نیما راشدان یک انشای تازه در وبسایتش نوشته و پس از اینکه برای جلب خوانندههای عقبافتاده و حشری مثل خودش، کلمهی مورد علاقه (یا تنفر)اش، یعنی کاندوم، را در تیتر آن گذاشته، طبق معمول با یک برخورد نژادپرستانهی اولتراناسیونالیستی ایرانی میخواهد بهزور اثبات کند که احمدینژاد بر ضد منافع ایران عمل میکند ولی مثلا شیمون پرز یا جورج بوش طبق منافع مردم ایران. آن هم با یک روش مهندسی احمقانه که در آن کلمات یک سخنرانی یا متن را میشمارند و بر اساس آن به نتایج محیرالعقول میرسند.
ولی مشکل راشدان این است که معمولا استدلالهایش بر اساس مقدماتی (معمولا آمار و ارقام) کاملا دروغ بنا شدهاند و وقتی دروغ و جعلی بودن آنها آشکار شود تمام «استدلال»های رفیقمان نیز خرد و خاکشیر میشود.
مثلا انشای تازهی او تماما بر این «استدلال» بنا شده که هر رییسجمهوری که در سخنرانیاش در سازمان ملل اسم کشورش را بیشتر در سخنرانیاش استفاده کند آدم مفیدتری برای مردمش است. درنتیجه احمدینژاد، که راشدان ادعا میکند، پنج بار از کلمهی ایران و شش بار از کلمهی فلسطین استفاده کرده است کمتر از مثلا نخستوزیر چین که مثلا Nبار اسم چین را در سخنرانیاش برده است برای وطن و مردمش مفید است.
هرچند که برداشت ابتدایی راشدان از روش پیچیدهی «تحلیل محتوا» با توجه به سطح تحصیلات و نوشتههای عوامپسند و بیسوادخرکن قبلیاش دور از انتظار نیست، ولی روش «تحلیل محتوا» از اساس مشکلات تئوریک جدیای دارد که برای آشنایی با آنها میتوانید از مقالهی برایان وینستون (۱۹۹۰) به نام «شمردن اعداد اشتباه» شروع کنید.
Winston, B. (1990), 'On Counting the Wrong Things', in M. Alvarado and JO Thompson, eds, The Media Reader, London, BFI: pp. 50-64
ولی مشکل نیما راشدان فراتر از اشکالات جدی تئوریکی است که بر «روش تحلیل محتوا» وارد است.
مشکل آقای راشدان این است که مقدمات «استدلالهایش» معمولا برپایهی دروغ و جعل آمار ساخته شدهاند. مثلا در همین مورد خاص، احمدینژاد هشت بار از کلمهی ایران استفاده کرده، نه پنج بار؛ و اگر راشدان خواسته با این دروغ زشت بگوید که احمدینژاد بیشتر دربارهی فلسطین حرف زده است تا دربارهی ایران، باید بداند که سخنرانی احمدینژاد در دسترس همه هست. هرکسی میتواند ببیند که راشدان چطور بر اساس ایدههای نژادپرستانهی عربستیز خود و همینطوری دشمنی کوری که با جمهوری اسلامی دارد، واقعیات آماری و تاریخی را جعل میکند تا برای نژادپرستی خطرناک خود توجیه بتراشد.
متاسفانه تمام نوشتههای راشدان پر از همین مقدمات جعلی هستند و اگر کسی حوصله کند و دروغ بودن آنها را روشن کند، پایههای استدلالهای سست او به آسانی فروخواهند ریخت.
حالا که صحبتش شد، بد نیست برای نشان دادن عمق عقاید نژادپرستانهی نیما راشدان، مطالبی را که چندی پیش در وبسایت بالاترین (که متاسفانه در نتیجهی فیلترینگ تبدیل شده به پاتوق نژادپرستان و فاشیستهای جورواجور) نوشته است ببینید. جالب اینجاست که این نوشتهها یکی دیگر از کاربران بالاترین (با شناسهی america) را که از نظر سیاسی کاملا همرای راشدان است، عصبانی کرده بود و من برای واضحتر شدن ماجرا نظرات او را هم میآورم.
