برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۱۳ شهریور ۱۳۸۷ | 03 September 2008

 چرا می‌خواهم در «شهر ری» زندگی کنم

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Once I'm back to Iran, I would love to live in Ray, one of the the oldest cities in Iran which is now thanks to Tehran's metro, is quiet close to central and northern Tehran. It would be amazing to live in such an important and nice city. Let's see.

آمده‌ام در اتاق تازه‌ام که در نزدیکی‌های ایستگاه فینچلی سنترال در شمال لندن است و اتفاقا خیلی شبیه محله‌ی ایرانی‌های تورنتو هم هست. پر از مغازه و رستوران و مردم ایرانی. تجربه ی جالب ولی در عین حال غم‌انگیزی است. از بس که آدم می‌بیند ایرانی‌هایی که سالهاست در خارج زندگی می‌کنند خیلی عقب‌افتاده‌اند نسبت به ایرانی‌های داخل. شبیه به ترک‌های ساکن آلمان.

خانه‌ی گرم و مهربانی است. بخصوص که دوستم که این اتاق را به من اجازه داده، چون خودش یک ماه مسافرت است، همه‌ی بند و بساطش اینجا است. سیستم صوتی‌اش که من در اتاق خودم نداشتم و خیلی جایش خالی بود. به اضافه‌ی یک تخت دونفره‌ی بزرگ که در مقایسه با آن تخت یک نفره‌ی نیمه‌شکسته‌ی من خیلی حال می‌دهد. یک گیتار هم در اتاقش هست که نعمت بزرگی است تا این آکوردهایی را که یاد گرفته‌ام تمرین کنم تا یادم نرود. و البته برای نوک انگشتان دست چپم هم که دارند آرام آرام زمخت و مناسب می‌شوند برای گرفتن آکوردهای چپ‌اندرقیچی خوب است. لامصب این اروپایی‌ها با آن انگشتان ظریف و بلندشان تمام سازهایشان را انگار فقط برای خودشان ساخته‌اند. دهان آدم سرویس می‌شود می‌خواهد چهارتا آکورد بزند، بخدا!

دیگر اینکه اینجا یک اتاق نشیمن هم هست که در خانه‌ی قبلی نبود، به اضافه‌ی میز ناهارخوری و حتی یک حیاط کوچک و بامزه و یک دست میز و صندلی پلاستیکی. حیف که هوای لعنتی دارد سرد می‌شود. تازه، یک پیانوی نسبتا خارج از کوک و یک تلویزیون و گیرنده‌ی دیجیتال هم دارند که من را روزها که همه‌ی این هم خانه‌ای‌ها می‌روند سر کار کلی سرگرم و البته معطل می‌کند.

راستی، دو سه نفر بعد از آن مطلب غم‌انگیز چند روز پیش من درباره‌ی سختی زندگی در این شهر شدیدا گران اظهار لطف کردند و برایم ایمیل زدند و گفتند که حاضرند کمی قرض بدهند. راستش جا خوردم. فکر نمی‌کردم مطلبم این‌قدر سوزناک بوده. اصولا گاهی وقتی شاکی است یک کمی دراماتیک هم می‌شود. وضع آن‌قدر هم بد نیست. بخصوص که یکی دو کار نوشتنی هم دارد پیش می‌آید که چندرغازی از آن درمی‌آید و آدم می‌تواند با استرتس کمتری در این شهر راه برود. االبته گاهی هم بقول عرفا پرده از روی کثیف واقعیت دنیا از جلوی چشم آدم کنار می‌رود و آدم یک دفعه حس «نه تو مانی و نه من» به‌اش دست می‌دهد که کاملا هم واقعی است. ولی معمولا آدم سرش با کونش بازی می‌کند و حواسش نیست. خلاصه اینکه از مجبت این دوستان متشکرم. خدا را شکر سایه‌ی پدر مهربان هنوز بر سرمان است و اگر به پیسی بخوریم، از او سخاوت‌مندتر روی این کره‌ی زمین نیست. آن هم نه فقط برای زن و بچه‌اش. بروید در بازار پرس و جو کنید.


