برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com

آگهی‌ها

Chalghooz



نقل و نبات

























































































































» آرشيو نقل و نبات

روزانه


گذشته‌ها


دوستان و آشنايان

ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=5ce6aa818a9ce75a63de480197bfa538 is currently inaccessible

ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=b5ba3ce4e9e291f801f3945a24b7edcd is currently inaccessible

www.flickr.com

پاسخ به سوال‌های شما -- بالاخره!

۲۱ مهر ۱۳۸۷
0 نظر از خوانندگان

Add to Google Reader or Homepage

اگر یادتان باشد پارسال سر تولد «سردبیر: خودم» از خوانندگانم خواستم که برایم هر سوالی دارند بفرستند تا آنها راجواب بدهم. متاسفانه بخاطر اینکه گرفتار درس و مشقم بودم فرصت نشد تا همین حالا. ولی تصمیم گرفتم بجای اینکه جواب‌هایشان را بنویسم، یک کار بهتر بکنم: توی پاریس بچرخم و هر سوالی را در یک جای شهر جواب بدهم و بث شکل ویدیو بگذارم توی وبلاگم. البته نه اینجا، بلکه توی وبلاگ تازه‌ام، «بچه‌ی قلهک». ولی این مقدمه یا آنونس را بد ندیدم که اینجا هم بگذارم. ولی اگر اصل ویدیوها را می‌خواهید فعلا در وبلاگ تازه‌ام باید بخوانیدشان. تا حالا دوتایشان حاضر شده که می‌توانید آنجا ببینید.


ببینید:‌جواب‌ به سوالات خوانندگان (مقدمه)

Excerpt: Watch my answers to your questions, recorded in different parts of Paris.


وبلاگ تازه‌ام: بچه‌ی قلهک

۲۱ مهر ۱۳۸۷
2 نظر از خوانندگان

Add to Google Reader or Homepage

وبلاگ مخصوص بازگشت به ایران را که قول داده بودم ساخته‌ام. اسمش هست «بچه‌ی قلهک» و حسابی دارم در آن می‌نویسم. آدرسش هم خیلی ساده است: hoder in iran دات کام، البته سر هم و بدون فاصله. با ورد پرس هم درستش کرده‌ام فعلا. خبرمایه‌اش هم اینجاست. روزی حداقل دو، سه مطلب. آنجا شخصی‌تر می‌نویسم و غیرسیاسی‌تر و برای همین هم مثلا یک مطلب راجع به دوست دخترم آنجا هست که اینجا شبیه به آن پیدا نمی‌کنید. مجوعه‌ای از تمام عکسها و ویدیوهای سفر قبلم به ایران را هم آنجا گذاشته‌ام که شاید تا حالا ندیده باشید.بجز این، دارم الان می‌روم بیرون تا سوال‌هایی را که مدتی پیش خوانندگان پرسیده بودند به شکل ویدیو جواب بدهم و در همان وبلاگ بگذارم.

خلاصه اینکه «بچه‌ی قلهک» را مرتب بخوانید و به آن هم لطفا حتما حتما لینک بدهید، تا کور شود چشم تمام کسانی می‌خواهند من را از اینترنت محو کنند. فکر نکنید که حسین درخشان معروف است و نیازی به لینک ما ندارد و اینها. این حرف در وبلاگ اصلا بی‌معنی است. همه‌ی ما به لینک احتیاج داریم تا عاملیت پیدا کنیم و اصلا موضوع پایان نامه‌ی من هم همین بود. خلاصه اینکه لینک بدهید تا من هم به شما لینک بدهم.

Excerpt: Visit my new blog, Bacheh'-ye Gholhak, which is about my return to Iran.


  لينک‌دونی - Oct. 11

ویدیوی کامل گفتگوی تلویزیون با احمدی‌نژاد

۲۰ مهر ۱۳۸۷

Add to Google Reader or Homepage

بر اساس همان اصل مهم در سیاست که می‌گوید هرگز به سخنرانی‌های ادیت‌شده‌ی سیاستمداران گوش ندهید، ویدیوی گفتگوی مفصل اخیر احمدی‌نژاد را در پایین می‌گذارم. خیلی حرفها در آن زده که در گزارش‌های مربوط به این گفتگو نیامده است و تنها دیدن ویدیوی کامل آن می‌تواند به آدم اجازه‌ی قضاوت درباره‌ی این آدم را بدهد. (با تشکر از «الف» بخاطر پخش این ویدیو. حیف که کیفیت آن خیلی پایین است.)




