فرصت خوبی است که به بهانهی نامهای که ابوذر، نویسندهی وبلاگ پاسداران چند وقت برایم نوشته بود، توضیحاتی دربارهی نگاهم به مذهب بدهم. بنابراین نامهی ابوذر را تکهتکه جواب میدهم. نوشته:
بدون تحمل هرگونه مجازاتی میخای بیایی و این خیلی خطرناکه . خودتم به اون کوچه نزن ، اگر بخواهند مجزارت را در مورد تو عادلانه در نظر بگیرند خیلی معیارهای شفافی داره جرائمی که تو انجام دادی . البته این حرفهای من رفقاتو خوشجال می کنه که دارم بهت میگم اگه اونا نباشن تو تهران میشه در موردت چقدر بشدت عدالت رو اجرا کرد و مشکل ممکت ما اینکه که معمولا مجرمهای مهم همین لایه ها اطرافشونه.
آقای حسین آقا، توهین کردن به فاطمه زهرا و مقایسه کردنش با زن های هرزه بی ارزش تر از دستمال نظافت سرویس بهداشتی ، چیزی نیست که یادم بره . توهین هایی که به فرزندانش - سید روح الله و سید علی - تو کردی ، چه جوری بی مجازات بمونه ؟ تو نمادجریان کفر بودی تو ذهن جوونا. تو اولین نمایشگاه وب و وپ و وبلاگ نویسی ، - که اون دوره من وبلاگ نداشتم فقط آی تی بلد بودم - یه بحثایی می کردیم با جوونای هم سن وسال ، گوش که می کردن می گفتن چرا وبلاگ نمی نویسی جواب حسین درخشان رو بدی ؟ اسمتو اولین بار اونجا شنیدم ! نماد جریان کفر بودی که اگه یه بچه مذهبی میگفت واقعا نظام و انقلاب قدرت دفاع از خودشو داره چرا جواب تو رو نمی ده . حالا ، باید ، بیایی ، تمام کنی .
اولا که لطفا الکی تهمت نزن. من قبول میکنم که یه دورانی آدم ضد مذهب بودم. ولی هرگز بهقول تو فاطمهی زهرا یا امامان و معصومان دیگر توهینی نکردم. چون همان موقعاش هم میدانستم که این تیپ کارها باعث رنجاندن کلی از خوانندگانم میشود. حالا خانوادهی خودم که همه مذهبی و اهل خدا و پیغمبر و نماز و دعا هستند به کنار. من هیچوقت منادی هیچ جریان ضد مذهبی نبودم و اتفاقا از همون موقع هم با یکسری از این جوجه مارکسیستهای تیپ کمونیت کارگری دعواهای اساسی داشتم. اینها به تاسی از آن رهبر عقبافتاده و شارلاتانشان به اسم خسن آقا (که هر سال عید ایران میرود و چون اسم مستعار دارد کسی نمیفهمد و بعد همه را عامل جمهوری اسلامی میداند) همهشان به من متلک میانداختند. تنها یک بار یک طنز کوتاه نوشتم و هدفم آدمهایی بود که حرفهای خرافانه میزدند، نه امام زمان یا هیچ معصوم دیگری. تازه آن را هم الان با طرز فکر جدیدم نخواهم نوشت.