نسخه‌ی بزرگتر نقشه را ببینید

حرف بازار و محل زندگی شد، پریشب داشتم از روی نقشه‌های ماهواره‌ای گوگل شهر ری را نگاه می‌کردم. چون پیش خودمان بماند، یکی از نقشه‌هایم بعد از بازگشت به ایران آن است که در آن حباب بچه پولدارهای شمال شهری که با آنها بزرگ شده‌ام نمانم. من که تمام زندگی‌ام بین حداکثر میرداماد و تجریش تقریبا خلاصه می‌شد. یکی از بهترین جاهایی که در تهران می‌شود زندگی کرد همین شهر ری است.

اولا که این شهر پنج‌هزار سال عمر دارد و تقریبا تمام شهرهای دیگر ایران را می‌گذارد توی جیبش. دوم اینکه دار و درخت دارد و نسبتا سبز و خرم است و برای منی که زندگی‌ام بسته به درخت است این خیلی مهم است. (شهرهای کم‌درخت دل من را می‌پوساند و یک دلیل تنفر من از تورنتو و کلا شهرهای آمریکالی شمالی همین بی‌درخت بودن مراکزشان است.) سوم اینکه احتمالا از خیلی جاهای دیگر تهران ارزان است. چهارم اینکه از صدقه سر متروی عزیز (که البته من فقط یک بار سه سال پیش سوارش شدم و احساس افتخار کردم) رفت و آمد به شمال و مرکز شهر خیلی آسان‌ و سریع است. (نقشه دقیق PDF) پنجم اینکه اجاره در آن از خیلی محله‌های دیگر شهر ارزان‌تر است. و ششم اینکه از نظر سمبولیک هم خیلی شهر جالبی است، چون تاریخچه‌اش به نقطه‌ی تلاقی فرهنگ ایرانی و اسلام می‌رسد که همانا ماجرای شهربانو، زن ایرانی امام حسین و دختر آخرین پادشاه ساسانی است. بخصوص که می‌گویند (و من دوست دارم این داستان را باور کنم) امام سجاد فرزند امام حسین از شهربانو است و در نتیجه تمام امام شیعه خون ایرانی در بدنشان داشته‌اند که خب، اگر راست باشد خیلی جالب است.

خلاصه اینکه زندگی در شهر ری و شاه عبدالعظیم الان برایم مثل یک خواب شیرین می‌ماند و می‌دانم که در عمل انجام دادنش خیلی ساده‌تر از تصورات خام از شمال لندن و نگاه کردن از عکس‌های ماهواره‌ی گوگل است. ولی خب، آدم تا آرزویی نداشته باشد که فقط در جا می‌زند. اگر این کار را بکنم و راضی هم بمانم بهتان قول می‌دهم که خیلی‌هایتان وسوسه می‌شوید بیایید شهر ری زندگی کنید. شاید هم بعد چند سال بشود مثل محله‌های هنرمندنشین و باحال لندن و پاریس و نیویورک و رم و مادرید که معمولا اولش خیلی محله‌های غیرجذابی هستند، ولی یک دفعه مد می‌شود و خیلی‌هایشان بخاطر ارزانی به این محله‌ها کوچ می‌کنند.

البته از الان بگویم که دنبال پول و پله و بنزو ب.ام.و و پز دادن با آی‌فون و کوفت و زهرمار جلوی مردم یکی از اصیل‌ترین و نجیب‌ترین محله‌های تهران هستید، در همان حباب‌های بچه‌پولداری و سوسولی خودتان در زعفرانیه و نیاوران و شهرک غرب و اینها بمانید. بی‌خود نیایید و این محله‌های با حال را به گند بکشید. همان‌جا حاضر باشید که به زودی دوباره وقت اسکیت‌سواری و تبلیغ کردن‌تان برای Hashemi و هر ننه قمر نوکیسه و بی‌وجدان دیگری خواهد رسید.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

