یکی از دوستان یهودی آمریکایی ضد اسراییل من درخواستم را در وبلاگم (از روی خلاصهی انگلیسیاش البته) دیده بود، که گفته بودم پیشنهاد بدهید رییس جمهور در نیویورک چه کارهایی برای خنثی کردن تبلیغات لابی حرامزاده اسراییل بکند. میدانم با توجه به اینکه سفر احمدینژاد فردا انجام میشود، وقتی برای برنامهریزی نمانده است. ولی اگر دستتان به مشاوران یا خود رییس جمهوری میرسد، پیشنهاد او را به آنها برسانید که به نظرم بسیار تاثیر مثبتی دارد. این پیشنهاد را به زبان خودم بازسازی میکنم:
بسیاری از جوانان یهودی در سراسر دنیا، بخصوص در آمریکا، خسته و شاکی اند از اینکه هویتشان، به عنوان پیروان مذهبی که هزاران سال پیش از به وجود آمدن خونین کشوری به نام اسراییل وجود داشته است، به این کشور و ایدهی پشت آن (همان صهیونزم) گره خورده است. آنها دلشان میخواهد یهودی باشند، بدون اینکه مجبور باشند از ایدهی اسراییل دفاع کنند یا به آن وابسته باشند.
آنها همینطور خسته شدهاند از اینکه شصت، هفتاد سال است هویتشان به ماجرای قتل عام یهودیان توسط آلمان نازی گره خورده است. خستهاند از بس که به زور به آنها چپاندهاند که باید خود را موجوداتی قربانی و ضعیف و منفعل ببینند که هیچ کس دوستشان ندارد و میخواهد آنها را قرنطینه یا محدود کند. چرا که وقتی تاریخ را میخوانند میبینند که هزاران سال در کنار بقیهی مردمان خاورمیانه و اروپا زندگی کردهاند و هرگز با آنها آن رفتاری که احزاب دست راستی اروپایی در زمان آلمان نازی کردند نشده است.
در عمق احساسات آنها یک آمادگی واکنشی و منفی در برابر اسراییل هست. شبیه همان احساسی که برای نسل ما بعد از انقلابیها به وجود میآید که از بس جمهوری اسلامی میخواهید یک چیزهایی را توی کلهمان بکند، به آنها واکنش منفی نشان میدهیم. حالا درست یا غلطش مهم نیست. مهم این است که این احساس در آنها هم بر ضد اسراییل هست و ایران هرگز از این پتانسیل اسفتاده نکرده است.
ایران اگر بتواند با روشهای خلاقانه این احساسات غیرعلنی ولی بسیار قوی را در میلیونها جوان یهودی در دنیا زنده کند، میتواند پایههای مشروعیت اسراییل را به لرزه درآورد. چون بزگترین خطر برای اسراییل آن است که اساس مشروعیت وجودیاش نه توسط مسیحیان و مسلمانان دنیا، که توسط خود یهودیان، زیر سوال برود.
احمدینژاد میتواند بدون اینکه مجبور به استفاده از گروههای یهودی حاشیهنشین و کماعتبار ضد اسراییل (مثل Neturei Karta) بشود، از راههای گوناگون، احترام و تاییدش را نسبت به یهودیت به عنوان یک دین نشان بدهد.
یکی از بهترین موقعیتها سال نوی یهودی یا روش هشانا است که امسال میافتد به روز سیام سپتامبر. جالب اینکه معمولا این روز همزمان با عید فطر مسلمانان هم میافتد که خودش خیلی جالب است و نمونهی دیگری از شباهتهای عجیب اسلام و یهود است. (تقویم یهودی هم مثل تقویم اسلامی قمری است.)
امسال احمدینژاد میتواند چه در آمریکا باشد و چه در ایران، این روز را به همراه نمایندگانی از جامعهی یهودی ایرانی جشن بگیرد و همراه آنها بخشی از آداب و سننشان را در حضور خبرنگاران انجام دهد. حتی میتواند به یکی از کنیسهها یا مدارس یهودی تهران یا اصفهان یا شیراز برود و در این جشنها شرکت کند. بعد هم حتی میتواند از همانجا گروهی از یهودیان را به مسجد ببرد و همراه آنها در جشن عین فطر شرکت کند.
ایدهی خلاقانه مثل این بسیار میتوان فکر کرد. ولی مهم این است که این احترام باید صادقانه و نیز دائمی باشد و کاری بشود که روسای جمهور آینده و دیگر مقامات هم، حتی مقامهای نظامی، هر سال انجام دهند. همانطور که برای سال نوی مسیحی انجام میدهند.
اگر دقت کنید آمریکا هم چند سال است که برای جدا کردن مردم ایران از جمهوری اسلامی با چاپلوسی و آب و تاب فراوان سفرهی هفتسین راه میاندازد و پیام نوروزی میفرستد و اینها. دلیلش هم این است که این کارها اگر صادقانه باشد جواب میدهد و مردم کشور مقصود را به فکر میبرد. البته راجع به آمریکاییها که مستقیم و غیرمستقیم بیش از یک میلیون ایرانی را (در جنگ عراق و بعد هم ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایرانی در خلیج فارس، و نیز تلفات سقوط هوایپیماهای مسافربری که در اثر تحریمهای آمریکا فرسوده و غیرقابل اعتماد شدهاند) کشتهاند و با این تحریمها هم میخواهند میلیونها نفر را از گرسنگی و فقر نابود کنند، این کلکها هیچ تاثیر خاصی، جز روی یک سری شاهاللهی بالاشهری تهران یا لوسآنجلسی، ندارد.
ولی ایران که در کل تاریخش هرگز با یهودیان بدرفتاری نکرده است و حتی در مقاطع مختلف، از کوروش بگیرید تا جنگ دوم جهانی و آن دیپلمات ایرانی در فرانسه، آنها را نجات داده است، با برجسته کردن این نکات تاریخی و ابراز احترام صادقانه میتواند بسیاری در قلب بسیاری از مردم دنیا و بخصوص یهودیان خسته از اسراییل رخنه کند.
این کارها اصلا نباید به حمایت ایران از مردم آواره و استعمارشدهی فلسطین و نهضتهای مقاومت و آزادیبخش آنها مثل حماس لطمهای بزند. همینطور نباید حتی یک قدم از موضعش در نامشروع دانستن کشوری به اسم اسراییل که روی جسد و خانههای غصبشدهی میلیونها فلسطینی مسلمان و مسیحی بنا شده است کوتاه بیاید. بلکه برعکس، باید در این زمینه جلوتر هم برود و تمام زوایای ایدهی سهیونیزم به عنوان یک جنبش کاملا سیاسی و استعماری را زیر سوال ببرد و با سند و مدرک آن را از یهوددیت جدا کند.
لطمهای که از این گفتمان -- که خمینی بزرگ آغاز کرد و احمدینژاد با شجاعت زنده کرد -- به اسراییل خواهد خورد بسیار بزرگتر از هرجور اقدام نظامی یا عملی برضد اسراییل است و از همین حیث دقیقا بر طبق دفاع از امنیت ملی ایران است.
پینوشت: این وبلاگ در ایران فیلتر است و در خارج هم توسط جامعهی تبعیدی ضد انقلاب یا ضد احمدینژاد بایکوت. هر لینکی که به نوشتههای این وبلاگ بدهید باعث میشود صدها نفر دیگر هم بتوانند این نوشته را بخوانند. هرگز فرض نکنید من به لینکهای شما نیازی ندارم. تنها بینیاز از لینک خداست. :)