هیچوقت از این حسین مظفر (که معلوم نیست کی دکتر شده) خوشم نیامده است. حالا هم که میبینم به عنوان رییس شورای نظارت بر صدا و سیما گیر داده به یک سریال ظاهرا بسیار محبوب که هر شب بعد از افطار از شبکهی سه پخش میشود. من سریال را ندیدهام، ولی ایرادهایی که این «دکتر» مظفر به این سریال گرفته آن قدر مسخره است که واقعا آدم را یاد یک بچهی دبستانی نازپرودهی دبستانی میاندازد که در عمرش فحشی بالاتر از بیادب نشنیده. طرف خیلی جدی ورداتشه و یکی از خندهدارترین نامههای کل تاریخ جمهوری اسلامی را خطاب به ضرغامی بینوا نوشته:
... نمونه هايي از پخش الفاظ ركيك و زشت در سريال بزنگاه آن هم در بهترين ساعات معنوي ماه مبارك رمضان از قبيل : « خفه شو، اينقدر زر نزن، ميترسم خريتش كار را خراب كنه، گاز بده لعنتي، تو كپه مرگت روبذار، درسته گاهي من خولم ولي تو هميشه خولي، حرف زيادي نزن، چه مرگته، اينا رو از كدوم گوري پيدا كردي، اي يارو عوضي، تا آن روي سگ من بالا نيومده، آشغالبر، مرتيكه مزاحم، برو گمشو، احمقهاي ديونه، و نمايش حركات ناپسند از قبيل بازي با انگشتان دست كه درعرف نماد و يا معناي زشتي را متبادر ميكند، انتخاب سوژه مكرر آبريزگاه و دستشويي، توهين به والدين كه در دستشويي ميگويد: « اينجا بوي آقاجون رو ميده.»
واقعا نمیدانم بخندم یا عصبانی شوم از این همه حماقت و خودشیرینی. آخر مردک بیسواد. تو اگر یک قصه در تمام عمرت خوانده بودی میدانستی که اگر تمام شخصیتهای یک قصه مثل هم حرف بزنند و زندگی کنند و غذا بخورند و لباس بپوشند و راه بروند و شوخی کنند و اینها که دیگر آن «پیامی» هم که آدمهای عقبافتادهای مثل تو با آن مدلهای تابلوی پروپاگاندا میخواهند توی کلهی مردم (به خیال خودشان) فرو کنند هم آن وسط گم میشود. تو واقعا با آن همه ادعایت نمیفهمی که سیاستهای رسانهای و فرهنگی احمقانهی امثال تو چقدر باعث رانده شدن جوانان بعد از انقلاب از جمهوری اسلامی شده است؟
نمیفهمی که اگر طرز فکر نئاندرتال تو نبود امثال من لازم نبود که هفت سال بیرون از ایران زندگی کنیم تا بعد از فراموش کردن قیافهی نحس امثال تو و پروپاگاندای شتریتان به اهمیت و بزرگی انقلاب این مردم و مظلومیت و حقانیتشان پیببریم. در همان تهران هم میفهمیدیم که چرا باید جلوی دیوثهای آمریکایی بایستیم و یک قدم عقب نیاییم، چون اینها همه چیزمان را بعد از همان یک قدم خواهند گرفت. کسانی که جانشان را دادند تا این انقلاب به ثمر برسد، آن همه جوان دستهگلی که تکه تکه شدند تا امثال تو به وزارت و ریاست برسی و شکمت را گنده کنی همه به همین زبانی که تو ریاکارانه «رکیک» میدانی حرف میزدند و زندگی میکردند و میجنگیدند.
اگر فقط مغزت به اندازهی معدهات کار میکرد، باید پس از اینکه فیلم کوچک و ساده و خاکیای مثل «اخراجیها» رکورد میزان فروش و تعداد تماشاچی را در تاریخ سینمای ایران شکست، میفهمیدی که روشی که امثال تو نزدیک سی سال بر رسانهها وفرهنگ و هنر این مملکت حاکم کردید هیچ فایدهای نداشته است. مردم هیچ جای دنیا نمینشینند جلوی تلویزیون تا چهارتا ریاکار کودن و ابله مثل تو برایشان تصمیم بگیرید که چه چیز به صلاحشان است و چه چیز نه، چه چیز رکیک است و چه نه، چه چیز موهن است و چه نیست.
رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی پس از سالها رقصیدن به ساز نکرهی امثال تو دارد به راهی تازه میرود که مردم را خیلی باهوشتر و محترمتر و بالغتر از چیزی که تو تصور میکنی میبیند و در نتیجه از آن سانسور خجالتآوری که امثال تو سه دهه به آن تحمیل کرده بودید دارد فاصله میگیرد. برای اینکه در اثر سیاستهای شماها مردم آرام آرام به شوی لونا شاد و صدای آمریکا بیشتر نگاه میکنند تا برنامههای عصاقورتداده و پر از ریا و تظاهر و ادب مصنوعیای که شماها میساختید. همین خطر امنیتی کل رادیو تلویزیون ایران را تکان داده و حالا که نشانههایی از این راه و روش تازه و امیدوارکننده به چشم میآید، امثال توی بیشعور دارید جلویش سنگ میاندازید.
آقای حسین مظفر، شکی ندارم که شما وقتی میگوزی بوی گلاب همه جا را پر میکند، وقتی میرینی بجای گه فالوده شیرازی تولید میکنی، وقتی در حد مرگ عصبانی میشوی بجای فحش دادن صلوات میفرستی، وقتی روزه میگیری نفست بوی گند نمیگیرد، وقتی پورن میبینی هرگز جلق نمیزنی، وقتی میخوابی همیشه کت و شلوار به تن داری، و... ولی بدان کسانی که این ممکلت را از گزند آمریکای جاکش و اسراییل حرامزاده نگهداشته و خواهند داشت تمام این عیب و اشکالاتی را که تو نداری دارند. پس لطفا «خفه شو».