میدانم که این پاسخ من به راشدان بیهزینه نخواهد بود و طبیعتا بر اساس عادت رایجش به زودی داستانهایی هیجان انگیز را دربارهی ملاقاتهای من با روسای سازمان جاسوسی اسراییل در سونای زعفرانیه و همینطور نقش تعیینکنندهی من در درست کردن مدارک قتوشاپی جعلی اسراییل دربارهی برنامهی موشکی ایران و نیز البته همکاری من با موساد برای ترور عماد مغنیه به قلم راشدان یا یکی از صدها اسم مستعارش خواهید خواند. به هر حال حواستان باشد که کافرها معمولا همه را به خویش خود میپندارند.
rashedan دو ماه قبل گفت:
بررسی همین کامنتها، به لحاظ آماری نشون می ده. جامعه ایرانی ما درست بر خلاف عربها از جنایت متنفر است. کسانی که تاریخ خوانده اند می دانند زمانی که ملتی به خیابان آمد و برای جنایتکاری که سر یک فرشته چهارساله را به صخره کوبیده، تکبیر می گوید و هلههله می کند به شیوه بربرها. من نمی گویم تاریخ می گوید که این ملت بهای بسیار بسیار سنگینی خواهد پرداخت.
مردم روسیه زمانی برای تیرباران و سوزاندن فرزندان تزار رومانوف هلهله کردند، تاریخ می گوید که یک سوم این مردمان قتل عام شدند به دست استالین و استالینیان. تاریخ می گوید مردم ایران که فرشتگانی چون فرخرو پارسا و هزاران بیگناه دیگر را با هلهله به دار کشیده یا تیرباران کردند،بهایی گزاف و غیرقابل تصور را پرداختند و می پردازند. چریکها، مجاهدین و نخبگان توجیه کننده خشونت خود تکه تکه شدند و ...
این کامنتها و رای ها بارقه امیدی است که فردایی روشن را برای سرزمین ما نوید می دهد، کافیست تصویر گلدواسر و الداد رگو را با "سمیر کونتار و نصرالله" مقایسه کنید، ما ایرانیها آخرین روزهای کابوس-تجاوز عربی را سپری می کنیم. روزی از همین روزها برمی گردیم به جایی که هفت هزار سال ایستاده ایم، ما غیرت و تعصب عربی را با وایتکس از در و دیوار شهرهایمان خواهیم شست و به منش بزرگ و انسانی پارسی بازخواهیم گشت.
اعراب را در غارهایشان تنها می گذاریم با سمیر قنطار و نصرالله تا چهارتا چهارتا زن بگیرند، دخترانشان را ختنه کنند و پذیرای سرنوشت دهشتناکی باشند که با کف زدن برای امثال قنطار برای خودشان رقم زدند. متاسفانه. درد هر انسان درد من است اما چه کنم که برخی ساکنان سیاه پوش این خطه هنوز در قرن یازدهم میلادی زندگی می کنند. به کسی می توان کمک کرد که خواهان کمک باشد.
america دوماه قبل گفت:
آقای راشدان! البته همهء عربهای جهان در غارها زندگی نمی کنند ، همانگونه که همهء ما ایرانی های غیر عرب نیز در باغ آکادمی افلاطون زندگی نمی کنیم . اتفاقا تا آنجاییکه من می بینم این هموطنان شریف ما هستند که سالیانه میلیون - میلیون ، جهت آشنایی با تمدن بشری و لذت بردن از نفس کشیدن در یک فضای باز و انسانی ، راهی کشورهای عربی ( و از جمله امارات متخدهء عربی ) می شوند . بنده به شما توصیه می کنم که بجای شستن غیرت و تعصب عربی از در و دیوارهای شهرهایمان بهتر است مهرهای فرودگاه دبی را در گذرنامه هایمان پاک کنیم! اگر قرار است کسی از غار بیرون بیاید و سرش را از برفهای تعصبات نامعقول و نفرت های نژادی بیرون بکشد امثال حضرتعالی هستید و نه عربهایی که با تکیه بر عقل و شعور و منطق خردمندانهء رهبرانشان ، مردم و کشورهایشان را غرق در نعمت و رفاه و اعتبار کرده اند . با دشنام دادن به عربها و پراکندن تخم نفرت در میان ایرانیان و تووسل جستن به قبور ساسانی - که بی شباهت به توسل جیتن به قبور امام زاده ها نیست - و کوبیدن چهار ستون سنگی تخت جمشید بر سر دنیا و دل خوش نگه داشتن به کوزه های بدست آمده در خرابه های شوش نمی توان در دنیا عرض اندام کرد . اینکه اجداد عربها در 1400 سال پیش وحشی بودندو یا اینکه اجداد خود ما تا همین دوران قاجار و صفویه آدم را زنده زنده می خوردند ، ربطی به ایرانیان امروزی و عربهای کنونی ندارد . بدبختی های ما ریشه در خودمان دارد نه غارنشینان 1400 سال پیش .
