تا حالا فرصت نشده که نظرم را راجع به این لایجهی «حمایت از خانواده» بنویسم. البته دلیلش این بود که نمیخواستم بدون خواندن دقیق سیر تغییرات آن و بحثهای حقوقی پیرامون آن الکی نظری بدهم. ولی الان دیدم که چون وقت نیست بهتر است بدون وارد شدن به جزییاتش، نظرم را دربارهاش بنویسم.
اول اینکه این لایحه یک متن حقوقی است، نه یک بیانیهی سیاسی. همینطور اجزا و لایهها و تبعات مختلفی دارد و نمیشود همینجوری هیاتی راجع به آن نظر داد. برای همین خیلی کار زشتی است که شیرین عبادی و نوچههایش دارند این لایحه را به یک تشویقنامه برای ازدواج مجدد مردان تقلیل میدهند. راه برخوردشان هم خیلی عقبافتاده است که چپ و راست تهدید میکنند که اگر تصویب شود اعتراض خیایانی راه میاندازند و اینها. این کار اسمش نقد نیست، بلکه نوعی لاتبازی از نوع بالاشهری است.
آخرش فایدهای هم ندارد. کسی برای شیرین عبادی تره خرد نمیکند که پا شود و بیاید توی خیابان و کتک بخورد و بازداشت شود تا خانم «دکتر» به نان و نوایی برسد. از طرف دیگر، اصل ماجرا هم تبدیل میشود به مسالهی امنیتی و دیگر حتی در نقد و بررسی عالمانهی آن هم بسته میشود.
دوم اینکه یکی از بزرگترین درسهایی که بقول دلوز همهمان باید از فوکو بگیریم این است که جای کسی حرف نزنیم. بلکه اگر کمکی به کسی میخواهیم بکنیم باید تمام تلاشمان این باشد که بگذاریم خود او حرفش را بزند. ما نمیتوانیم کسی دیگر یا گروهی دیگر را به این معنی نمایندگی بکنیم. حالا با این منطق، من راجع به آن بندهایی از لایحه که میگویند بیش از یک زن گرفتن مردان را آسان میکند چه بگویم؟ من نه زن هستم و نه شوهر دارم و نه شوهرم میخواهد زن تازه بگیرد. پس بهتر است اجازه بدهم کسی که حداقل شرایطش به ماجرا نزدیکتر است حرف بزند.
برای همین خیلی خوشم آمد که دیدم زنان احزاب از مشارکت گرفته تا موتلفه جلسهی عمومی میگذارند و موضوع را بدون لاتبازی بحث و نقد میکنند. من کی هستم که بیایم و نظر بدهم این وسط و جای ۳۵ میلیون زن ایرانی با آن همه افکار جورواجور و پسزمینههای مختلف طبقاتی حرف بزنم.
البته شادی صدر و رفقایش هم هم آن قدیمترها که هنوز به این نتیجه نرسیده بودند که نان توی لاتبازی با پول اروپایی است و الان وقت نقد و گفتگو و بررسی و «تعامل» نیست، در یکی دو تا از این جلسهها شرکت کرده بودند. ولی خب، آرام آرام که آن یوروهای بادآورده و توصیههای متصل به آن، نقششان را از متفکر و منتقد تبدیل به اکتیویست بیفکر و اپوزیسیون کرد، این بحث و گفتگوها را هم رها کردند و یک دفعه به این نتیجه رسیدند که جمهوری اسلامی در عرض دو، سال تبدیل به یک حکومت نوبنیادگرا شده است. ولی آن موقع که از دفتر امور زنان خاتمی میلیون میلیون پول و امکانات میگرفتند، بحث و گفتگو و تعامل هم چیزهای خوبی بودند و حکومت هم اصلاحپذیر و خیرخواه زنان بود.
سوم اینکه از نظر تئوریک یک اشکالی اینجا هست که اتفاقا کاملا با اصول این خانمهای محترم در عاملیت بخشیدن به زنان در تضاد است. آنها از یک طرف میگویند مرد نباید برای زنش تصمیم بگیرد و بدون آگاهی او زن دوم بگیرد. درست. ولی خودشان جوری راجع به آن زن دوم حرف میزنند که انگار طرف اصلا آدم نیست و عقل و شعور و خواسته و نظر و خلاصه عاملیت ندارد. فرض را از همان اول بر این میگذارند که آن زن دوم به زور مجبور به ازدواج با این مرد شده است و چون هیچ عاملیتی برای او فرض نمیگیرند، احتمال این را که این زن به خواست خودش بخواهد با وجود زن اول با این مرد ازدواج کنند محال میگیرند. در واقع عاملیت را از زن دوم به کل میگیرند و زن اول میدهند.
این یک تناقض ظریف است که ندیدهام کسی به آن توجه کند و اتفاقا تبعات جالبی هم دارد. چون به نوعی تبعیض بین زنان ازدواجکرده و زنان مجرد میرسد که میتوان آن را حتی تبعیض طبقاتی هم دید. چون کسانی که الان شوهر دارد احتمال بیشتری دارد که از نظر ثروت و سواد و امکانات بالاتر از بسیاری از همسنهای مجردشان باشند. این نکتهی آخر میتواند کل این استدلال را هم تلاشی توسط بورژوازی برای حفظ وضعیت موجود نگاه کرد.
دوست دارم نظر شما را هم را بدانم.