ویدیو: گفتگوی کامل تلویزیون با احمدی‌نژاد (از «الف»)

Excerpt: Watch the unedited, full-length recent interview of the Iranian television with Ahmadniejad. (Thanks to Alef).


راه گلشیفته را باز نگه داریم

من کی باشم که بخواهم برای یک دختر بالغ و عاقل و باهوش مثل گلشیفته‌ی فراهانی تکلیف تعیین کنم که چه کند یا نکند، چه بپوشد یا نپوشد، موهایش را چکار کند یا چکار نکند. ولی می‌خواهم به همه‌مان یادآوری کنم که ذوق‌زدگی‌مان از اینکه یک هنرپیشه‌ی جوان و با استعداد ایرانی در یک فیلم متوسط و در یک نقش درجه سه‌ی کلیشه‌ای اورینتالیستی (بقول گایاتری اسپیواک، زن سبزه و مومشکی‌ای که توسط یک مرد فداکار سفید چشم آبی از دست مردان مو‌مشکی وحشی نجات پیدا می‌کند، یا هر ورسیون دیگری از آن) کمی زیادی است.

هالیوود مگر چه گهی است جز اینکه ۹۵ درصد محصولاتش مزخرفاتی است که برای سن عقلی ۱۲ تا ۱۶ سال ساخته می‌شود؟ یا دی کاپریو مگر کدام خری است که قرار است همبازی بودن با او به من یا شما یا گلشیفته افتخاری بدهد؟ یا مثلا حرف زدن به انگلیسی و فرانسه و عربی و هر زبان دیگری بخودی خود چه افتخاری باید به آدم بدهد؟ (البته ریدلی اسکات کارگردان بزرگی است و کلی چیز دارد که به دیگران یاد بدهد.)

من اگر در این هشت سال یک چیز را با پوست و گوشت حس کرده باشم این است که بزرگترین بدبختی ما این است که فکر می‌کنیم از هرکسی که تنش کم‌مو باشد و موها و چشمهایش روشن‌تر، بطور اتوماتیک، کمتریم. ولی به محض این‌که از شر این عقده‌ی حقارت، که همه‌مان کم و بیش داریم، خلاص شویم (و برای آن هم راهی جز چند سال زندگی در «خارج» نیست) دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی‌مان را بگیرد و به هر جایی که می‌خواهیم می‌رسیم.

گلشیفته زنی جوان و باهوش و شجاع است که من از اولین فیلمش، «درخت گلابی»، عاشق‌اش شدم. حالا هم که می‌بینم برای خودش و با شجاعت و استقلال رای انتخاب کرده که چند سالی را در خارج از ایران بماند و تجربه کند، به آن احترام می‌گذارم.

ولی امیدوارم نردبان ترقی‌اش را کوتاه و در حد چهارتا فیلم متوسط و چهارتا نقش درجه‌ی سه نبیند و با کار زیاد و آموختن زیادتر به جایی برسد که کوچکترین کمبودی در مقابل غول‌های هنری سینمای دنیا (غول‌های تجاری‌شان را که به زودی خواهد فهمید بیشترشان از طریق روابط تجاری کثیف و پارتی‌بازی‌های قبیله‌ای مشهور شده‌اند) احساس نکند و حتی کم‌کم بتواند با چیزهایی که یاد می‌گیرد وارد فیلم ساختن هم بشود.

به هر حال او ریسکی کرده و بدون این‌که جای پای‌اش را به اندازه‌ی کافی در سینمای محل خودش محکم کند، وارد صعنت فراملیتی سینما شده است. این ممکن است جواب بدهد، ممکن هم هست ندهد. مثل بازیکن‌های فوتبالی که به اروپا می‌روند و ممکن است نیمکت‌نشین شوند یا نشوند. ولی همیشه به امتحانش می‌ارزد.