rashedan دو ماه قبل گفت:
آقای آمریکا من بحث ندارم راجع به کیفیت زندگی عربها، به قدر کافی شیوه زندگی عربی روشن است که نیاز به توضیح من ندارد، قرار هم نیست نظرسنجی کنیم برای اینکه ببینیم چند درصد از افکار عمومی کشورهای عربی زبان از آزادی حیوانی مثل قنطار خوشحال است، چون دور ریختن پول است.
تمام حرف من این بود که بر اساس کامنتها و رایهای بالاترین نشان می دهد از فضای ننگین افکار عمومی عربی فاصله داشته، جایی نزدیک دنیای متمدن و غیروحشی ایستاده ایم.
شما به دوبی و اعراب افتخار می کنید مشکلی نیست. ایرانی عرب نیست. عرب بودن در سال 2008 مایه شرم است همانطور که آلمانی بودن در 1945 مایه شرم بود.
america دو ماه قبل گفت:
ببین راشدان جان. خودت هم می دانی که بنده نه به دبی افتخار کرده ام و نه بهیچ کشور دیگری . آنقدر هم انسان خردمندی هستی که بدانی منظورم چه بوده است و اتفاقا از اینکه ایرانیان به جایی رسیده اند که برای نفس کشیدن و حس رهایی و افتخار به دبی می روند نالیده ام . این از این . دوم اینکه گفته ای ایرانی عرب نیست . قبول . اما این ایرانی که عرب نیست ، چیست؟ گیریم که 30 درصدمان فارس باشیم . بقیه چه هستند؟ آن دو میلیون ایرانی عربی که در خوزستان هستند تکلیفشان چه می شود؟ طرحی قابل اجرا برای پروژه اتاق گاز و راه انداختن کوره های آدم سوزی برایشان داری؟ اساسا تکیه کردن بر افتخارات و یا نفرتهای نژادی در قرن بیست و یکم از نشانه های داشتن ذهنی بیمار است . تو با آن همه کمالاتی که داری ، هنوز ار تحلیل رخدادهای اجتماعی و سیاسی در جهان عرب ناتوان هستی . اتفاقا این عربهای لبنان هستند که هیولاهایی مانند قنطار و گروه مزدور و تا بن دندان مسلحش را مهار کرده اند. تو واقعا نمی دانی که در کشور عرب زبانی مانند لبنان تنها 20 درصد از مردم - که آنهم از گرسنگان و مواجب بگیران کمیتهء امداد امام خمینی ایران و شیعیان روستایی اش هستند - پشتیبان حزب الله هستند و ۸۰ درصد دیگرشان سایهء حکومتهای سوریه و ایران و نیز گروههای تروریستی را با تیر می زنند؟ یعنی واقعا نمی دانی که عموم مردم کشورهای عربی با اقلیت بسیار کوچکی از جماعت سبفی که بینشان است سر ستیز دارند؟ تو واقعا نمی دانی که مردم کشورهای عربی مانند عراق و الجزایر و لبنان و مصر خودشان از دست توحش گروههای بسیار کوچک و منزوی سلفی و یا عوامل خریداری شده توسط حکومتهای خارجی به ستوه آمده اند؟ با مردم فلسطین صحبت کرده ای؟ دیده ای که چه دل خونی از حماس و جهاد اسلامی دارند؟ عزیز من ، یک تحلیلگر سیاسی نباید دنیا را با عینک تفکرات ضد انسانی و ضد نژادی ببینید. اتفاقا یک چنین قضاوتهای سیاه و سفیدی که تو می کنی کار سختی نیست . از آدم باسوادی مثل نیما راشدان توقع می رود که منطقش و بنیان فکری اش و استدلالهایش یک مقدار با نظریات مسافران و شوفرهای تاکسی و نیز کسانی که در صف شیر می ایستند ، فرق کند جانم .