مدیا بیت: از انجا که بچه شهرری هستم دلم نیامد یه کامنت برات ننویسم. اولا که شهرری محل زندگی فقرا نیست و اگر تعداد آدم های پول دار و اصیل و ثروتمندش از تهران و خیلی از شهرهای پر اسم و رسم بیشتر نباشه کمتر نیس. لذا از اینکه بهانه دادی دست یه عده که اینجا بیان بخاطر دشمنی با تو به مردم شهرری توهین کنن واقعا متاسفم دوم اینکه مردم شهرری جد اندر جد بومی همونجا بودن و مهاجراشون کاملا از بومی هاشون قابل تفکیک هستند و مهاجرا نتونسته اند در فرهنگ بومی ها که ریشه ای حداکثر هشت هزار سال و حداقل چهارهزار ساله داره تاثیر زیادی بگذارند حال آنکه الان شمال شهر تهران همه جور آدم درو دهاتی گیر میاد الا تهرانی های اصیل که عمدتا از قهلک بالاتر دیگه نمی شه گیرشون اورد از این رو به راحتی می تونی بی قواره ترین رفتار ها و فرهنگ هارو تو شمال شهر ببینی چون همه گاو و گوسفند فروخته های شهرستانی اولین کاری که می کنند می رن او بالا خونه می خرن تا یه هویتی برا خودشون پیدا کنن در حالیکه مردم ری هویتی چندین هزار ساله دارن

سوم اینکه نگاهی به بزرگان فرهنگی هنری ورزشی و علمی ری نشان میدهد که اگر این شهر مورد ستم مادر ناجوانمردش تهران قرار نمی گرفت و هم اینک زیر سایه این ابر شهر له نشده بود پرافتخار ترین شهر ایران بود همین امسال 8 ورزشکار المپیکی کشور به تنهایی مال شهرری بودند و تنها طلای این رشته مال بچه های شهرری بود آدم های بزرگی از ری سر براورده اند که از قدمانی آنها می توان به زکریای رازی ،صوفی رازی ، شیخ کلینی و اشاره کرد و از میان امروزی ها نیز هنرمندان و دانشمندان بزرگی در رشته های مختلف متعلق به این دیار بوده اند که می توان به نام هایی چون فرهنگ شریف ، داود گنجه ای ، عباس نوری ، جواد صفی نژاد ، سعید نیک پور هرمز هدایت و .... اشاره کرد که نام همه آنها بسیار زیاد است و مطول به هر حال هر وقت شهرری آمدی ما را خبر کن

زندگی توی شهر ری نه خیلی سخته و نه اینجا مثل تبعیدگاهه که اگه بتونیم در اولین فرصت از اینجا فرار کنیم و حدودن ده پانزده سالی میشه که خود من توی شهرری زاغه ندیدم - قبلن یعنی حدود بیست و پنج سال پیش یه حلبی آباد سردولت آباد بود یکی هم اول جوانمردقصاب که حدود سال 71یا72 خرابشون کردن- البته ساکنین اون زاغه‌ها هم خیلی آدم‌های فقیری نبودند هرچند که آدم‌های فقیر هم بین‌شون بود. ولی در کل نظر اون کسی که نوشته بود اگه بیای شهرری کسی تخم‌ش هم حساب نمی‌کنه فکر کنم درست باشه و درضمن اگه اینجا بیای یه خونه مجردی بگیری و بخوای دوست دخترت رو چپ و راست دعوت کنی باید یخورده جنم داشته باشی وگرنه برات مشکل پیش میاد.

I'm returning to Iran (in stages) after 35 years. I never lived near Tehran and don't know the city, but now want to have easy access to it. Having toured Shahre Rey earlier this year, I am considering living there. It's so clean, convenient, and friendly. Plus it's on the Metro line and the shops have everything one needs. Of course, my shomale shahri friends will think I'm crazy, because I can afford to live in north Tehran. I only hope that I can tolerate the summer heat.

حسین اینو خوب اومدا... کمتر تیتیشی حرف بزن دادش. در ضمن سویس رو به جا شهرری یه consider بکن.

---------

• هودر: سوییس خسته‌کننده‌ترین جای اروپا است از دید خود اروپایی‌ها. حالا می‌گفتی مثلا برلین یا پاریس یا رم یا مادرید یا دمشق یا بیروت یا استانبول یا قاهره، باز یه چیزی. البته من هم که قرار نیست حالا تا آخر عمرم ایران بمونم. خیلی چیزها هنوز مونده تا از مردم دنیا آدم یاد بگیره و من هنوز تازه فقط یه سر سوزنش رو دیدم.

