه جایی توی مملکت نداره هر کاری هم که بعدش بکنه تروریسته حکومتم هر کی رو کشت اون حتمن تروریست بوده حقش بوده بمیره چون این حکومت اشتباه نمیکنه. این جوری دیگه... آدم توی لندن می تونه فراساختارگرا بشه حق داره به نازنازیایی که از کشته شدن بچه های افغان صداشون درنمیاد گیر بده و از حکومت همه چی درست ایران که هر کی رو تا حالا کشته حقش بوده و هر کاری کرده درست بوده و هر فکری که داره و میخواد همون بشه حمایت کنه هیچ اشکالی نداره. راسی می دونی اون جوون وقتی نوشته های تو رو میخونه چه آرزویی میکنه اون با خودش فکر میکنه کاش منم الان توی لندن بودم و میتونستم فراساختاری به همه چی نیگا کنم اما حیف اینجا فقط یه جور میشه فکر کرد یعنی همون جوری که باید فکر کنی و بعد می دونی با خودش چی میگه اون خیره میشه به صفحه ی وبلاگت و میگه: کاش یه بمبی چیزی بیاد رو سر ما که از این همه بدبختی خلاص بشیم تا دل حسین درخشان خنک بشه و بتونه هر چی دلش میخواد از حکومت مظلوم ایران و ظلم آمریکاییای کثیف توی وبلاگش بنویسه....

بابا جان شیک ترین راه و بی دردسر ترین راه با کمترین میزان فحش خور ! سیستم خورشید خانومیه } اجرا شده اعدام میشن . کی گفته امریکایی ها همه از دم استعمار گرن . کی گفته با صدای امریکا نباید مصاحبه کرد . اگه راست میگید مصاحبه کنید و از دموکراسی و ازادی بیان ادعایی خودشون استفاده کنید و از بلند گوی خودشون بگید که چقدر در حق ایران و ایرانی خیانت کردن .

Hi Hoder, Thanks for your blog. I have to say that I don't agree with all your writings but everybody has different ideas and opinions. So keep writing, I always read your blog. I liked your recent article about Afghanestan. Good luck

interesting

خسته نباشی. خوندن این مطالب حسابی آدم رو یاد خاطرات چندین سال گذشته میندازه. تاثیر خوبی داشتی دمت گرم و امیدوارم توی همین یه کار خلاصه نشه. امیدوارم ما آدمها هم یاد بگیریم اگر با نظر و شخصیتت مخالف هستیم زیاد اینو دلیل ندونیم که هر چی دلمون خواست بد و بیراه بگیم و سقف تحمل و چشممون رو بازتر کنیم.