مهم این است که ما اگر گلشیفته را دوست داریم، نباید انتظار خودش را از خودش آن قدر دست پایین بگیریم که از بازی در نقش‌های درجه‌ی سوم کلیشه‌ای راضی شود. این نقش‌ها برای شروع خوب‌اند. ولی اگر قرار باشد کسی، که در سینمای ایران می‌تواند در هر فیلمی اراده کند نقش‌های درجه‌ی یک بازی کند، بهترین سالهای جوانی‌اش را صرف نقش‌های کلیشه‌ای درجه‌ی سه کند در فیلمهای تجاری مزخرف کند و به جایی هم نرسد، فایده ندارد.

راه برای آدم شجاع و با اعتماد به نفسی مثل گلشیفته‌ی فراهانی باز باز است و بهتر است ما هم این راه را برای او باز نگه داریم. هم راه پیشرفت را و هم راه بازگشت را.

Excerpt: I'm happy for Golshifteh Farahi that she has taken a big risk and left Iran for Hollywood. But I hope she doesn't stop short of aspiring to become one of the best actresses in the world and even in a decade or two a great film-maker. It is hard, but not impossible, to progress in Hollywood for a Middle-Eastern, no matter how qualified he or she is, since she is always expected to be the brown woman who needs to be saved by white men. But it's worth the risk and Golshifteh seems like a brave and smart young woman.


  لينک‌دونی - Oct. 7

وبلاگی تازه خواهم ساخت

۱۶ مهر ۱۳۸۷
1 نظر از خوانندگان

Add to Google Reader or Homepage

به زودی یک وبلاگ مجزا راه می‌اندازم تا در آن فقط درباره‌ی بازگشتم به ایران پس از هفت سال زندگی در کانادا و اروپا و تجربه‌هایم از این بازگشت بنویسم. می‌خواهم قوانین را هم رعایت کنم تا بیخودی فیتلر نشود و در نتیجه از ایران هم خواننده پیدا کند. همین روزها درستش می‌‌کنم و خبرتان می‌کنم.

اگر هم از وضع و حالم بپرسید، خوبم. برگشته‌ام به پاریس و دیگر کاری در لندن ندارم. دارم سعی می‌کنم هر چه زودتر پاسپورت ایرانی‌ام را که مدتها پیش گم شده بود تجدید کنم و بلیط بخرم و بیایم تهران. حتی اگر از آسمان سنگ ببارد هم خواهم آمد. البته یک سری خورده‌کاریهای عقب‌افتاده هم برای دانشگاهم و تکمیل کردن درسم دارم که به مرور دارم انجام می‌دهم ، و ایران رفتن الزاما مانعی برای آنها نیست. ولی پایان‌نامه‌ام تمام شده و چیز خوبی هم از آب درآمده و اسمش هم هست «سنگسار اینترنتی: قدرت و مقاومت در گفتمان‌های وب».

باید آماده‌اش کنم و بفرستم برای این طرف و آن طرف ببینم می‌شود چاپش کرد یا با آن به کنفرانسی رفت یا نه. به هر حال موضوع و نگاه بسیار جدیدی به جنبه‌های تئوریک وب است و ممکن است حسابی گل کند. ببینیم چه می‌شود.

Excerpt: I'll soon launch a new blog only to write about my return to Iran and what I will experience there.


  لينک‌دونی - Oct. 6

تقاضا

۱۵ مهر ۱۳۸۷
1 نظر از خوانندگان

Add to Google Reader or Homepage

آقا کسی در سفارت ایران در لندن یا پاریس، بخصوص در بخش کنسولی، آشنا ندارد؟ من یک کار فوری دارم که نیاز به کمک دارد. لطفا برایم کامنت بگذارید یا ایمیل بدهید به hoder ات hoder دات کام. خیلی خیلی ممنونم.