rashedan دو ماه قبل گفت:
دوست عزیز. ما ظاهرا راجع به دو چیز متفاوت صحبت می کنیم، اولا من رفرنس نژادی ندادم، مشخصا عربی را یک زبان دانستم و می دانم که میان افرادی صحبت می شود که شیوه زندگی مشابهی دارند. منظورم چیست؟ بر اساس نظرسنجیهای متفاوت نظر اعراب - عربی زبانها یا هر چه شما اسمش را می گذارید - راجع به اسرائیل، لزوم بکارت همسر قبل از ازدواج- همجنسگرایی یا دوجنس گرایی بسیار شبیه به هم و بسیار متفاوت است از کشورهای توسعه یافته. این اولا"
دوما دنیای عرب متعلق به جهان توسعه نیافته است، چه به لحاظ اقتصادی و چه فرهنگی و چه شاخصهایی نظیر باسوادی و اشتغال زنان از بسیاری کشورهای آفریقایی پایین تر است.
سوما دنیای عرب تا خرخره غرق در منجلاب دیکتاتوری است، میزان اعتراض به این دیکتاتوری بسیار ناچیز است، اکثریت زنان در کشورهای عربی بر خلاف ایران، از اینکه با آنان مثل چهارپایان رفتار می شود خوشحالند و آن را بخشی از سنن خود دانسته، دختران خود را به رعایت همین قواعد شرم آور توصیه می کنند.
حرف من این است که ما عرب نیستیم، عربی حرف نمی زنیم و شیوه زندگی ما متفاوت است، از ابراز محبت به دوست دخترمان یا همسرمان در حضور بقیه شرم نمی کنیم او را به جای ام عمار یا بنت محمد با اسمش صدا می کنیم، می بوسیمش در خیابان و .....
برای تصور کامل وضعیت اعراب و غیراعراب مقایسه کردستان و افغانستان با فلوجه و شهرک صدر توصیه می شود.
خلاصه اینکه فرهنگ پارسی، هندی و ارزشهای با فرهنگ بدویی و صحرانشین عرب تضاد گفتمانی دارد. برای همین عرب نبودن برجسته ترین مولفه هویتی هر انسان ایرانی است. در ضمن ما در ایران عرب نداریم، ایرانیان فارسی زبانی داریم که قادرند برخی لغات عربی را با لهجه اهوازی به عنوان زبان دوم تکلم کنند.
america دو ماه قبل گفت:
به راشدان. تو تا خرخره غرق در اوهام و خیالات ضد انسانی و ضد نژادی شده ای و این نفرت نژادی سیستم عقلی ات را بطور کامل از کار انداخته است . من واقعا نمی دانم که اگر همین کامنتت را ترجمه کنم و برای موئسساتی که در گذشته با تو به عنوان یک تحلیلگر سیاسی مصاحبه کرده اند و یا به مجامع خودشان راهت داده اند بفرستم ، چه میزان عرق شرم بر پیشانی شان خواهد نشست ؟ هشت سال پیش که تلفنی با تو گفتگو کردم هیچ آثاری از این حالات مالیخولیایی که الان داری در تو نبود و انسان شریفی بودی . می پذیرم که فشارهای گوناگون ناشی از زندگی در تبعید (ی خودخواسته) و بی عملی مطلق ، انسان را به تدریج درمانده و ناامید و روانپریش می کند ، اما نمی دانستم که تا این حد .. بهرحال ،
1- ما دربارهء یک موضوع مشترک گفتگو می کنیم و آن هم نگاه نامعقول و غیر انسانی و ضد نژادی شما به مسائل اجتماعی و رخدادهای سیاسی در خاورمیانه و مشخصا نفرت شدید و غیر قابل کنترل حضرت عالی نسبت به یک قوم خاص یعنی عرب ها است . نفرتی که یادآور تاریخ شرم آور نازیسم و فاشیسم در اروپا و توجیه قتل عام بی رحمانهء شش میلیون انسان بی گناه به جرم تعلق به قومی خاص بود. بلغور کردن عقاید نژادی پرستان و خون آشامان نازی - که صرفا در آنها بجای کلمهء یهودی از واژه عرب استفاده می کنی - باعث شرمساری من به عنوان یک ایرانی و هموطنت است . نوشته ات مملو از عقاید متعفن ضد نژادی است و همچنان اعتقاد داری که سخنی از نفرت و ضدیت با هیچ قوم و نژادی را عنوان نکرده ای . البته این انکار هم دلیلی دارد که در ادامه عرض می کنم .