میبینم که زندگی بدور از خانه پدری و رنج و بی‌پولی تحصیل در فرنگ تو را ساخته! ای کاش می‌شد آن بچه‌های بقول تو حباب‌نشین را هم والدینشان می‌فرستاندند که در فرنگستان در همین شرایط زندگی کنند و درس بخونند، که هم قدر نعمات خانه مادری بدانند، هم بدانند که زندگی فقط برداشتن ماشین پدر و بالا پایین رفتن در فرشته و جردن نیست، کار سخت و منظم و دیسیپلین هم لازم دارد، و غرب فقط مزخرفات ماهواره نیست، و سیاست فقط چرت و پرت‌های صدای آمریکا نیست. بخدا اگر این نسل حباب‌نشین را بجای سربازی به غرب برای تحصیل بفرستند، مشکل بچه‌های مرفه بی‌درد (بقول خمینی) حل می‌شود. بگذریم. به گمانم در سیر انفس تو بعد از زندگی مرفه بی‌درد تهرانی و زندگی با پشتیبانی دلارهای خانواده در تورنتو و اقصی نقاط ینگه دنیا، لندن تجربه‌ای بود که با شهرری کاملتر می‌شود. زندگی در کنار مردم عادی و ایستادن در روی پای خود. در علوم انسانی هرچه سفر کنی کم کرده‌ای، و تو که از اول تا الانت را در این وادی گذرانده‌ای سرمایه‌ای گرانقیمت است. بدون زندگی در محلات خیلی معمولی و حتی نسبتا فقیرنشین اطراف تهران، نمی‌توانی تحلیل‌ها و درکت را از جامعه تکمیل کنی. نتیجه: شدیدا از تصمیمت خوشمان آمد، شاید به تو سری هم زدیم! فقط اگر رفتی و دیدی همه چیز با تصوری که داری تفاوت فاحش دارد جا نخوری! از مردم گرفته تا میزان حمایت از احمدی‌نژاد عزیزت (در حقیقت سیاست‌هایش). خیلی دیدم دوستان خارج نشین دچار عارضه دوری از وطن می‌شوند و تصوراتشان به ایده‌آل نزدیکتر می‌شود تا به حقیقت. خوش بگذرد.

---------

• هودر: من زندگی‌ام در تورنتو هم اصلا مرفه بی‌دردی نبود. خودم و زنم (البته اون بیشتر از من) کار می‌کردیم و یه آپارتمان چس مثقال وسط شهر داشتیم و با اتوبوس و مترو این ور و اون‌ور می‌رفتیم و اینها. در ضمن، من آماده‌ی هر جور واقعیتی هستم. چون دیگه از اون حالت جوونی و یه دندگی دراومدم. اگه ببینم سیاست‌های احمدی‌نژاد اونجوری نیست که از بیرون به نظر می‌رسه معلومه که تجدید نظر می‌کنم. همون طوری که رجع به رفورمیست‌ها تجدید نظر کردم. با کسی خوشبختانه تعارف ندارم، چون به کسی وامی ندارم. درعین حال، یکی از کارهایی که امثال من می‌تونیم بکنیم اینه که به مردم دوباره انرژی بدیم که برای رسیدن به اون ایده‌آل‌هایی که سی سال پیش بخاطرش این همه از خودشون گذشتن و بچه‌هاشون رو سرش دادن ناامید نشوند. ولی با ایده‌ی به خارج فرستادن به چای سربازی خیلی موافقم. این از صدتا سربازی برای آدم بهتر است.

