یک سری از رفسنجانیستهای دوآتیشه (مثل محمود سریعالقلم که چند مقاله در این باره نوشته است) عقیده داشتند که ایران تنها پس از عادی کردن روابطش با اسراییل میتواند با آمریکا روابطش را عادی کند. من هم تا مدتها همین طور فکر میکردم.
ولی اتفاقاتی که این روزها دارد میافتد کل این فرضیه را دارد باطل میکند. از همه جالبتر، این است که این گشایش دیپلماتیک را کسی دارد جلو میبرد که سختترین مواضع را بر ضد اسراییل گرفته است. هوشمندی استراتژی احمدینژاد آن جاست که با تشر زدن به اسراییل و بلخند زدن به آمریکا در عمل آمریکا و اسراییل را از هم جدا کرده است و عصبانیت روزافزون اسراییلیها از نرمش آمریکا دربرابر ایران نشانهی همین است.
همزمان، سیاستسازان آمریکا را هم در داخل به شدت دو شقه کرده است: کسانی که موافق مذاکره با ایران هستند و کسانی که مخالفند. جالبتر اینکه این اتفاق حتی در سطح احزاب جمهوری خواه و دموکرات هم افتاده است. یعنی هر دوی آنها هم در نتیجهی این استراتژی به دو دسته تبدیل شدهاند. خلاصه در عرض سه سال ایران بزرگترین دشمنانش را شقه شقه کرده است و حالا میتواند بر این اساس امتیاز بگیرد و منافعش را جلو ببرد.
این یعنی پیروزی استراتژی خلاقانهی طراحان سیاست خارجی احمدینژاد در مقایسه با استراتژی رفورمیستها که با تمام ناز و عشوهای که کردند فقط از آمریکا «محور شیطانی» و تهدید به بمباران اتمی و افزایش تحریم گرفتند.
حالا اگر شما نمیتوانید از دماغ گنده و ریش نامرتب و کاپشن پارهی احمدینژاد فراتر بروید و به این مسایل عمیقتر و بسیار مهمتر توجه کنید، فقط نشان میدهید که سن عقلیتان حداکثر حدود ۱۲ تا ۱۶ سال است.