ولی الان چند سال است که تحت تاثیر مطالعات تازهی تئوریکام دیگر مذهب را الزاما بد یا خوب نمیدانم و اتفاقا بقول میشل فوکو اسلام خمینیست را داری پتانسلی بزرگ برای مقاومت دربرابر زور و ستم میدانم. همانطور که قبلا هم گفته بودم مذهب یک سینی است که میتواند هر چیزی را حمل کند. توی این سینی میتواند از سرمایهداری و خصوصی سازی و بیسوادی و رشوه خواری و دزدی و خودخواهی و زنفروشی و تجاوز و اعتیاد و عرفان تخدیرگر و دروغ و آدمکشی و مصرف گرایی و شکنجه و استبداد و سرکوب و ضعیفکشی و نژادپرستی و دخترکشی و مادیگرایی و له کردن فقرا و ستمدیدگان بگذارید تا معنویت و عدالت و حمایت از مستنمندان و اعتماد به نفس و استقلال و احترام به سواد و دانش و آزادی و قناعت و مقاومت در برابر زور و احترام به زن و احترام به هم نوع و تحمل و مدارا با مخالف. بر اساس اینکه توی این سینی چه ترکیبی از این عناصر و ارزشها بگذاریم هزار جور اسلام و مسحیت و یهودیت و بودیزم و هر جور مذهب و سیستم فلسفهی زندگی دیگری که بخواهید داریم. اسلام مدل پهلوی داریم، مدل سعودی، مدل دوبی، مدل صدام، مدل محمود عباس، مدل ترکیه، مدل اندونزی، مدل بن لادن، مدل نصرالله و مدل خمینی. اینها همه فرمهایی از اسلام هستند که همهشان هم میتوانند با تفسیر دلبخواهی از میلیونها کلمهی قران و سنت خودشان را توجیه کنند.
من به خیلی از این اسلامها کافرم، همان طور که تو کافری. من دیگر ضد مذهب نبستم، بلکه فرامذهبم. یعنی همین که مذهب را یک سینی میبینم که توی آن هر چیزی میشود گذاشت و در بین این سینیها آن اسلامی را که در آن به آدمهای ضعیف استقلال و عزت و عدالت و آزادی و احترام و قدرت و اراده و مقاومت و سواد و معنویت میدهد به شدت دوست دارم و تایید میکنم. به اسلامی که انقلاب ایران را تولید کرده و موجب پیدایش حزبالله و حماس شده و به صدها میلیون ضعیفنگاهداشته و ستمدیده در تمام دنیا برای اولین بار امید به آینده داده و قدرت و اراده بخشید و همزمان کثیفترین و خونریزترین و فاسدترین قدرتهای کل تاریخ بشریت را به دشمنی بلند کرده، نه تنها باید احترام گذاشت، بلکه باید به ترویج آن هم کمک کرد. اگر دیندار بودن به ایستادن پای این اصول و ارزشهاست، چه بسا آدمی مثل من از خود تو هم دیندارتر حساب بشود که با وجود اینهمه فشار و توهین و سانسور و بایکوت و بدنامی حاضر نشدهام شرف و وجدانم را مثل خیلی از دوستان سابقم که میشناسی و میشناسم برای چند هزار یورو و پوند و یکی، دو سال خوردن و کردن و خوابیدن بفروشم. نوشتی:
توبه ؟ واقعا توبه کردی ؟ باشه . از حرام کاریهایی که کردی و البته بازهم مهمترینشو داری می کنی دست بردار . تو از بوش برای این کشور خطرناکتری هزار بار گفتم . حسین اگه دلت برای این کشور می سوزه گوش کن
حالیته آخه ؟ خب این که از بمب گذاری و جنگ مسلحانه و قطعنامه و هر کوفت دیگه بدتره که . چون تعامل کلان خصمانه با جمهوری اسلامی - دیگه دشمن هم فهمیده- نظام رو تقویت می کنه چرا؟ چون مولفه های فرهنگی تقویت میشن. ای خدا کی می خوای بفهمی. البته من که میگم می دونی .اما تو حداکثر می تونی ادعای نفهمیدن بکنی که داری می کنی. پس بفهم لطفا.