هودر جان تو رو که میدونم مث بقیه زندگی نمیکنی . منظورم ایده جالب جمع شدن بچه های خوشفکر و درست شدن یه محله هنرمندان و روشنفکران تو شهر ری بود که در عین این که خیلی ایده جالبیه عملی نیست جون تو . شک نکن که تعداد ادمایی که بتونن بر خلاف جریان شنا کنن از انگشتان دست هم کمتره . از شکل برخوردشون با احمدی نژاد میشه فهمید که چند درصد از جوونای ما قادرن برخلاف جریان حرکت کنن . به اندازه اپسیلون درصد . مگه اینکه مذهبی باشن که خوب منظور من مذهبی ها نیستن . گرچه کاردرست ترین جوونا از همین مذهبیان والله . ریشه دارن . این حرفو میزنم با وجودی که خودم مذهبی نیستم . ولی خوب واقعیتا رو نمیشه ندید . با بچه های مذهبی هم بعیده اون ارمان محله ای که تو در نظرته بشه راه انداخت . منظورم از این همه اسمون ریسمون بافتن این بود که محله ای مث محله های با حال تو لندن و نیویورک رو بعیده حالا حالا ها در هیچ کجای ایران داشته باشیم . ( حداقل به عمر من و شما که فکر نکنم قد بده ) راستی در بخش توجه نوشتی هر نفر فقط یه نظر بده ببخشید که مال ما دو تا شد . اینو نذار زیر مطلب خودت بخون اخه من یه مرضی دارم اگه موضوعی کامل روشن نشده باشه باید تا فردا توضیح بدم . همیشه هم تو کامنتای بده بستونی بقیه ازم کم میارن اینبار مطلبم کامل بهت رسید حالا کلک راست بگو خودت کامنتامو جرح و تعدیل ! میکردی یا واقعا همون جوری بهت میرسید ؟ جدی نگیر شوخی کردم بابا .

اقا بی خیال ری. بیا برو قم. یه عده بر و بج با حال و خاکی و هنرمند هم با خودت ببر. شما میتونید با افکار جدیدتون خیلی تاثیر گذار باشید. هم آخوندها با شما حال میکنند و هم شما هم میتونید به وفور صیغه کنید. چه اورجیی بشه وای وای.

کی بود که گفت "تهران کثیف و حرص".( حالا در مورد کثیف بودنش اگر پاریس را دیده باشید موافق نیستم ولی ) خدایی "حریص" خیلی خیلی درست بود. دمت گرم. :)))

موتور وسپا؟ چه پاریسی. از شوخی گذشته، معلم کلاس پنجم دبستانم یه بار می گفت که تهران اسم اصلش اول بوده ته-ری و به مرور زمان "ان" به انتهاش اضافه شده و شده تهران. چون اصولا سر و ته تهران سابق دهات بوده و از صدقه سر شهر ری شناخته می شده، به خصـــــــوص همون تجریش و کل دور اطرافش که سن پدر یا فوقش پدر بززگ هامون به دهات و باغ بودنش قد می ده. البته الانشم تجریش در اصل در شهرستان شمیرانات قرار داره که در تهران بزرگه. --- راستی ما بیست سال پیش فینچلی زندگی می کردیم، اون موقع ها زیاد ایرانی نبود. ولی کلا ناحیه ی خوبیه.

بعد از تهران و تورنتو و نیویورک و لندن، شهرری فکر جالبی بود :) فکر نمی‌کنی سختی‌هایی که در دوره دانشجویی‌آت در لندن کشیدی (از نظر مالی و غیره) ترسِت رو از نداشتن «رفاه متعارف» ریخته؟ همین هم اگر درست باشه دستاورد خیلی خوبیه. مطمئن نیستم که کوچ تو به شهرری (اگر اتفاق بیفته) باعث مهاجرت تعداد زیادی از مردم «باحال» به اونجا بشه، اما اگر بشه خیلی جالب میشه. هر انگیزه‌ای که مردم رو از اون تهران کثیف و حریص دور کنه خوبه. فقط باید حواست باشه که حرفی که زدی ممکنه بد هم برداشت بشه، که مثلا اهالی فعلی شهرری بی‌حال و بی‌هنر هستند و باحال‌های هنرمند و شبه‌هنرمند تهرون باید برن اونجا، تا تبدیلش کنن به جایی مثل محله‌های باحال لندن و مادرید.

ضمنا عموجان، اکثر اعمه اطهار خون ایرانی و فرنگی تو رگهاشون جاری بوده، چون اون امام‌هایی که در زمان زندگی‌شون کاره‌ای بودند، اکثر همسر ایرانی یا «رومی» داشتند (حالا رومی یا از شام بوده یا از اندلس/اسپانیا یا از رم/ایتالیا). هیچ شازده خانومی هم با اختیار خودش تیسفون و قسطنطنیه و قرطبه رو ول نمی‌کرده بره مدینه زندگی کنه، یا اسیر جنگی بودن که خوشگلاشون رو قبل از همه به اعیون‌های عرب می‌فروختند (مثل شهربانو) یا در بده بستان‌های سیاسی برای صلح دختر می‌دادن و می‌ستاندن. برای همین خیلی از این همسران ایرانی، در اولین فرصت بچه‌هاشون رو می‌فرستادن ایران پیش پدربزرگها و دایی‌ها و خاله‌هاشون. برای همین این همه امام‌زاده داریم! عین زمان جنگ خودمون که ملت بچه‌هاشون رو میفرستادن خارج پیش فک و فامیل.