پ.ن: درست حدس زدید. می‌‌خواهم از آنها بخواهم که حقوق جاسوسی‌ام را زیادتر کنند، چون قیمتها بالاتر رفته و زندگی در اروپا گران‌تر شده است و این مقدار پولی که می‌دهند کفاف نمی‌دهد. :)

Excerpt: A small request


  لينک‌دونی - Oct. 5

پیروزی استراتژی «تشر به اسراییل، لبخند به آمریکا»

۱۴ مهر ۱۳۸۷
8 نظر از خوانندگان

Add to Google Reader or Homepage

یک سری از رفسنجانیست‌های دوآتیشه (مثل محمود سریع‌القلم که چند مقاله در این باره نوشته است) عقیده داشتند که ایران تنها پس از عادی کردن روابطش با اسراییل می‌تواند با آمریکا روابطش را عادی کند. من هم تا مدتها همین طور فکر می‌کردم.

ولی اتفاقاتی که این روزها دارد می‌افتد کل این فرضیه را دارد باطل می‌کند. از همه جالب‌تر، این است که این گشایش دیپلماتیک را کسی دارد جلو می‌برد که سخت‌ترین مواضع را بر ضد اسراییل گرفته است. هوشمندی استراتژی احمدی‌نژاد آن جاست که با تشر زدن به اسراییل و بلخند زدن به آمریکا در عمل آمریکا و اسراییل را از هم جدا کرده است و عصبانیت روزافزون اسراییلی‌ها از نرمش آمریکا دربرابر ایران نشانه‌ی همین است.

همزمان، سیاست‌سازان آمریکا را هم در داخل به شدت دو شقه کرده است: کسانی که موافق مذاکره با ایران هستند و کسانی که مخالفند. جالب‌تر اینکه این اتفاق حتی در سطح احزاب جمهوری خواه و دموکرات هم افتاده است. یعنی هر دوی آنها هم در نتیجه‌ی این استراتژی به دو دسته تبدیل شده‌اند. خلاصه در عرض سه سال ایران بزرگترین دشمنانش را شقه شقه کرده است و حالا می‌تواند بر این اساس امتیاز بگیرد و منافعش را جلو ببرد.

این یعنی پیروزی استراتژی خلاقانه‌ی طراحان سیاست خارجی احمدی‌نژاد در مقایسه با استراتژی رفورمیست‌ها که با تمام ناز و عشوه‌ای که کردند فقط از آمریکا «محور شیطانی» و تهدید به بمباران اتمی و افزایش تحریم گرفتند.

حالا اگر شما نمی‌توانید از دماغ گنده و ریش نامرتب و کاپشن پاره‌ی احمدی‌نژاد فراتر بروید و به این مسایل عمیق‌تر و بسیار مهم‌تر توجه کنید، فقط نشان می‌دهید که سن عقلی‌تان حداکثر حدود ۱۲ تا ۱۶ سال است.

Excerpt: Ahmadinejad's brilliant strategy of dismissing Israel and smiling to the U.S. has divided the the U.S. in all levels and that's a big achievement comparing to Khatami's weak anf failed U.S. strategy that led to Iran being part of the 'axis of evil'. Now the same Bush administration has officially opened the diplomatic line. Please get over Ahmadinejad's scruffy look, prayers, and plain language and see these achievements.


  لينک‌دونی - Oct. 4

پس از یک سال، بازگشت به پرس.تی.وی

همانطور که شاید متوجه شده باشید، من حدود دو هفته‌ی پیش، بعد از یک سال دوباره به پرس تی.وی دعوت شدم تا درباره‌ی سفر چهارم احمدی‌نژاد به نیویورک و سخنرانی‌اش در سازمان ملل حرف بزنم. خیلی خوشحال شدم، چون خیلی برایم زور داشت که امثال پاتریک کلاسون و جانورهای دیگری از گروه‌های جورواجور لابی اسراییل منعی برای ظاهر شدن در تلویزیون مملکت خودم نداشته باشند، و آن وقت یک مثل من از آن منع شود. (البته من آخرش هم نفهمیدم آیا واقعا منعی در کار بود یا اینکه کسی آنجا از قیافه‌ی من خوشش نمی‌آید.)