2- تو اظهار انزجار نژادی و ضد انسانی ات را قاطعانه تکذیب می کنی . چرا؟ چون اصولا عربها را انسان نمی دانی . همانگونه که نازی ها اصولا یهودی ها را انسان نمی دانستند. از نظر آنها یهودیان صرفا مشتی جانور موذی و چیزی در حد سگهای مبتلا به بیماری هاری و یا موشهای ناقل بیماری تیفوس بودند که برای حفظ سلامت " انسانها " باید از میان برداشته می شدند. ممکن است وجود همین دیدگاه را در برخی عربهای تروریست و متوحش - مانند ابومصعب زرقاوی و بن لادن - نشان بدهی ، اما این توجیه خوبی برای داشتن عقاید متقابل ضد انسانی در تو نیست . امیدوارم آن موئسسات ایتالیایی و آن سایتهای معتبر ایرانی - و از جمله سایت گویا - که نوشته های نیما راشدان را روی سر می گذاشتند و حلوا حلوا می کردند حالا بیایند و ببینند که میزبان و دوستدار چه آیشمن و ابومصعبی بوده اند و خودشان خبر نداشته اند .
3- تو از شدت استیصال ، برای توجیه احساسات ضد انسانی ات متوسل به وجود برخی باورهای اخلاقی در جوامع عربی شده ای و اعتقاد عربها به مسائلی مانند لزوم حفظ بکارت برای دختران و یا مخالفت آنها با همجنس گرایی را دلیلی برای بیزاری ات از عربها دانسته ای . اولا موضوعاتی اینچنینی اصلا چه ربطی به گفتگوی ما داشت ، ثانیا ، چقدر درک و شعور لازم است تا متوجه این نکته بشوی که اهمیت موضوعاتی که نام برده ای مختص عربها نیست و در میان همهء اقوام و مردم ایران نیز وجود دارد و برای هموظنان خودمان نیز صدق می کند؟
4- گفته ای " دنیای عرب متعلق به جهان توسعه نیافته است، چه به لحاظ اقتصادی و چه فرهنگی و چه شاخصهایی نظیر باسوادی و اشتغال زنان از بسیاری کشورهای آفریقایی پایین تر است."
اولا باید بفهمی که دنیای عرب متشکل از 24 کشور گوناگون در نقاطی گوناگون و با اقتصادهایی گوناکون و دارای فرهنگهایی گوناگون است و همهء آنها جزو کشورهای توسعه نیافته نیستند . برای مثال ، میان دو کشور و ملت عرب لبنان و سودان چه شباهتهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و رفتاری را می توان دید و کشف کرد؟ لبنانی هایی که از تبار رومی و اروپایی هستند و خلق و خوی شهرنشینانشان به فرانسوی ها بیشتر شباهت دارد تا به مردمان خاورمیانه ، چه مشابهتی و اشتراکی با عربهای سودان دارند که سیاهترین اقوام افریقا هستند و فرهنگشان یکسانی مطلقی با مردمان کنیا و تانزانیا دارد؟ شما جز زبانی مشترک ، بین آنها چه اشتراکات عینی دیگری را می بینید؟ همین نمونهء اختلاف را در میان سوری ها و موریتانیایی ها و تونسی ها با یمنی ها هم می بینید . آیا واقعا نیما راشدان قادر به درک و فهم این بدیهیات نیست؟ آیا واقعا نیما راشدان واقعا کشورهایی مانند قطر ، بحرین ، کویت ، عربستان سعودی و عمان - که طبق آمارهای سازمان ملل متحد - جزو پیشتازان توسعهء انسانی در خاورمیانه هستند را ، کجوامع و ممالکی عقب مانده و توسعه نیافته می داند؟ وانگهی ، کسی که عربها را به جرم عضویت در کشورهای توسعه نیافته مستحق و سزاوار نفرت و نابودی می داند ، لطف کند و توصیح بدهد که کشور عزیز خودمان در جدول توسعه انسانی سازمان ملل در چه نقطه ای و رتبه ای قرار دارد؟ طبق آمار و ارقام موجود ، ما بالاتریم یا عربها؟ طبق شاخصهای سازمان ملل ما توسعه یافته تریم یا عربها؟ گیریم که عربهای خلیجی پیشرفتشان متکی به درآمد نفتشان بوده است . اما در مقایسه با تونس و اردن و سوریه و مراکش چه می گویی؟ تو آنچنان عربها و آفریقایی ها را خوار و پست و بی ارزش می دانی که گویی به نیابت از مردم سوئیس سخن می گویی! انگار نمی دانی که خودمان هم اگر از آنها عقبتر نباشیم ، بالاتر هم نیستیم . اصلا مگر این بالا و پایین بودنها ارزش وجودی ما را کم و زیاد می کند؟ مگر منی که ایرانی هستم ، به صرف ایرانی بودنم از آن آقریقایی که در بیابانهای و روستاهای اتیوپی از گرسنگی جان می دهد برترم؟