----------

• هودر: مرسی از کامنت باحالت. نه، منظورم بیشتر آدم‌های هنرمند خاکی باحال بود که میتونن از هرجایی از شهر یا ایران بیان. مردم شهر ری هم مثل همه جا همه جور آدم توشون هست. ولی خب از این سوسول‌های حباب‌نشین کمتر توشون هست. راجع به رفاه متعارف هم برای من همین که اینترنت و برق و آب گرم در دسترس باشه کافیه. که تهران اتفاقا از این نظرها از خیلی جاهای خاورمیانه که من دیدم وضعش بهتره. بقیه‌ی مسایل رو هم آدم خودش ردیف میکنه.

هه هه! مردک عقب افتاده! از روی گوگل خونه پیدا می‌کنی؟! بیا برو اون جا زندگی کن بعد مزخرف بگو. ولی اگه درت گذاشتن پا نشی بیای شمال شهر اون جا رو هم به گه بکشی.

نان به نرخ روزترين موجودي كه در عمرم ديده ام تو هستي

افراطی گری و خودنمایی که این همه سال داری از خودت نشون میدی در این نوشته به وضوح دیده میشه. اولا دوست عزیز، شما در حباب بچه پولداریت بودی و خیلی از ماها نبودیم و نیستیم، و حالا تو همه ما رو متهم میکنی که بچه خرپولهایی هستیم که درد مردم رو نمی فهمیم و تو از اون ور دنیا میفهمی (یادم اومد خودت نوشته بودی دریدا چه خوش گفت که از طرف بقیه حرف نزن و تو چه راحت این کارو میکنی) من مرکز شهر متولد شدم و همونجا هم این 30 سال رو گذروندم، هم شمال شهر فتم هم جنوب شهر و توی بچه قرتی میای اینجا به من تهمت میزنی که چون سرمایه دارم میخوام بر خلاف خواست مردم کشورم کاری کنم. دوما میخواهی بری شهر ری برو، دیگه گفتنت چی بود؟! میخواهی بگی بابا ما خیلی باحالیم، ببین من چقدر مردمی هستم (عین رییس احمقت) میخوام زندگی بالاشهریم رو ول کنم و برم بین مردمی که واسه خریدن یه لقمه نون با قیمتهای هر روز فزاینده باید جون بکنند! بهت پیشنهاد میکنم اگه میخواهی از اون حباب بیای بیرون اول مرکز شهر و پایین ترش رو امتحان کن بعد برو شهر ری چون واست شوک شدیدی خواهد بود یهویی بپری اونجا و ببینی هیچ کی تو رو به تخمش هم حساب نمیکنه! بعدش از کی مذهبی شدی جناب آقای ملحد ؟ :))) ظاهرا بدجوری داری به دست و پا زدن می افتی که بعد از حمایت از سیستم ولایت فقیه به عنوان یه آدمی که اسلام رو قبول نداره، حالا به تئوری ایرانی بودن امامان شیعه افتخار میکنی :)))

----------

• هودر: من مذهبی نشدم. اگه فکر می‌کنی چون دارم برمیگردم ایران باید تظاهر کنم به اینکه یه آدم دیگه شده‌ام اشتباه می‌کنی. عقاید من سر جاشه. ولی قانون ایران رو وقتی می‌رسم به خاک ایران باید رعایت کنم. حالا وقتی رفتم می‌بینی. من فرامذهبی هستم، نه ضدمذهب. توضیحش رو حالا بعدا می‌دم. بعدش هم، تو چرا به خودت گرفتی؟ من که اسم نبردم از کسی. اگه تو خودت رو از اون بچه سوسول‌های توی حباب می‌دونی و بهت برخورده من چکار کنم. در ضمن، تو کی هستی که برای من تکلیف تعیین کنی که کجا زندگی کنم؟

من از توی حباب دارم نظرم رو اینجا برات می نویسم. فکر زندگی توی شهر ری خیلی خدا بود. اتفاقن یه بقالی خیلی خوب توی شهر ری، دم ایستگاه مترو، هست که پروشوتو داره. می تونی ژامبون-طالبی هم برای خودت درست کنی. فقط یادت نره دستور تهیش رو تو وبلاگت بنویسی.