ویدیو: حسین درخشان درباره‌ی سفر چهارم احمدی‌نژاد به آمریکا، پرس.تی.وی

اما بخاطر اینکه کسی حرفهایم را تحریف نکند دیدم بد نیست پاسخهای خودم را هم بصورت مجزا اینجا بگذارم. بخصوص که در آن بجز دفاع کلی از احمدی‌نژاد و موضع ایران در قبال برنامه‌ی انرژی اتمی‌اش، انتقاداتی هم در آن کرده‌ام. از جمله اینکه لحن و پیام نیمه‌ی اول سخنرانی احمدی‌نژاد در سازمان ملل را که در آن مثل پیامبرها حرف می‌زند و بقیه را موعظه می‌کند دوست نداشتم. احمدی‌نژاد رهبر مذهبی نیست که کسی از او انتظار موعظه داشته باشد. او حتی آخوند هم نیست و اصلا نباید وارد این مسایل شود. ولی نیمه‌ی دوم سخنرانی‌اش که از آسمان به زمین می‌آمد یکی از شاهکارهای او بوده است و در تاریخ سازمان ملل چنین سخنرانی صریح و تابوشکنی سابقه نداشته است و بی‌خودی هم نبود که این‌قدر اسراییلی‌ها و آمریکایی‌ها را عصبانی کرده بود.

دیگر اینکه گفتم ایران تا حالا جنگ افکار عمومی را از اسراییل برده است و توانسته اکثریت مردم دنیا را قانع کند که دنبال بمب اتمی و حمله‌ی نظامی به هیچکس، حتی اسراییل، نیست. نگرانی‌های تازه‌ی لابی اسراییل در آمریکا که چند وقت است دارند چپ وراست می‌گویند که چرا فقط اسراییل باید نگران ایران باشد و چرا کشورهای دیگر نمی‌فهمند که ایران چقدر تهدید بزرگی برای تمام آنها است. این نشانه‌ی شکست اسراییل در نشان دادن ایران به عنوان یک کشور وحشی و بی‌مسوولیت و غیرقابل‌پیش‌بینی و تهدیدآمیز و خطرناک برای کل جهان است.

ولی این اصلا کافی نیست. ایران باید از روشهای معمول دیپلماسی عمومی خیلی بهتر استفاده کند، از جمله شرکت‌هایی که در اروپا و آمریکا کارشان فقط همین چیزهاست و همه‌ی دولت‌ها از مالزی و ترکیه و امارات بگیرید تا اسراییل و خود آمریکا و فرانسه برای ارایه‌ی تصویر مثبت از خودشان با اینها کار می‌کنند. ایران هم باید شروع کند و با بست قرادهای بی سروصدا با این شرکت‌های اصطلاحا روابط عمومی با حداکثر توانش سعی کند چهره‌ی منفی‌ای را که اسراییل در آمریکا و اروپا می‌خواهد از ایران بسازد خنثی کند.

این هم چیزی بود که در پاسخ‌هایم گفتم. ولی خب، مسایل دیگری هم از جمله استفاده از اینترنت و تاثیر مشاورت حمید مولانا مطرح کردم که حالا خودتان می‌بینید.

در این میزگرد که سوسن مدرس می‌گرداند، محمد حسن‌خانی، سیروس صفدری و من درباره‌ی ابعاد و پیامدهای این سفر حرف زدیم. (ویدیوی کامل میزگرد را از نیم ساعت دوم برنامه‌ی «چهار گوشه» ‌ببینید.)

Excerpt: I was on PressTV after a year and talked about Ahmadinejad's fourth NYC visit.


  لينک‌دونی - Oct. 3
  لينک‌دونی - Oct. 2
  لينک‌دونی - Sep. 30

کیهان و اطلاعات باید وارد قرن بیست و یکم شوند

آقا من یک پیشنهاد دارم. الان سالهای سال است که روزنامه‌های اطلاعات، کیهان و جمهوری اسلامی توسط سه نفر آدم به ترتیب محمود دعایی، حسین شریعتمداری، و مسیح مهاجری اداره می‌شود. الان مطمئن نیستم، ولی فکر می‌کنم سالهای ریاست این آقایان بر این موسسات بر اساس حکم رهبر به بیش از ده سال رسیده است که این وضعتی استثنایی است.