اگر معنی توبه اعتراف صادقانهی آدم به اشتباهات قبلیاش باشد ودرس گرفتن از آنها، من همیشه در حال توبه بودهام. چون همیشه سعی کردهام با خودم روراست باشم و هیچ وقت از اینکه اعتراف کنم اشتباه کردهام ترسی نداشتهام. اگه منظورت از حرام کاری چیزهای پیش پا افتادهای مثل خوردن و نوشیدن و گوش دادن و دیدن چیزهایی است که بر اساس قوانین ایران غیر قانونی است، من هیچکدام از اینها را در ایران نکرده و نخواهم کرد چون غیرقانونی است و مجازات دارد. البته حرف زدن از آنها هم ممکن است بر اساس قانون مجازات اسلامی ترویج فحشا یا اصرار بر گناه محسوب شود که من درست نمیدانم و باید برم قانون را درست بخوانم. ولی اگر اینطوری باشد من هیچ اصراری به شکستن این جور قوانین ایران (حتی اگر با آنها مخالف باشم) هم ندارم و اینکه بتوانم در مملکتم زندگی و به آن رفت و آمد کنم خیلی مهمتر است از اینکه چیزی بنوشم یا گوش بدهم یا هر چیز.
دربارهی پارادیم انقلاب اتفاقا درست میگویی. من میخواهم پارادایم به همان سالهای اول انقلاب و قبل از جنگ برگردد و گفتمان مقاومت، عدالت، آزادی اندیشه و انتقاد و مبارزه با استعمار و مصرفگرایی و سرمایهسالاری زنده شود. بزگترین دلیل من برای حمایت از احمدینژاد همین است که دیدم پس از یک سال که دروغهایی که راجع به او میگفتند رنگ باخت و آرام آرام خودش نشان داد که چقدر با آن تصویری که رفسنجانیستهای داخل و خارج در اتحاد استراتژیک با اپوزیسیون مارکسیست یا سلطنتطلب از او ساخته بودند فرق دارد. و دیدم که این آدم گفتمان خمینی بزرگ و شریعتی و انقلاب را زنده کرده است و برای همین هم این همه دشمن تراشیده است. چون کارها و حرفهایش تاثیر دارد و پاردایم فرهنگی نئولیبرال و آمریکاپرست و خودباختهی رفسنجانی و خاتمی را نابود کرده است و پارادیم تازه و بینظیری را در دنیا مطرح کرده است که باز هم بقول فوکو «روحی است در جهان بی روح امروز». گفتمانی با گذار از عقلانیت اروپایی روشنگری، پسااستعماری و فراساختاری. من هیچ سودی از حمایت از این مرد تنها و شجاع که شبیهترین سیاستمدار ایران به خمینی بزرگ است نمیبرم. همهاش تا حالا فحش و حمله و توهین و حذف و محو و بایکوت و محدودیت بوده است و هر چه هم یک زمانی داشتم بخاطر این مواضع از دست داده ام. از خانوادهای ثروتمند و سالم و بخشنده میآیم و هرگز قلمم را در مدح و ستایش قلابی از کسی نفروختهام. برو تحقیق کن دربارهی دوران نوجوانی من در مدرسهی نیکان و خواهی دید که من همیشه همینطور شورشی و مستقل بودهام و این شخصیت من است.
بزرگترین هدف فعلی در زندگی این است که هر کاری از دستم برمیآید برای تقویت گفتمان انقلاب ۱۳۵۷ و حرکت سریعتر و موثرتر و موفقتر بکنم و هر جور میتوانم و با آشناییای که از دنیای اروپا و آمریکا شمالی پیدا کردهام از آن در برابر این استعمار نقابدار دفاع کنم. بخصوص از نظر فرهنگی و تئوریک که به نظرم پاشنهی آشیل جمهوری اسلامی در دهههای آینده است و اگر نتواند از سیطرهی تئوریک آموزههای اروپامحور لیبرالیزم / مارکسیسم بیرون بیاید و با ااستفاده از گشایشهای تئوریک بیست، سی سال اخیر در اروپا که در واقع زمینهی رهایی از هژمونی تفکر اروپامحور را فراهم میکنند و به کمک از تاریخ و تجریه و فرهنگ و مذهب همین مردم و مردم دیگر ستمدیدهی دنیا، خودش را بازتعریف یا بازچینش یا آرتیکیولت (Articulate) نکند، شکست میخورد -- و این همه امید و فداکاری و خون و اشک و عرقی را که به پایش ریخته شده به هدر خواهد داد. نوشتی:
بدون اینا ، پاتو میشه بذداری تهران؟ خدا شاهده که بدون اینها انشاء الله نخواهیم گذاشت. اما با اینها ، چرا. بابا بهائیس میاد توبه می کنه. تو که چیزی نیست. اما بدون بازگشت کامل؟ الله اکبر. بچه شدی؟ بدون روشن شدن تکلیف این موضوع تلاشت برای تغییر پارادایم فرهنگی نظام - که منجر میشه در حقیقت و مستقیما به براندازی - میخوای بیایی و این خطرناکه. و از کسانی که تو رو حمایت می کنن باید پرسید چرا.