5- تویی که نیما راشدان هستی ، تا کنون به چند کشور عربی سفر کرده ای که دیده ای در آنها با زنان " همچون چهارپایان " رفتار می شود؟ این قوانین کشور عزیز خودمان است که زنان را در حد چهارپایان می داند یا قوانین کشورهای عربی؟ در کدام کشور عربی حکومت و مردم ، زنی را به جرم ارتباطی عاشقانه ، تا گردن در خاک فرو می کنند و آنقدر با سنگ بر سرش می زنند تا زجرکش شود؟ در کدام کشور عربی زنان در سرزمینشان حتی یک وجب خاک برای نشستن در آرامش و امنیت را ندارند؟ از میان 24 کشور عربی فقط عربستان را مثال می زنید؟ سختگیری های قانونی نسبت به زنان در عربستان ، اولا در جهان عرب استثنا محسوب می شود و کسی بر اساس استثنا قضاوت نمی کند، و ثانیا ریشه در عقاید مذهبی خاص مردم آن کشور (وهابیت) دارد و نه خصلتهای عموم جوامع عربی . کما اینکه متعصبین فارسی زبان افعانستان نیز این رفتار را با زنانشان نه به دلیل فارس بودن خود بلکه بخاطر عقاید مذهبی شان می کردند و می کنند .اصلا چرا آزادی های فردی و حمایتهای قانونی از زنان در سایر کشورهای عربی را مثال نمی زنید؟ چرا رفاه و آزادی و امنیت و آسایش زنهای عرب در این کشورها را با کشور خودمان مقایسه نمی کنی؟ چرا به این نتیجه گیری درباره مردم و جامعهء خودمان نمی رسی؟
6- گفته ای " حرف من این است که ما عرب نیستیم، عربی حرف نمی زنیم و شیوه زندگی ما متفاوت است، از ابراز محبت به دوست دخترمان یا همسرمان در حضور بقیه شرم نمی کنیم او را به جای ام عمار یا بنت محمد با اسمش صدا می کنیم، می بوسیمش در خیابان و ..... "
اولا حرف شما عرب نبودن ما نیست ، بلکه نفرت از عربها و ضدیتی اهریمنی علیه این انسانهاست،ثانیا این مایی که مرتبا به آن اشاره می کنی کی هستند؟ تو داری از طرف چه کسی و یا چه کسانی حرف می زنی؟ اگر منظورت مردم ایران هستند، این اوج بلاهت نیست که بخواهی مردمان جهان را به دو دستهء عرب و غیر عرب تقسیم بندی کنی؟ گیریم که یونانیان یا رومیان و یا عربهای باستان و یا ایرانیان باستان مردمان جهان را به دو دستهء رومی و بربر و یا عرب و عجم و یا ایرانی و انیرانی تقسیم بندی می کردند و هر که جز خود را ناچیز می دانستند. اما نیما راشدان تقویم ندارد تا به آن نگاه کند و بفهمد که دوران برده داری و اسیرگیری و بربر ستیزی و عجم ستیزی و انیرانی ستیزی هزاران سال است که گذشته است و ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم ؟ ثانیا ، شیوهء زندگی تو چگونه است که مثلا با مردم لبنان یا بحرین فرق می کند؟ و این تفاوت چه فصیلتهایی را برایت به ارمغان آورده است که با استناد به آنها عربها را پست می شماری؟ اصلا مگر قرار است میلیاردها انسان مانند نیما راشدان زندگی کنند تا انسان شمرده شوند؟ ضمن اینکه تاکید بر عرب نبودن شما آیا شامل دو میلیون عرب ایرانی هم می شود یا نه؟ ادامهء نوشته ات جالبتر می شود!