چون آقای خامنه‌ای هم بارها خودش به صراحت گفته که بودن کسی را بیش از ده سال بر یک مسند صلاح نمی‌داند و خوب است برای جوان‌گرایی و نوگرایی هم که شده این تغییرو تحولات اتفاق بیفتد. پس آیا وقتش نیست که سران این سه روزنامه‌ تغییر کنند؟ آیا قرار است این آقایان تنها کسانی باشند که قاعده‌ی مرسوم رهبر را می‌شکنند؟

انگیزه‌ی من اتفاقا اصلا سیاسی نیست. بلکه بیشتر به کارکرد و اثر این روزنامه‌ها برمی‌گردد، بخصوص که از بیت‌المال تغذیه می‌شوند. مثل روزنامه‌ی اطلاعات و مجله‌هایش را نگاه کنید. من شک ندارم اگر این را بدهند دست یک جوان نوگرا و کاربلد که از نظر موضع سیاسی هم با آقای دعایی هیچ تفاوتی نداشته باشد، اثر این روزنامه و مجلاتش بسیار بیشتر خواهد بود. روزنامه‌ی اطلاعات را با آن قطع کت و کلفت و آن مطالب خسته‌کننده و آن صفحه‌بندی‌های زشت و آن زبان عصاقورت داده در شان ممکلت جوان و باهوش و پرانرژی‌ای مثل ایران نیست. مثلا مقایسه‌اش کنید با روزنامه‌‌‌ی ایران که از ابتکارات مثبت رفسنجانی بود برای اینکه دیده بود پیروپاتال‌های اطلاعات و جمهوری اسلامی را هیچ‌کس رغبت نمی‌کند بخواند و دولت عملا هیچ رسانه‌ای که با آن بتوان مواضعش را اعلام کند و برنامه‌هایش را تشریح کند ندارد. یا حتی همشهری یا جام جم.

کیهان البته از زمان مهدی نصیری که آن زمان جوانی پرانرژی بود با این دوتای دیگر فرق داشت و حداقل از نظر محتوا واقعا جوانانه و منتقد و رادیکال بود. حسین شریعتمداری هم همان تم جوانانه را بخاطر ذهن جوانش حفظ کرد. ولی با این وجود، کیهان با توجه به این همه پتانسیل و امکاناتی که دارد از نظر یک بنگاه رسانه‌ای مدرن واقعا خیلی ضعیف است.

تيراژ کیهان و اطلاعات باید حداقل ده برابر این باشد. باید قطعشان کوچک شود و صفحه آرایی‌شان به کل عوض شود. باید صبح و عصر منتشر شوند. باید ضمیمه‌های مختلف دربیاورند. باید تعداد صفحاتشان ده برابر شود. باید مطالبششان به معیارهای تازه‌ی روزنامه‌نگاری نوشته شوند. باید تمام رنگی و قشنگ و خواندنی باشند. باید هر روز در دوبی و لندن و نیویورک منتشر به فارسی منتشر شوند. باید به انگلیسی منتشر شوند و هر جا که هرالد تریبون هست، کیهان و اطلاعات انگلیسی هم باشند. باید به عربی در پایتخت‌های مهم دنیای عرب هر روز منتشر و توزیع شوند.

خلاصه کیهان و اطلاعات باید وارد قرن بیست و یکم بشوند. ایران توان مالی و اجرایی و مدیریتی این را دارد و اگر هم جایی ضعف هست به آسانی و با چهارتا دوره‌ی کارآموزی در خارج و داخل برطرف می‌شود. مشکل از مغز آدم‌هایی است که اینها را می‌چرخانند و دید محدود و انتظارات پایین و اعتماد به نفس کم‌شان. و گرنه ایرانی که می‌تواند چیزی مثل پرس تی.وی را راه بیندازد یا شصت‌تا کانال تلویزیون و رادیویی برای هر جور سن و سلیقه‌ای راه بیندازد، چطور نمی‌تواند یک روزنامه‌ی قرن بیست و یکمی و جهانی راه بیندازد؟

تکرار می‌کنم که اصلا منظورم جهت‌گیری سیاسی این روزنامه‌ها نیست. کیهان باید و باید در همین موضع عدالت‌خواهانه و ضد امپریالسیتی و ضد اسراییلی‌اش باقی