فقط حسین پاتو بذاری تهران من وب رو منفجر می کنم از این سئوال. تنها راه حل اینه که قبل از این که بیایی این بحث ها شده باشه.
ابوذر عزیز. من برای پا گذاشتن به تهران نیست که این چیزها را مینویسم. بلکه برعکس، بخاطر سیر آفاق و انفس این چند ساله و نتایج تازهای که به آنها رسیدهام است که تصمیم گرفتهام به ایران برگردم و بعد از هفت سال دوباره در غم و شادی مردم خودم شریک باشم و با توجه به چیزهایی که در این سالها آموختهام هر کاری از دستم بر میآید برای خوشحالی و موفقیت این مردم انجام دهم. من دنبال پول و مقام و شهرت نیست که میخواهم به ایران برگردم. بلکه میخواهم اگر توانی دارم برای مردمی که یکی از مهمترین انقلابهای تاریخ معاصر دنیا را با آن همه قربانی کرده است صرف کنم، نه برای این بردهخانههای سرمایهداری و هنوز استعماری اروپا و آمریکا.
اتفاقا اشتباه است اگر این حرفها را به نشانهی ملیگرایی ببینی. ناسیونالیست ریشه در نژادپرستی دارد و نژادپرستی هم ریشه در ذاتگرایی (اسنسیالیزم) که مادر تمام خطاهای فکری دنیا است و من هم با تمام اینها شدیدا مخالفم. دفاع من از مردم سرزمینی به اسم ایران بخطر این نیست که خودم تصادفا در همین سرزمین به دنیا آمدهام. بلکه اگر هر جای دیگر هم به دنیا آمده بودم و پی به بزرگی و یگانگی این انقلاب بینظیر میبردم هر کاری از دستم بر میآمد برای آن میکردم. از طرف دیگر، اگر روزی هم ایران به جایی برسد که ببینم کمکی از دست من برنمیآید یا از من بهتر خیلی هست که بهتر از من در همین مسیر جلو میرود، میروم سراغ کشورهای دیگر دنیا که همین مسیر استقلال و آزادی و عدالت را میروند. لبنان و ونزوئلا و بولیوی و کوبا یا هر جای دیگری که فکر کنم میتوانم فایدهای داشته باشم. حمایت و دفاع من از انقلاب ایران از روی انترناسیونالیسم است، نه ملیگرایی احمقانه و نژادپرستانهی بورژوایی که این روزها در ایران متاسفانه بین کاخنشینها مد شده است.
من نمیخواهم مخفیانه به ایران برگردم و از هیچ مجازات و برخورد قانونیای هم که قرار است با من بکنند نمیترسم و نمیخواهم فرار کنم. ولی میخواهم با بحث و گفتگو با امثال تو (که یک مویشان را به صدهزارتا از بچه سوسولهای بورژوای بیدرد شکمسیر عوض نمیکنم) صداقت و وفاداریام را نشان دهم. باز هم هر ابهام و سوال و ایرادی داری برایم بنویس، برادر جوانم.