بوسیدن دوست دخترت در مقابل دیگران را نشانهء پیرشفت و فضیلت خودت دانسته ای . لابد لخت شدن و جماع جنسی با زنان در خیابان و یا هم آغوشی جنسی بدون شرم و در مقابل دیگران را نیز اوج فضیلت خودت محسوب می کنی . خیلی هم خوب . اما آیا واقعا در جامعهء ایران - از روستاهای بلوچستان بگیر تا شهرهای خراسان و کرمان و بوشهر و بویر احمد - پسران ایرانی علنا دوست دختر دارند و در حضور بقیه و بدون شرم او را می بوسند؟ برای یک بار هم که شده ، نه در دهات هرمزگان و روستاهای ترکمن صحرا ، بلکه در همین تهران خودمان ، تشریف ببر در خیابان و دست بینداز دور کمر دوست دختر محترمت و لبت را روی لبش بگذار و واکنشهای " مردم غیر عرب ایران " ببین تا ببینی و بفهمی که باورهای اخلاقی مردمان خاورمیانه و عربها شامل ما ایرانی ها نیز می شوند یا نه؟ قبلا هم عرض کردم که زندگی طولانی در کشورهای اروپایی و دوری ات از عالم واقعیت و نیز البته میهن ، تو را به عالم رویاها و خیالات مالیخولیایی برده کشانده است و گرنه چنین مطالبی را هرگز نمی گفتی .
7 - اوج پیشرفت و فضیلت فرهنگ ایرانی ( یا بقول خودت غیر عربی) را در افعانستان دیده ای و از من خواسته ای را رفاه و امنیت و آزادی و آسایش زنان افعانی را با بدبختی زنان عرب عراقی در شهر فلوجه! مقایسه کنم و به برتری فرهنگ و اخلاق و رفتار پیشرفتهء افغانها ( به عنوان نماد فرهنگ برتر و غیر عربی!) نسبت به عربها پی ببرم . تصور می کنم تنها کسانی می توانند چنین جرفی را بزنند که یا جمجمه شان به آسفالت خیابان اصابت کرده است ، یا دچار تب پنجاه درجه شده اند و یا اینکه از تیمارستان گریخته و سراسیمه به وبلاگستان وارد شده و مشغول نوشتن تحلیلهای سیاسی شده اند!
8- قند و عسل های نیما راشدان زمانی به اوج شیرینی و با مزگی شان می رسند که می فرماید " ما در ایران عرب نداریم، ایرانیان فارسی زبانی داریم که قادرند برخی لغات عربی را با لهجه اهوازی به عنوان زبان دوم تکلم کنند. "
هستند که ترکی را با لهجه دیاربکری صحبت می کنند ، اما این اولین بار است که می بینم کسی ادعا می کند که ما هم در ایران عرب نداریم و دو میلیون عرب خوزستان در واقع فارسهایی هستند که فارسی را با لهجه اهوازی! تکلم می کنند. یعنی اینکه بنده ای که عرب هستم و دارم این مطالب را می نویسم ، در واقع عرب نیستم و همراه با دو میلیون هموطن عرب ایرانی ام ، در واقع فارس بوده ایم و خودمان خبر نداشته ایم و زبانمان هم همان فارسی است ولی با یک خورده لهجهء اهوازی!
9- و من متاسف هستم برای مردمی و کشوری و نسلی که نیما راشدان و موجوداتی شبیه به آن در میانشان پیدا شوند و تریبون به دست بگیرند و عده ای بی اطلاع و بی مطالعه را نیز به دنبال خود بکشانند . یکی از نکبتهایی که حکومت اسلامی بر ما تحمیل کرد سانسور و خفقان و از بین بردن آزادی بیان و قلم بود. اگر نیما راشدان در کشور خودمان بود و به راحتی می توانست حرفش را بزند ، در همان قدمهای اولی که بر می داشت و با انتشار اولین نوشته اش ، بوی تعفن افکارش بر می خاست و انسانهای شرافتمند و روشنفکر - ضمن احترام به انسانیتش و حق بیان عقایدش - با پاسخهای فکری مناسب ، نتایج هولناک نظریات ضد انانی اش را شرح می دادند و با آگاهی بخشی به مخاطبیتش ، افکار شومش را از صحنهء روزگار محو می کردند و این هیولا تا به اینجا قد نمی کشید....