----------

• هودر: ببین، چی میخوای بگی تو؟ حرف حسابت چیه؟ ایران یک مملکت با اکثریت غالب مسلمونه. تو انتظار داری بشه توش مثل اروپا زندگی کرد؟ دموکراسی همینه دیگه. وقتی از هر صد نفر ۹۵ نفر گوشت غیر اسلامی نمی‌خورن طبعیه که تو هم مجبوری رعایت کنی. همه‌ی زندگی که به غذا و سکس نیست.

بنز و بی ام و در جامعه ایرانی دچار استحاله شده و خاصیت خودش را از ماشین بودن به ابزار دل سوزانیدن تقلیل داده . در ایران بیشتر و بدتر از همه جای دنیا این اتفاق افتاده . دچار یه جور سادسیم شدیم . یه جور عادت به تظاهر چون زندگی ایرانی توش با بیرونش فرق داره . سالم نیست . بی ریا نیست . اینا رو به موج سرمایه سالاری و سرمایه دار پرستی در مملکت که از زمان هاشمی شروع شد اضافه کنید . تفریح بخش قلیلی از مردم دل بقیه رو سوزوندنه با بی ام و سواری - و امید و رویای بخش کثیر مردم زدن پوز اون بخش قلیله در اینده با بنز سواری . همین . سر تا ته زندگیای گندمون همینه . هودر جان اگه در رویای شهر ری روشنفکری بدون بنز هستی ژاژ میخاییی ( ژاژ خاییدن به معنی فکر بیهوده کردن اگه از ادبیات دبیرستان درست یادم مونده باشه ! )

----------

• هودر: میدونم تهران خیلی مادی شده و همه دنبال پول‌اند. ولی قرار نیست آدم مثل همه زندگی کنه. من اصلا با وجود مترو ممکنه به ماشین احتیاج نداشته باشم. شاید یه متور وسپا هم کافی باشه. خیلی هم شیکه. :)

مردمي که در شهر ري ويا به قول خودمان «شاه عبدالعظيم» زندگي مي کنند به خاطر اين نيست که خوششان مي آيد ويا از زندگي در آنجا «حال» مي کنند. دليلش اين نيست که بچه هاي «باحالي» هستند. دليلش اينست که فقيرند و اگر مي شد و قدرت مالي اش را داشتند حتي يک لحظه هم در آنجا بند نمي شدند. درست مثل اينست که تصور کنيم همه آنهايي که بعد از سالها فلاکت و بدبختي به پول و پله اي رسيده اند بروند و در همان زاغه هايشان زندگي کنند.

----------

• هودر: نه آقا جان. اونجا کلی آدم حتی نسبتا مرفه هم هستند که اون محله رو دوست دارند و نمی‌خوان برن جای دیگه. شهر ری زاغه نیست برابر من. برو یه بار نگاه کن. کلی تهرونی اصیل و درست و حسابی هنوز همون‌جا زندگی می‌کنه.

موافقم. شهر ری زندگی کردن هم حال میده. منتها احتمالاً باید اونجا خونه بخری چون مطمئن نیستم به یه آدم مجرد راحت اجاره بدن. دوماً اونجا باید به فرهنگ سنتیشون احترام بذاری مثلاً نمیتونی دوست دخترتو دعوت کنی به خونت در شهر ری. سوماً زیاد تیتیشی با مردم شهر ری صحبت کنی واست حرف در میارن. ولی در کل تجربه خوبیه. فکر نکنم زیادم طول بکشه.

----------

• هودر: ببینم، تو خودت تا حالا اونجا زندگی کردی مگه که این چیزها رو میگی؟ یا اینها فقط تصوراتت از مردم اونجا است؟